تبليغاتX
.
.
.
جمعه دوازدهم مهر 1387
سخنانی از رابین رانات تاگور ...  
                                      به نام نور فوق کل نور 

 

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.

در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.

اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدمبه عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.بياموزند ثروتمند کسي نيست مه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم:از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه.

از : رابيندرانات تاگور

پنجشنبه دوم خرداد 1387
سخنانی از امام صادق (ع) ...  

 

                                به نام هستی بخش مطلق              

 

                           

امام صادق(ع) طي روايتي به جزئيات علائم  كه در آستانه ظهور امام مهدي فراگير جامعه بشري مي گردد اشاره نموده اند كه گويي اين پيشگويي ها مربوط به همين قرن حاضر است:

 

1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2.و ديدي كه           ستم همه جا را گرفته است.

3.و ديدي كه           قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.

4.و ديدي كه           دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.

5.و ديدي كه           اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.

6.و ديدي كه          شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و ديدي كه           فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.

8.و ديدي كه           شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.

9.و ديدي كه           شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.

10.و ديدي كه            بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و ديدي كه            پيوند خويشاوندي بريده شد.

12.و ديدي كه            هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.

13.و ديدي كه            پسر بچه همان كند كه زنان كنند.

14.و ديدي كه            زنان با زنان تزويج كنند.

15.و ديدي كه            مداحي و چاپلوسي فراوان شده.

16.و ديدي كه            مرد مال خود را در غير راه  خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.

17.و ديدي كه            چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و ديدي كه            همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.

19.و ديدي كه            كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.

20.و ديدي كه            آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.

21.و ديدي كه            امر به معروف كننده خوار است.

22.و ديدي كه            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.

23.و ديدي كه            اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار است.

24.و ديدي كه            راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و ديدي كه            خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.

26.و ديدي كه            مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.

27.و ديدي كه            مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.

31.و ديدي كه            زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.

32.و ديدي كه            بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.

33.و ديدي كه            مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.

34.و ديدي كه            بدعت و زنا آشكار گردد.

35.و ديدي كه            مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

36.و ديدي كه            حلال تحريم شود و حرام مجاز.

37.و ديدي كه            دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.

38.و ديدي كه            مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.

39.و ديدي كه            مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.

40.و ديدي كه            مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.

41.و ديدي كه            زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.

42.و ديدي كه            واليان در داوري رشوه گيرند.

43.و ديدي كه            پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.

44.و ديدي كه            مردم با محارم خود نزديكي كنند.

45.و ديدي كه            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.

46.و ديدي كه            مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)

47.و ديدي كه            مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.

49.و ديدي كه            مرد، زن  را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.

50.و ديدي كه            سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.

51.و ديدي كه            قمار آشكار گردد.

52.و ديدي كه            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و ديدي كه            زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.

54.و ديدي كه            لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.

55.و ديدي كه            مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و ديدي كه            نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.

57.و ديدي كه            هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.

58.و ديدي كه            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.

59.و ديدي كه            شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.

60.و ديدي كه            همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.

61.و ديدي كه            حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.

62.و ديدي كه            مساجد طلا كاري شده.

63.و ديدي كه            راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.

64.و ديدي كه            شر و سخن چيني آشكار گردد.

65.و ديدي كه            ستمكاري شيوع يافته.

66.و ديدي كه            غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.

67.و ديدي كه            براي غير خدا به حج و جهاد روند.

68.و ديدي كه            سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و ديدي كه            خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.

70.و ديدي كه            زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.

71.و ديدي كه            خونريزي را آسان مي شمارند.

72.و ديدي كه            مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.

73.و ديدي كه            نماز را سبك شمارند.

74.و ديدي كه            مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات  آن رن نپرداخته است.

75.و ديدي كه            قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.

76.و ديدي كه            آشوب بسيار است.

77.و ديدي كه            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.

78.و ديدي كه            با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.

79.و ديدي كه            حيوانات همديگر را بدرند.

81.و ديدي كه            دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.

82.و ديدي كه            كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.

83.و ديدي كه            نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.

84.و ديدي كه            فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.

85.و ديدي كه            مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.

86.و ديدي كه            هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.

87.و ديدي كه            در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.

88.و ديدي كه        ابزار لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.

89.و ديدي كه            اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.

90.و ديدي كه            مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.

91.و ديدي كه            راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.

92.و ديدي كه            مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.

93.و ديدي كه            هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.

94.و ديدي كه            مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.

95.و ديدي كه            به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.

96.و ديدي كه            نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.

97.و ديدي كه            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.

98.و ديدي كه            مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.

99.و ديدي كه            بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.

101.            و ديدي كه پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.            و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي  يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.

103.            و ديدي كه سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.

105.            و ديدي كه با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.

106.            و ديدي كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.

107.            و ديدي كه منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.

108.            و ديدي كه باي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.

109.            و ديدي كه مسجد ها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.

110.            و ديدي كه شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.

111.            و ديدي كه هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.

112.            و ديدي كه قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.

113.            و ديدي كه زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.

114.            و ديدي كه ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.            و ديدي كه بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.

116.            و ديدي كه وقت نماز را سبك شمارند.

117.            و ديدي كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.            و ديدي كه تمام هم و غم  مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.

119.            و ديدي كه دنيا به آنها روي آورده است.

120.            و ديدي كه نشانه هاي حق مندرس گشته است.

 

در چنين موقعي مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.

 

-روضه كافي ،”مرحوم كليني"،حديث 7

-بحار الانوار،"علامه مجلسي"،ج 52 ،صص254-260          

-ترجمه روايت برگرفته از كتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامي"ص170

 

 

      

شنبه سوم آذر 1386
ترس از خدا - از کتاب حکمت بن سیرا ...  
                                                      به نام خداوند توبه پذیر

  

ترس از خداوند مجد و فخر است

     سرور و تاج و خرمی است .

ترس از خداوند مایه دلشادی است

     بخشنده سرور و شادی و عمر دراز است .

ترس از خداوند عطیه ای از جانب خداوند است

      به راستی آدمی را بر راههای عشق قرار می دهد .

بهر آن کس که از خدا می ترسد جمله امور به سرانجام نیک خواهد رسید

       و به روز مرگ خویش برکت خواهد یافت .

سرچشمه حکمت ترس از خداوند است

       و از برای مومنان این ترس همراه ایشان در رحم آفریده می شود

میان آدمیان آشیان کرده است و بنیانی ابدی است

      و به نسل ایشان وفادارانه دلبسته خواهد ماند .

کمال حکمت ترس از خداوند است

   آدمیان را از ثمرات خویش سرمست می سازد .

منزگه ایشان را سراسر از خواستنی ها می آکند

   و انبارهایشان را از حاصل خویش سرشار می سازد .

افسر حکمت ترس از خداوند است

    آسایش و عافیت را شکوفا می سازد .

این هردو عطیه خداداد از بهر آسایش است

      و از برای دوستداران او سربلندی فزونی می گیرد

خدا علم و خرد می باراند

   و مجد دارندگان حکمت را رفعت بخشیده است

ریشه حکمت ترسیدن از خداوند است

      و شاخسار آن عمر دراز .

ترس از خداوند گناهان را از میان می برد

    آن کس که استواری ورزد هر خشمی را از خود دور می سازد .

 

یشوع بن سیرا

 

 

 

شنبه سوم شهریور 1386
خدا را شکر می کنم - گردآودرنده و مترجم بانو ( زهره زاهدی ) ...  
                                         

                                                   به نام خداوند بی همتا  

خدا را شکر می کنم که تمام شب صدای خر خر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است .

خدا را شکر می کنم که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است . این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که مالیات می پردازم . این یعنی شغل و درآمدی دارم .

خدا را شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .چ

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم . این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم . این یعنی خانه ای دارم .

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم . این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .

خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم . این یعنی می توانم بشنوم .

خدا را شکر که این همه شستنی و اتوکردنی دارم . این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم .

خدا را شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام .

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالم هستم .

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند . این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برای شان هدیه بخرم .

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
اندرزنامه پیامبر آدربادماراسپند ( موبد موبدان - زمان ساسانیان ) ...  

                                                  به نام ایزد منان

1-      ای پسر من نیکوکار باش نه بدکار زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمی باشد .

2-      آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده رنج و اندوه مبر .

3-      به رییس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست آنچه را برخور نیک ندانی به دیگران نیک مشمار . با دوستان به یگانگی رفتار کن .

4-      خود را به بندگی به کسی مسپار.

5-      هر کس با تو کینه ورزد و خشم گیرد از او کناره جو.

6-      همیشه و هرجا توکل به خدا داشته باش .

7-      هرچه شنوی به عجله و بیهوده مگوی .

8-      زن و فرزند خود را از تحصیل علم بازمدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی .

9-      بیهوده مخند .

10-   قبل از جواب دادن تفکر کن .

11-  هیچکس را تمسخر مکن .

12-   با انسان بدکار همراز مشو .

13-  با انسان خشمگین همراه مشو .

14-   با فرو مایه مشورت مکن .

15-   با مست هم خوراک مشو .

16-   از پست فطرت و بد اصل قرض مگیر  و مده .

17-  مرد بد چشم را به معاونت خود قبول مکن .

18-   به انسان حسود مال خود را نشان مده .

19-  از پادشاهان فرمان ناحق نخواه .

20-  از انسان سخن چین و دروغگو سخن مشنو .

21-  در مجازات مردم کینه مورز .

22-   با انسان متمول هم خوراک مشو .

23-  راد مرد را نزن.

24-  برای جاه و مقام مجادله مکن .

25-  با انسان پاک نظر ، کارآگاه ، هشیار و نیکخو مشورت و دوستی کن .

26-  با مرد ادیب دشمن مباش .

27-  با مرد نادان راز مگوی .

28-  حضور دانشمندان را گرامی دار و از ایشان سوال کن و جواب بشنو .

29-  به هیچکس دروغ مگوی .

30-  از بی شرم مال مگیر .

31-  به نزد بدکار چیزی گرو مگذار .

32-   نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور .

33-  خود برای خود زن انتخاب کن .

34-   مردم را به زبان میازار.

35-  به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو .

36-  تا حدی که می توانی از مال خود داد و دهش نما .

37-  کسی را فریب مده تا دردمند نشوی .

38-  پیشوای نیک را گرامی دار و سخنش بپذیر .

39-  دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیکی است که چون تخم در آن بکارند حاصل نیک و فراوان از آن به عمل می آید .

40-  سخن را آشکار بیان کن .

41-  بدون اندیشه سخن مگوی .

42-  برخلاف قانون به کسی وام مده .

43-  با زن فرزانه و شرمگین عروسی کن و او را دوست بدار.

44-  مردی را به دامادی خود برگزین که نیکخو درست و دانا باشد اگر بسیار مسکین است بسیار عیب نیست مال و مکنت از یزدان برسد .

45-  انسان فقیر و بینوا را تمسخر مکن شاید تو نیز روزی بینوا شوی .

46-  اگر تو را فرزندی باشد به مدرسه بفرست و به تحصیل علوم بگمار زیرا علم و دانش چشم روشن است .

47-  سخن به موقع بگو زیرا بسیار خاموشی بهتر از تکلم و بسا تکلم بهتر از خاموشی است .

48-  انسان راستگو را برای فرستادن پیغام بفرست .

49-  خوش صحبت باش.

50-  شیرین گفتار باش .

51-  منش خود را نیک بدار .

52-  از نیک کرداری خود غره مشو و رجز مخوان .

53-  با دزدان معامله مکن .

54-  از دوزخ یاد آور و مردم را به انصاف مجازات کن .

55-  فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

56-  بیگناه باش تا بیم نداشته باشی .

57-  سپاس دار باش تا لایق نیک باشی .

58-  با مردم یگانه باش تا محترم شوی .

59-  راستگو باش تا استقامت داشته باشی .

60-  متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی .

61-  دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی .

62-  سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی .

63-  روح خود را به خشم و کین آلوده مکن .

64-  در هر کار و گفتار تواضع و ادب را فراموش نکن .

65-  هرگز ترشرو و بدخو مباش .

66-  در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند .

67-  به مال و مکنت کسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند .

68-  نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از هیچکس بیم ندارد اما آنکه پدر و مادر ندارد مانند بیوه زنی است که هرچه از او بگیرند هیچ نتوانند نمود و همه کس به نظر حقارت به او بنگرد .

69-  اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده .

70-  تند و  عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی چون آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک با هم بسوزاند .

71-  برای شرم و ننگ مرتکب گناه مشو .

72-  دو رو و سخن چین مباش .

73-  سحرخیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام برسانی .

74-  دشمن کهنه را دوست نو مساز زیرا دشمن کهنه مانند مار سیاه است که بعد از صد سال انتقام را فراموش نکند .

75-  ای پسر من بشنو تو را می گویم که بهترین بخششها تعلیم و تربیت مردم است زیرا مال و مکنت زوال پذیرد ولی دانش و تربیت باقی می ماند .

76-  در حفظ دین کوشا باش زیرا سعادت روحانی از آن برسد .

77-  همیشه روح خود را بیاد دار .

78-  هر کس که برای دیگران چاه کنند خود در آن افتد .

79-  با هیچکس و به هیچ آیین پیمان شکنی مکن که آسیب به تو نرسد .

80-  مال مردمان را تاراج مکن و با مال خود میامیز .

81-  مغرور و خود پسند مباش .

82-  هیچ فرازی بدون نشیب و هیچ نشیبی بی فراز نیست .

 

سه شنبه پنجم تیر 1386
مناجاتنامه ای از جی . پی . واسوانی ...  

« بسم الله الرحمن الرحیم »


۱-خدایا !


مرا


به گونه ای بساز


شکل بده


و بتراش


که مایه شرمساری تو نباشم .


۲- خدایا !


هر روز راه ستایش تو را می پیمایم


با دیدگانی شگفت زده


زیبایی را می جویم


که ذات توست


و هر روز وظایفم را با فروتنی به انجام می رسانم.


به برادران و خواهرانم یاری می رسانم


تا باری گران را


در جاده پرپیچ و خم زندگی بر دوش کشند .


و هر روز در دل نجوا می کنم :


« در خوشی و غم در شکست و موفقیت


در آفتاب و باران خدایا فقط خواست تو انجام پذیرد .»


۲-خدایا !


ذهن من


چون قایقی توفان زده در تلاطم است .


آیا این قایق را آرامش می بخشی


تا من خواست تو را دریابم ؟


خدایا !


آیا توان انجام خواست خود را به من می بخشی ؟


توان انجام خواست تو با عشق ُ ملایمت ُ ایمان و پاکی و شرافت ُ بدون تعلل و بدون توجه به سخنان دیگران!


با انجام خواست توست


که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست می یابد.


۳- خدایا !


معبودم !


تو به همه چیز آگاهی


پس بادا که خواست تو


پیوسته تحقق پذیرد .


در اندوه و شادی ُ


معبودم !


بادا که خواست تو تحقق پذیرد .


۴- خدایا !


مرا متبرک گردان


تا در دنیایی که همه


به دنبال لذت و تملک و قدرتند


دیدگانم بر تو دوخته باشد .


مگذار از پی چیزهایی روم


که مرگ آنها را می رباید


بلکه به جست و جوی چیزهایی برآیم


که زندگی را در بر دارند.


من با گوهرهای زمین با زرو سیم


با دارایی و ملک چه کنم ؟


ثروت عشق تو را می خواهم !


۵- خدایا !


به تو عشق می ورزم


بیشتر و بیشتر به تو عشق می ورزم


تو را بیش از هر چیز دیگری در این دنیا


دوست می دارم .


چنان به تو عشق می ورزم که


سرمست و بی خود می شوم .


خدایم !


مرا عشق پاک وخلوص و عبودیت عطا کن .


متبرکم کن تا دنیا با تمامی


غم ها و خوشی هایش ُ زشتی ها و زیبایی هایش


مرا نفریبد .


خدایم !


مرا ابزار یاری وشفاعت


در این دنیای پر رنج و درد قرار بده !


۶-خدایا !


مرا تطهیر کن .


خدایا !


باز سقوط کرده ام


نور تو را پنهان کرده ام


اما نام تو دستگیر از پا افتادگان است .


سوی تو می آیم


تا سینه آلوده ام را تطهیر کنی .


مرا بشویی و پاک سازی


چنان مطهر


که دوباره سقوط نکنم.


۷- خدایا !


اگر با من باشی


چه کسی می تواند علیه من باشد ؟


اگر من با تو باشم


چگونه ممکن است که دشواری ها نصیبم شوند


و از میان برداشته نشوند ؟


هیچ مشکلیُ هیچ مانعی و هیچ گره ای نیست


که من وتوباهم


نتوانیم آن را از میان برداریم .


۸- خدایا !


چنان نزدیکی


که نمی توانم ببینمت .


صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید


اما من آن را نمی شنوم .


مرا به اعماق درونم ببر


تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم .


مرا بیاموز


پیوسته تو را بجویم


و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم


به تو رو کنم .


۹- خدایا !


در زندگی هرگز از یاد نمی برم


گرچه والدینم موهبت تولد در این دنیا را


به من عطا کردند


اما تو هستی


که موهبت زندگی جاودانه را به من می بخشی.


۱۱- خدایم !


مبادا که روزی


توجه پر مهر و حمایت پر عشق تو را


احساس نکنم .


تو چون مادر منی


و من همچون فرزند تو .


چون کودکی رها از ترس و تشویش


در آغوش تو زندگی می کنم .


و ایمان دارم


آن مادر پیوسته کودکش را تامین می کند.


۱۲- خدایا !


مرا متبرک گردان


تا در راه تو گام بردارم


مهر بورزم وبخندم.


به همه مهر بورزم


هر چند از من بیزارباشند


و در هر شرایطی


هر چند ناگوار


پیوسته خندان باشم.


به من بیاموز


در هر موقعیتی به تو تکیه کنم


و نوای با شکوهت را بشنوم.


چون هر آنکه نوای تو را بشنود


با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد .


۱۳- خدایا !


ناپاکم و گناه آلود


اما می دانم


اگر نگاه رحمتت را بر من بیفکنی


قلب من چون برف سپید و پاک خواهد شد .


و آنگاه به حضور پر نورت


راه خواهم یافت .


۱۴- خدایا !


ذهنم پریشان است


قلبم بی قرار است


افکارم شوریده اند و


درمانده ام .


پس رشته ی زندگی ام را


به دست های امن تو می سپارم


.... توفان می خوابد


و آرامش توحکفرما می شود .


۱۵-خدایا !


راهی نمی بینم


آینده پنهان است


اما مهم نیست


همین کافی است


که تو همه چیز را می بینی


و من تو را .


۱۶- خدایا !


مرا همواره در درگاهت نگاه دار .


دیدن تو حتی از دور


یعنی زنده ماندن و جان داشتن


اما ندیدنت پژمردن و جان دادن است .


۱۷-خدایا !


مرا قلبی شریف ببخش


تاچون رود مهر


در این دنیای تشنه جاری باشد .


به جست و جوی آسایش و زیبایی نیستم


که همه چیز در گذر است .


۱۸- خدایم !


مرا متبرک گردان تا چون گل ها به خورشید رو می کنند


پیوسته به تو رو کنم


باشد که گلی شوم


در باغچه تو .


و عطر من


شادی کوچکی


به زندگی کسانی که از شادی محرومند ببخشد .


۱۹-خدایا !


موهبت های فراوانی به من بخشیده ای


و از خطاهای بسیارم در گذشته ای


پس متبرکم کن تا بیاموزم و ببخشم و در گذرم


وقلبم هیج نفرتی را در خود نگاه ندارد .


خدایا !


در هر نفس


تو را شکر می گزارم


تو را ستایش می کنم


به تو عشق می ورزم .


و تو مرا یاری می رسانی


تا دیوارهای زندان خود ساخته ام را فرو ریزم


و از همه بندها رها شوم .



الله خدای مهربون خیلی دوست دارم الله



یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
قرآن کتاب آزادی بخش منبع از شهید دکتر علی شریعتی ...  

                                    بسم الله الرحمن الرحیم 

ژنرال سوستل با پسرش در جنگل های طلمسن ، به « شکار عرب» می رفت تا بچه اش تیراندازی و شکار 

بیاموزد ! و به زنش در پاریس می نوشت که : « همه مان خوبیم ، من خوبم ، سگم خوب است، عربم خوب

است ....»!

مومنین در همین ایام سیاه و اوضاع ذلت بار ننگ آور ، همه مشغول بودند تا با ذکر و دعا و

توسل ، و احیاناٌ نذر

واطعام و امور خیریه ی فردی ، به آزادی خود از آتش دوزخ برسند و پس از مردن رستگار شوند ! اما قرآن که از

تاقچه ی تقدس به مسند تعلیم و تفکر بازگشت ، به آنان آموخت که راه رستگاری در آخرت ، رستگاری در دنیا

است . هرکه این جا ذلیل بمیرد ، آنجا نیز ذلیل برمی خیزد ، و دانستند که « هرکه به ظلم تن دهد ، همدست

ظالم است .» این است که قرآن ، اگر در جامعه مسلمانان « کتاب » شود و خوانده شود ، فهمیده شود و مطرح

 شود ، اگر به مومنانش بگویند که : او حرف می زند ، خطابش به تو است و باید گوش دهی ، گوش کنی که چه

می گوید »، نجات بخش است و بیدارکننده و سازنده .

این است که ژنرال سوستل فرانسوی ، که گرگ وحشی استعمار فرانسه در آفریقا بود ، گفت : قرآن یک کتاب

مذهبی نیست ، کتابی است ضد مذهبی که به جای دعوت به پارسایی و عبادت و صلح و عفو اندیشیدن به روح

و .... اعراب را به جنگ و پیروزی و انتقام و سرکشی و جهان گیری و غنیمت گیری می خواند و هیچ کتابی به

اندازه ی قرآن در میان توده ی پست ، تحریک آمیز و شورشی نیست .

و گلادستون - نخست وزیر یهودی مسلک که استعمار انگلیس را جان داد - در مجلس انگلیس قرآن را به خشم

بر روی تریبون کوفت و گفت :« تا این کتاب در میان مسلمانان باشد ، امنیت و اطاعت سرزمین های مسلمان

نشین در برابر استعمار انگلیس محال است .» اینان بهتر از هر کسی حس می کنند که چگونه قرآن -اگر

خوانده شود بیداری و حرکت و عزت می آفریند ، و نیروی ایمان تبدیل به قدرت و عصیان علیه ظلم و ذلت و جهل

می گردد .»

ویل دورانت ، نویسنده ی معروف « تاریخ تمدن » ، درباره ی شیوه ی اخلاقی و جهت دعوت قرآن سخنی می

گوید ، که نشان می دهد ژنرال سوستل از چه رنج می برد و چگونه دینی را برای جامعه ی آفریقایی آرزو می

کند ، ویل دورانت می گوید : این آیه قرآن

« فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم » ، (بقره ،194) ، « هرکه به شما تجاوز کرد ، شما نیز

به همان گونه که بر شما تجاوز کرده است ، بر او تجاوز کنید ! » در مقایسه به آیه انجیل که : « اگر بر نیم رخ

چپ ات سیلی زدند ، نیم رخ راستت را پیش آر و اگر عبایت را خواستند ، ردایت را نیز ببخش » ، روشن می کند

که قرآن یک «اخلاق مردانه» را تعلیم می کند و انجیل « اخلاق زنانه» را !

قرآن را عوامانه -یعنی درست مثل عوامی که بدان معتقدند - نباید این چنین شناخت . آن را هم چون یک کتاب

باید گشود و خواند و اندیشید و اثر آن را در تاریخ بررسی کرد ، نقش آن را در برابر هجوم فکری و فرهنگی و

سیاسی استعمار در آسیا و آفریقای صد و پنجاه سال اخیر ، تحقیق نمود و آنگاه شناخت و دید که کتاب اندیشه

و آزادی و عدالت و قدرت است .

جمعه چهارم خرداد 1386
احکام وضو ...  
                                 به نام خالق بی همتا 

وضــو

مسأله 242 ـ در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.

مسأله 243 ـ درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شست، و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويد وضو باطل است. و براى آنكه يقين كند اين مقدار كاملاً شسته شده بايد كمى اطراف آنرا هم بشويد.

مسأله 244 ـ اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد بايد ملاحظه كند كه مردمان معمولى تا كجاى صورت خود را مى شويند، او هم تا همانجا را بشويد. و نيز اگر در پيشانى او مو روئيده يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول، پيشانى را بشويد.

مسأله 245 ـ اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.

مسأله 246 ـ اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست.

مسأله 247 ـ اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آبرا به پوست هم برساند.

مسأله 248 ـ شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمى شود واجب نيست، ولى براى آنكه يقين كند از جاهائى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد، و كسى كه نمى دانسته بايد اين مقدار را بشويد، اگر نداند در وضوهائى كه گرفته اين مقدار را شسته يا نه نمازهائى كه خوانده صحيح است.

مسأله 249 ـ بايد دست ها را از بالا به پائين شست، و اگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است. و همچنين است صورت على الاحوط.

مسأله 250 ـ اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه به واسطه كشيدن دست، آب كمى بر آنها جارى شود كافى است.

مسأله 251 ـ بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.

مسأله 252 ـ براى آنكه يقين كند آرنج را كاملاً شسته بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.

مسأله 253 ـ كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته در موقع وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد. و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است.

مسأله 254 ـ در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى باشد، و اينكه كدام شستن اول يا دوم يا سوم است مربوط به قصد كسى است كه وضو مى گيرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب به صورت بريزد اشكال ندارد و همه آنها شستن اوّل حساب مى شود، و اگر به قصد اينكه سه مرتبه بشويد سه مرتبه آب بريزد مرتبه سوم آن حرام است.

مسأله 255 ـ بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند. و احتياط واجب آن است كه با دست راست، از بالا به پائين مسح نمايد.

مسأله 256 ـ يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى باشد. و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافيست، اگر چه وجوب مسح به مقدار عرض يك انگشت، خالى از قوت نيست، و احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازاى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.

مسأله 257 ـ لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است. ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند. يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد، و اگر موهائى را كه به صورت مى ريزد يا به جاى ديگر سر مى رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند باطل است.

مسأله 258 ـ بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند، و احتياط واجب آن است كه تا مفصل را هم مسح نمايد.

مسأله 259 ـ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى احوط آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد، و بهتر از آن مسح تمام روى پا است.

مسأله 260 ـ واجب نيست كه در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بكشد، بلكه اگر تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد هم كفايت مى كند اگر چه قسم اول احوط است.

مسأله 261 ـ در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است. ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد.

مسأله 262 ـ جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند مسح باطل است. ولى اگر ترى آن به قدرى كم باشد كه رطوبتى كه بعد از مسح در آن ديده مى شود بگويند فقط از ترى كف دست است اشكال ندارد.

مسأله 263 ـ اگر براى مسح رطوبتى در كف دست نمانده باشد نمى تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و بعيد نيست صحّت اگر از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.

مسأله 264 ـ اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد احتياط واجب آن است كه سر را با همان رطوبت مسح كند، و براى مسح پاها از اعضاء ديگر وضو رطوبت بگيرد.

مسأله 265 ـ مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است، ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح كردن بر آنها اشكال ندارد و اگر روى كفش نجس باشد بايد چيز پاكى بر آن بيندازد و بر آن چيز مسح كند، و احتياط واجب آن است كه تيمم هم بنمايد.

مسأله 266 ـ اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح، آنرا آب بكشد بايد تيمم نمايد.

وضوى ارتماسى

مسأله 267 ـ وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستها را در آب فرو برد و به قصد وضو بيرون آورد. و اگر موقعى كه دست ها را در آب فرو مى برد نيت وضو كند و تا وقتى كه آنها را از آب بيرون مى آورد و ريزش آب تمام مى شود به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح است و نيز اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند و تا وقتى كه ريزش آب تمام مى شود، به قصد وضو باشد، وضوى او صحيح مى باشد. و همچنين است اگر دست راست رابه قصد وضو در آب فرو ببرد، و دست چپ را به قصد وضو به غير ارتماس بشويد.

مسأله 268 ـ در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پائين شسته شود، پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مى برد قصد وضو كند بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد. و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو كند، بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد.

مسأله 269 ـ اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد اشكال ندارد.

دعاهائى كه موقع وضو گرفتن مستحب است

مسأله 270 ـ كسى كه وضو مى گيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى افتد بگويد: بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ والْحَمْدُ للهِ الَّذى جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْه نَجِساً و موقعى كه پيش از وضو دست خود را مى شويد بگويد: اَللّهُمَّ اجْعَلنى مِنَ التوَّ ابينَ وَاجْعَلْنى مِنَ المُتَطهِّرينَ و در وقت مضمضه كردن يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: اَللّهُمَّ لَقِّنى حُجَّتى يَومْ اَلقْاكَ وَ اَطْلِقْ لِسانى بِذِكرِكَ و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى كردن بگويد: اَللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَىَّ ريحَ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنى مِمَّنْ يَشَمُّ ريحَها وَ رَوْحَها وَطيبَها و در موقع شستن رو بگويد: اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهى يَوْمَ تَسْوَدُّفيه الْوُجوُهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهى يَوْمَ تَبْيَضُّ فيهِ الْوجُوهُ و در وقت شستن دست راست بخواند : اَللّهُمَّ اَعْطِنى كِتابى بِيَمينى وَالْخُلْدَ فى الجَنانِ بِيَسارى وَ حاسِبْنى حِساباً يَسيراً و موقع شستن دست چپ بگويد : اَللّهُمَّ لا تُعْطنى كِتابِى بِشِمالى وَلا مِنْ وَراءِ ظَهرى وَ لا تَجعَلها مَغْلُولَةً اِلى عُنُقى وَ اَعوُذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النيّرانِ و موقعى كه سر را مسح مى كند بگويد: اَللّهُمَّ غَشِّنى بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عَفْوِكَ و در وقت مسح پا بخواند: اَللّهُمَّ ثَبِّتْنى عَلى الصِّراطِ يَومَ تَزِلُّ فيهِ الاَْقْدامُ وَ اجْعَلْ سَعيْى فى ما يُرضيكَ عَنِّى ياذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ.

 

شرائط وضــو

شرائط صحيح بودن وضو سيزده چيز است:

شرط اول ـ آنكه آب وضو پاك باشد.

شرط دوم ـ آنكه آب وضو مطلق باشد.

مسأله 271 ـ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد، و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.

مسأله 272 ـ اگر غير از آب گل آلود مضاف آب ديگرى براى وضو ندارد چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند و اگر وقت دارد، احتياط واجب آن است كه صبر كند تا آب صاف شود و وضو بگيرد.

شرط سوم ـ آنكه آب وضو و فضائى كه در آن وضو مى گيرد مباح باشد.

مسأله 273 ـ وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه حرام و باطل است. و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد وضوى او باطل مى باشد بلكه اگر در غير آنجا هم بتواند وضو بگيرد صحت وضويش، محل اشكال است.

مسأله 274 ـ وضو گرفتن از حوض مدرسه اى كه انسان نمى داند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى كه معمولاً مردم از آب آن وضو بگيرند و عمل ايشان، كشف از تعميم وقف كند اشكال ندارد.

مسأله 275 ـ كسى كه نمى خواهد در مسجدى نماز بخواند اگر نداند حوض آن را براى همه مردموقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى خوانند، نمى تواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولاً كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند از حوض آن وضو مى گيرند و اين عملشان كاشف از تعميم وقف باشد، مى تواند از حوض آن وضو بگيرد.

مسأله 276 ـ وضو گرفتن از حوض تيمچه ها و مسافرخانه ها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آنجاها نيستند، در صورتى صحيح است كه معمولاً كسانى هم كه ساكن آنجاهانيستند، با آب آنها وضو بگيرند، بشرط آنكه وضو گرفتن آنها كشف از تعميم وقف كند.

مسأله 277 ـ وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند كه صاحبان آنها راضى هستند اشكال ندارد، ولى اگر صاحبان آنها از وضو گرفتن نهى كنند بلكه با احتمال عقلائى به كراهت آنها احتياط واجب آن است كه با آب آنها وضو نگيرند.

مسأله 278 ـ اگر فراموش كند آب، غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است، ولى كسى كه خودش آب را غصب كرده اگر غصبى بودن آنرا فراموش كند و وضو بگيرد گر چه حكم به بطلان وضويش نمى توان كرد، لكن احوط آن است كه به آن وضو اكتفا نكند.

شرط چهارم ـ آنكه ظرف آب وضو مباح باشد.

شرط پنجم ـ آنكه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

مسأله 279 ـ اگر آب وضو در ظرف غصبى يا طلا و نقره است و غير از آن آب ديگرى ندارد بايد تيمم كند و نمى تواند با آب آنها وضو بگيرد، و اگر آب ديگرى دارد چنانچه در ظرف غصبى يا طلا و نقره وضوى ارتماسى بگيرد يا با آنها آب را به صورت و دستها بريزد وضوى او باطل است، و در صورتى كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد و به صورت و دستها بريزد وضوى او صحيح است.

مسأله 280 ـ احتياط مستحب آن است، در حوضى كه مثلاً يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است چنانچه عرفاً تصرف در آن نباشد، وضو نگيرد.

مسأله 281 ـ اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقاً قبرستان بوده حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد.

شرط ششم ـ آنكه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.

مسأله 282 ـ اگر پيش از تمام شدن وضو، جائى را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است.

مسأله 283 ـ اگر غير از اعضاء وضو جائى از بدن نجس باشد وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب آن است كه اول آنرا تطهير كند بعد وضو بگيرد.

مسأله 284 ـ اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاك بودن و نجس بودن آنجا نبوده سزاوار نيست ترك احتياط به اعاده وضو و اگر مى داند ملتفت بوده، يا شك دارد كه ملتفت بوده يا نه وضو صحيح است، و در هر صورت جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد.

مسأله 285 ـ اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمى آيد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب كر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد، بعد به دستورى كه گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد.

شرط هفتم ـ آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.

مسأله 286 ـ هر گاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود بايد تيمم كند، ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد.

مسأله 287 ـ كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمم كند، اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى مثل خواندن قرآن وضو بگيرد صحيح است. و اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد باطل است.

شرط هشتم ـ آنكه به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد، و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد، باطل است.

مسأله 288 ـ لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد كه وضو مى گيرد، به طورى كه اگر از او بپرسند چه مى كنى بگويد وضو مى گيرم.

شرط نهم ـ آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد و بايد پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد باطل است.

شرط دهم ـ آنكه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد.

مسأله 289 ـ اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه وقتى مى خواهد جائى را بشويد يا مسح كند رطوبت جاهائى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد وضو باطل است، و اگر فقط رطوبت جائى كه جلوتر از محلى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند، خشك شده باشد مثلاً موقعى كه مى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، احتياط واجب آن است كه وضو را از سر بگيرد.

مسأله 290 ـ اگر كارهاى وضو را پشت سرهم به جا آورد ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت خشك شود وضوى او صحيح است.

مسأله 291 ـ راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند وضوى او صحيح است.

شرط يازدهم ـ آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است.

مسأله 292 ـ كسى كه نمى تواند وضو بگيرد بايد نائب بگيرد، كه او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى كه بتواند بايد بدهد، ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد، و اگر نمى تواند بايد نائبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت، سر و پاى او را مسح كنند.

مسأله 293 ـ هر كدام از كارهاى وضو را كه مى تواند به تنهائى انجام دهد، نبايد در آن كمك بگيرد.

شرط دوازدهم ـ آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.

مسأله 294 ـ كسى كه مى ترسد اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، ولى اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد، اگر چه بعد بفهمد ضرر داشته وضوى او صحيح است.

مسأله 295 ـ اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد.

شرط سيزدهم ـ آنكه در اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.

مسأله 296 ـ اگر مى داند چيزى به اعضاء وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آنرا برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.

مسأله 297 ـ اگر زير ناخن چرك باشد وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند بايد براى وضو آن چرك را برطرف كنند، و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند.

مسأله 298 ـ اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن كافى است و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود، لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مى چسبد و گاهى بلند مى شود، بايد آنرا قطع كند يا آب را به زير آن برساند.

مسأله 299 ـ اگر انسان شك كند كه به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد مثل آنكه بعد از گل كارى شك كند گل به دست او چسبيده يا نه، بايد وارسى كند، يا به قدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده برطرف شده يا آب به زير آن رسيده است.

مسأله 300 ـ جائى را كه بايد شست و مسح كرد هر قدر چرك باشد، اگر چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد، و همچنين است اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى نمايد بر دست بماند، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مى رسد يا نه يا مسح بر بشره مى شود يا نه بايد آنها را برطرف كند.

مسأله 301 ـ اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از اعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست وبعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است.

مسأله 302 ـ اگر در بعضى از اعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب به خودى خود زير آن مى رسد و گاهى نمى رسد و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يانه، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده سزاوار نيست ترك احتياط به اعاده وضو.

مسأله 303 ـ اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، سزاوار نيست ترك احتياط به اعاده وضو.

مسأله 304 ـ اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو بوده يا نه، وضو صحيح است.

 

احكام وضــو

مسأله 305 ـ كسى كه در كارهاى وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى كند، بايد به شك خود اعتنا نكند.

مسأله 306 ـ اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه بنا مى گذارد كه وضوى او باقيست، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر وضوى او باطل است.

مسأله 307 ـ كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد وضو بگيرد.

مسأله 308 ـ كسى كه مى داند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده، مثلاً بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد، و اگر بعد از نماز است نمازى كه خوانده صحيح است و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد.

مسأله 309 ـ اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است، چنانچه رطوبت جاهائى كه پيش از آن است خشك شده، بايد دوباره وضو بگيرد، و اگر خشك نشده بايد جائى را كه فراموش كرده و آنچه بعد از آن است بشويد يا مسح كند، و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جائى شك كند بايد بهمين دستور عمل نمايد.

مسأله 310 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

مسأله 311 ـ اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند.

مسأله 312 ـ اگر بعد از نماز شك كند، كه قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازى كه خوانده صحيح است.

مسأله 313 ـ اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد يا نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مى كند، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كند بخواند. و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است، بايد در وقتى كه مهلت دارد، فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد، و كارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد.

مسأله 314 ـ اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمى كند و در بين نماز چند دفعه بول يا غائط از او خارج مى شود، كه اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت بول يا غائط از او خارج شد، فوراً وضو بگيرد، و بقيه نماز را بخواند، و احتياط مستحب آن است كه همان نماز را دوباره با يك وضو بخواند، و اگر در بين آن نماز وضوى او باطل شد اعتنا نكند.

مسأله 315 ـ كسى كه بول يا غائط طورى پى درپى از او خارج مى شود كه وضو گرفتن بعد از هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند، بايد براى هر نماز يك وضو بگيرد.

مسأله 316 ـ كسى كه بول يا غائط پى درپى از او خارج مى شود اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، احتياط واجب آن است كه براى هر نماز يك وضو بگيرد.

مسأله 317 ـ اگر مرضى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند، بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كنند عمل نمايد.

مسأله 318 ـ كسى كه بول يا غائط پى درپى از او خارج مى شود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد و فوراً مشغول نماز شود، ولى براى آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتى كه آنها را بعد از نماز فوراً بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست، ولكن احتياط در خصوص نماز احتياطى ترك نشود.

مسأله 319 ـ كسى كه بول او قطره قطره مى ريزد بايد براى نماز به وسيله كيسه اى كه در آن، پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند، خود را حفظ نمايد، و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد، و نيز كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد، و احتياط واجب آن است كه اگر مشقّت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد.

مسأله 320 ـ كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند در صورتى كه ممكن باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد اگر چه خرج داشته باشد، بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود احتياط واجب آن است كه خود را معالجه نمايد.

مسأله 321 ـ كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند بعد از آنكه مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهائى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد، ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.

چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت

مسأله 322 ـ براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول ـ براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم ـ براى سجده و تشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز حدثى از او سرزده مثلاً بول كرده باشد، و از براى سجده سهو، واجب نيست وضو بگيرد، لكن اگر رجاءاً بگيرد خوب است. سوم ـ براى طواف واجب خانه كعبه. چهارم ـ اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد. پنجم ـ اگر نذر كرده باشد كه جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم ـ براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده، يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن در صورتى كه مجبور باشد، دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن است، بايد بدون اينكه وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بكشد.

مسأله 323 ـ مسّ نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جائى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است، و احتياط واجب آن است كه موى خود را هم به خط قرآن نرساند، مگر آنكه بلند باشد، ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند مس آن اشكال ندارد.

مسأله 324 ـ جلوگيرى بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست، ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى كنند.

مسأله 325 ـ كسى كه وضو ندارد، بنابر احتياط واجب حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانى نوشته شده باشد، مس نمايد، و احتياط مستحب آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا عليهم السلام را هم مس ننمايد.

مسأله 326 ـ اگر پيش از وقت نماز به قصد اينكه با طهارت باشد، وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است، و نزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيّا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد.

مسأله 327 ـ كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است.

مسأله 328 ـ مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام وضو بگيرد، و همچنين براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نيز براى مسّ حاشيه قرآن و براى خوابيدن وضو گرفتن مستحب است، و نيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره وضو بگيرد، و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد، مى تواند هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد به جا آورد، مثلاً مى تواند با آن وضو نماز بخواند.

چيزهائى كه وضو را باطل مى كند

مسأله 329 ـ هفت چيز وضو را باطل مى كند: اول ـ بول. دوم ـ غائط. سوم ـ باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود. چهارم ـ خوابى كه به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمى شود. پنجم ـ چيزهائى كه عقل را از بين مى برد مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى. ششم ـ استحاضه زنان كه بعداً گفته مى شود. هفتم ـ كارى كه براى آن بايد غسل كرد مانند جنابت.

احكام وضوى جبيره

چيزى كه با آن زخم و شكستگى را مى بندند و دوائى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند جبيره ناميده مى شود.

مسأله 330 ـ اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت.

مسأله 331 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، احتياط واجب آن است كه دست تر بر آن بكشد، و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمى شود آب كشيد، بايد اطراف زخم را به طورى كه در وضو گفته شد، از بالا به پائين بشويد، و بنابر احتياط واجب پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بكشد، و اگر گذاشتن پارچه هم ممكن نيست بايد اطراف زخم را بشويد، و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد

مسأله 332 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است، چنانچه نتواند آنرا مسح كند، بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را باترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند، و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد مسح لازم نيست، ولى بايد بعد از وضو تيمم نمايد.

مسأله 333 ـ اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد چنانچه باز كردن آن ممكن است و آب هم براى آن ضرر ندارد، بايد باز كند و وضو بگيرد چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر و روى پاها.

مسأله 334 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت يا دستها باشد و بشود روى آنرا باز كرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد، احتياط واجب آن است كه دست تر روى آن بكشد و بعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را هم دست تر بكشد.

مسأله 335 ـ اگر نمى شود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر هم ندارد، بايد آب را به روى زخم برساند، و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب بروى زخم ممكن باشد، بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، و در صورتى كه آب براى زخم ضرر دارد، يا آنكه رساندن آب بروى زخم ممكن نيست، يا زخم نجس است و نمى شود آنرا آب كشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاك است، روى آنرا مسح كند و اگر جبيره نجس است، يا نمى شود روى آنرا دست تر كشيد، مثلاً دوائى است كه به دست مى چسبد، پارچه پاكى را به طورى كه جزء جبيره حساب شود، روى آن بگذارد و دست تر روى آن بكشد، و اگر اين هم ممكن نيست، احتياط واجب آن است كه وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد.

مسأله 336 ـ اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بايد وضوى جبيره اى بگيرد، و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد.

مسأله 337 ـ اگر جبيره تمام اعضاء وضو را گرفته باشد، بنابر احتياط واجب بايد وضوى جبيره اى بگيرد و تيمم هم بنمايد.

مسأله 338 ـ كسى كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضو دست تر روى آن كشيده است، بايد سر و پا را با همان رطوبت مسح كند.

مسأله 339 ـ اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهائى كه باز است روى پا را و جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.

مسأله 340 ـ اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد و اگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح كند و در جاهائى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد.

مسأله 341 ـ اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممكن نيست بايد به دستور جبيره عمل كند، و بنا بر احتياط واجب تيمم هم بنمايد، و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بر دارد، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد، و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.

مسأله 342 ـ اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد، بايد تيمم كند و احتياط مستحب آنست كه وضوى جبيره اى هم بگيرد.

مسأله 343 ـ اگر جائى از اعضاء وضو را رگ زده است و نمى تواند آن را آب بكشد يا آب براى آن ضرر دارد، بايد به دستور جبيره عمل كند.

مسأله 344 ـ اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست، يا به قدرى مشقت دارد كه نمى شود تحمل كرد، بايد به دستور جبيره عمل كند، و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد.

مسأله 345 ـ غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است، ولى احوط وجوبى آنست كه آنرا ترتيبى بجا آورند، هر چند بتوانند غسل ارتماسى را با شرائطى كه از جمله آنها است پاك بودن عضو و ضرر نداشتن آب از براى او انجام دهند، و اما اگر نتوانند شرائط غسل ارتماسى را تحصيل كنند، متعين ترتيبى است.

مسأله 346 ـ كسى كه وظيفه او تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد، بايد به دستور وضوى جبيره اى، تيمم جبيره اى نمايد.

مسأله 347 ـ كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او برطرف نمى شود، مى تواند در اول وقت نماز بخواند، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شود، احتياط واجب بلكه اقوى آن است كه صبر كند و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى بجا آورد.

مسأله 348 ـ اگر انسان براى مرضى كه در چشم او است موى چشم خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره اى انجام دهد، و احتياط واجب آنست كه تيمم هم بنمايد.

مسأله 349 ـ كسى كه نمى داند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى، بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد.

مسأله 350 ـ نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است. ولى بعد از آنكه عذرش برطرف شد، براى نمازهاى بعد بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد.

 

جمعه چهارم خرداد 1386
نماز قضا ...  
                                  به نام خداوند   

 

 

نــماز مسـافــر

مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شكسته بجا آورد، يعنى دو ركعت بخواند:

شرط اول: آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد و فرسخ شرعى تقريباً پنج كيلومتر و نيم است.

مسأله 1281 ـ كسى كه رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، اگر در يك شب و يك روز يا به فاصله كمتر از ده روز برود و برگردد مثلاً اگر روز برود و همان روز يا شب آن برگردد، چنانچه رفتن او كمتر از چهار فرسخ نباشد و همچنين برگشتن او، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد يا به عكس اظهر آنست كه بايد تمام بخواند اگر چه در هر دو صورت ترك احتياط به جمع بين شكسته و تمام سزاوار نيست.

مسأله 1282 ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد، ولى روزى كه مى رود، همان روز يا شب آن يا بعد از چند روز ديگر برنگردد مثلاً امروز برود و فردا و يا بعد از چند روز برگردد، نماز را شكسته بخواند و روزه را هم نگيرد، بلكه قضاى آنرا بجا آورد.

مسأله 1283 ـ اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه، نبايد نماز را شكسته بخواند. و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد، بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقت ندارد، بنابر احتياط واجب بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند، يا بين مردم معروف باشد به طورى كه سبب اطمينان شود كه سفر او هشت فرسخ است، نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1284 ـ اگر يك عادل خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، و روزه بگيرد و قضاى آنرا هم بجا آورد.

مسأله 1285 ـ كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده، بايد آنرا چهار ركعتى بجا آورد و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 1286 ـ كسى كه يقين دارد از جاى خود تا جائى كه قصد رفتن به آنجا را دارد هشت فرسخ نيست، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه، چنانچه در بين راه بفهمد كه هشت فرسخ بوده، اگر چه كمى از راه باقى باشد، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد.

مسأله 1287 ـ اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد كند، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1288 ـ اگر محلى دو راه داشته باشد، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود، بايد نماز را شكسته بخواند، و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود، بايد تمام بخواند.

مسأله 1289 ـ اگر شهر ديوار دارد، بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهر حساب كند، و اگر ديوار ندارد، بايد از خانه هاى آخر شهر حساب نمايد.

شرط دوم ـ آنكه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن يا روز ديگر به وطنش يا به جائى كه مى خواهد ده روز بماند برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1290 ـ كسى كه نمى داند سفرش چند فرسخ است، مثلاًبراى پيدا كردن گمشده اى مسافرت مى كند و نمى داند كه چه مقدار بايد برود تا آنرا پيدا كند، بايد نماز را تمام بخواند. ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جائى كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ يا بيشتر باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن يا بعد از چند روز ديگر برگردد، چنانچه رفتن و برگشتن هشت فرسخ شود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1291 ـ مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس كسى كه از شهر بيرون مى رود و مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند، سفر هشت فرسخى برود، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى كند، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد، بايد تمام بخواند.

مسأله 1292 ـ كسى كه قصد هشت فرسخ دارد، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود وقتى به جائى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آنرا نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود كه نگويند مسافر است، بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1293 ـ كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، مانند نوكرى كه با آقاى خود مسافرت مى كند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است، بايد نماز را شكسته بخواند و اگر نداند بنابر احتياط واجب بايد از او بپرسد، كه اگر سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شكسته بجا آورد.

مسأله 1294 ـ كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1295 ـ كسى كه در سفر به اختيار ديگريست، اگر شك دارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مى شود يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر شك او از اينجهت است كه احتمال مى دهد مانعى براى سفر او پيش آيد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا نباشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط سوم ـ آنكه در بين راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1296 ـ اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در برگشتن و ماندن مردد باشد، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1297 ـ اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه همان روز يا شب آن برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند بلكه اگر بعد از چند روز هم برگردد بايد شكسته بخواند.

مسأله 1298 ـ اگر براى رفتن به محلى حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مى خواهد برود، هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1299 ـ اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1300 ـ اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه و در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود، يا چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن يا بعد از چند روز ديگر برگردد تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1301 ـ اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد، مردد شود كه بقيه راه را برود يا نه، و در موقعى كه مردد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود، چنانچه باقيمانده سفر او كمتر از هشت فرسخ باشد و نخواهد همان روز يا شب آن يا بعد از چند روز ديگربرگردد بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر راهى كه پيش از مردد شدن و راهى كه بعد از آن مى رود، روى هم هشت فرسخ باشد، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

شرط چهارم ـ آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند، پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1302 ـ كسى كه نمى داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مى گذرد يا نه، يا ده روز در محلى مى ماند يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1303 ـ كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، يا ده روز در محلى بماند، و نيز كسى كه مردد است كه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و همان روز يا شب آن يا بعد از چند روز ديگر برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط پنجم ـ آنكه براى كار حرام سفر نكند و اگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند، بايد نماز را تمام بخواند، و همچنين است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آنكه براى او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهى پدر و مادر و اذيت شدن آنها سفرى بروند كه بر آنان واجب نباشد، ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد، بايد نماز را شكسته بخوانند.

مسأله 1304 ـ سفرى كه اسباب اذيت پدر و مادر باشد حرام است، و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد.

مسأله 1305 ـ كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نمى كند، اگر چه در سفر، معصيتى انجام دهد، مثلاً غيبت كند يا شراب بخورد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1306 ـ اگر مخصوصاً براى آنكه كار واجبى را ترك كند، مسافرت نمايد نمازش تمام است. پس كسى كه بدهكار است، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد و مخصوصاً براى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر مخصوصاً براى ترك واجب مسافرت نكند، بايد نماز را شكسته بخواند و احتياط مستحب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1307 ـ اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد، يا در زمين غصبى مسافرت كند، بنا بر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1308 ـ كسى كه با ظالم مسافرت مى كند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد يا مثلاً براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند، نمازش شكسته است.

مسأله 1309 ـ اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند، حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1310 ـ اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود، نمازش تمام است و چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود نمازش شكسته است و همچنين اگر براى كسب و زياد كردن مال برود، ولى احتياط مستحب آنست كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، ولى بايد روزه نگيرد.

مسأله 1311 ـ كسى كه براى معصيت سفر كرده، موقعى كه از سفر برمى گردد اگر توبه كرده و برگشتن او هشت فرسخ باشد، بايد نماز را شكسته بخواند. و همچنين اگر توبه نكرده، بايد شكسته بخواند، اگر چه احتياط مستحب آنست كه در اين صورت هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1312 ـ كسى كه سفر او سفر معصيت است، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد، چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد، يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و همان روز يا شب آن يا چند روز ديگر برگردد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1313 ـ كسى كه براى معصيت سفر نكرده، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه براى معصيت برود، بايد نماز را تمام بخواند، ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است.

شرط ششم ـ آنكه از صحرا نشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مى كنند و هر جا آب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند، مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگر مى روند، و صحرا نشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند.

مسأله 1314 ـ اگر يكى از صحرا نشينها براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، احتياط واجب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند اگر لوازم زندگى با او نباشد والا بنابر اقوى بايد تمام بخواند.

مسأله 1315 ـ اگر صحرا نشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط هفتم ـ آنكه شغل او مسافرت نباشدبنا بر اين شتر دارو راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها، اگر چه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند، در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند. ولى در سفر اول اگر چه طول بكشد، نمازشان شكسته است.

مسأله 1316 ـ كسى كه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلاً براى زيارت يا حج مسافرت كند، بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر مثلاً شوفر، اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن، خودش هم زيارت كند، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1317 ـ حمله دار يعنى كسى كه براى رساندن حاجيها به مكه مسافرت مى كند، چنانچه شغلش مسافرت باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد، بايد شكسته بخواند.

مسأله 1318 ـ كسى كه شغل او حمله داريست و حاجيها را از راه دور به مكه مى برد چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد، بايد نمازش را تمام بخواند.

مسأله 1319 ـ كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است، مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد، بايد در سفر نماز را تمام بخواند و احتياط مستحب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1320 ـ راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند، چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخى برود، بايد نماز را شكسته بخواند. ولى اگر مردم بگويند شغل او مسافرت است، در صورتى كه سفر هشت فرسخى برود، بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1321 ـ كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند، چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد و چه بدون قصد بماند بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود نماز را شكسته بخواند ولكن در غير چاروادار(مُكارى) احوط وجوبى جمع است.

مسأله 1322 ـ كسى كه شغلش مسافرت است، اگر در غير وطن خود ده روز بماند، چنانچه از اول قصد ماندن ده روز را داشته، در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود، بايد نماز را شكسته بخواند ولكن در غير چار وادار(مُكارى) احوط وجوبى جمع است. و اگر از اول قصد ماندن ده روز را نداشته، بايد در سفر اول تمام بخواند. و احتياط مستحب آنست كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1323 ـ كسى كه شغلش مسافرت است، اگر شك كند كه در وطن خود يا جاى ديگر ده روز مانده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1324 ـ كسى كه در شهرها سياحت مى كند و براى خود وطنى اختيار نكرده، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1325 ـ كسى كه شغلش مسافرت نيست، اگر مثلاً در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى درپى مى كند، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1326 ـ كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند، اگر شغلش مسافرت نباشد و عنوان ديگرى هم از عناوينى كه موجب تمام نماز مى شود بر او صادق نباشد، بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند.

شرط هشتم ـ آنكه به حد ترخص برسد، يعنى از وطنش و همچنين بنابر احتياط واجب از جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند،به قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آنرا نشنود. ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند و لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره ها و گنبدها را نبيند، يا ديوارها هيچ پيدا نباشد، بلكه همينقدر كه ديوارها كاملاً معلوم نباشد، كافى است.

مسأله 1327 ـ كسى كه به سفر مى رود اگر به جائى برسد كه صداى اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند، يا ديوارها را نبيند و صداى اذان را بشنود، چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله 1328 ـ مسافرى كه به وطنش برمى گردد، وقتى ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند. و اما مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند وقتى ديوار آنجا را ببيند و صداى اذانش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند و يا نمازش را تأخير بيندازد تا به منزل برسد.

مسأله 1329 ـ هر گاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود، يا به قدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آنرا نبيند، كسى كه از آن شهر مسافرت مى كند، وقتى به اندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود، ديوارش از آنجا ديده نمى شد، بايد نماز خود را شكسته بخواند، و نيز اگر پستى و بلندى خانه بيشتر از معمول باشد، بايد ملاحظه معمول بنمايد.

مسأله 1330 ـ اگر از محلى مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد وقتى به جائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمى شد، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1331 ـ اگر به قدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مى شنود صداى اذان است يا صداى ديگر نماز را شكسته بخواند و بنابر احتياط مستحب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند. ولى اگر بفهمد اذان مى گويند و كلمات آنرا تشخيص ندهد، بايد تمام بخواند.

مسأله 1332 ـ اگر به قدرى دور شود كه اذان خانه ها را نشنود ولى اذان شهر را كه معمولاً در جاى بلند مى گويند بشنود، نبايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1333 ـ اگر به جائى برسد كه اذان شهر را كه معمولاً در جاى بلند مى گويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مى گويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1334 ـ اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه ها را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.

مسأله 1335 ـ اگر موقعى كه سفر مى رود شك كند كه به حد ترخص يعنى جائى كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند رسيده يا نه، بايد نماز را تمام بخواند. و در موقع برگشتن، اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه، بايد شكسته بخواند. به شرط آنكه نماز در رفتن و برگشتن در يك جا نباشد.

مسأله 1336 ـ مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آنرا بشنود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1337 ـ مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، يا چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن يا چند روز ديگر برگردد. وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آنرا نشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1338 ـ محلى را كه انسان براى اقامت و زندگى خود اختيار كرده وطن اوست، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد و در نظر مردم وطن او محسوب گردد.

مسأله 1339 ـ اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصلى اش نيست مدتى بماند و بعد به جاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمى شود.

مسأله 1340 ـ جائى را كه انسان قصد دارد مدت زيادى بماند مثلاً سى سال يا بيشتر اگر چه دور نيست اينجا وطن عرفى او باشد، ولكن مع ذلك اگر مسافرتى براى او پيش آيد و دوباره به همان جا بر گردد تا مادامى كه قصد اقامه نكرده بنابر احتياط واجب بايد نمازش را هم تمام و هم شكسته بخواند.

مسأله 1341 ـ كسى كه در دو محل زندگى مى كند، مثلاً شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگرى مى ماند، هر دو وطن اوست و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مى شوند.

مسأله 1342 ـ كسى كه در محلى ملك دارد، اگر موقعى كه آن ملك را دارد شش ماه بقصد توطن در آنجا بماند، تا وقتى كه آن ملك، مال اوست هر وقت در مسافرت به آنجا برسد، بايد نماز را تمام بخواند تا مادامى كه از آنجا صرف نظر نكرده و اما اگر صرف نظر كرده باشد بايد نمازش را شكسته بخواند و احتياط مستحب آنست كه نمازش را هم تمام و هم شكسته بخواند.

مسأله 1343 ـ اگر به جائى برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد.

مسأله 1344 ـ مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سر هم در محل بماند، يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1345 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد، و همين كه قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز دهم بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و همچنين اگر مثلاً قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند، واجب نيست كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند، بلكه تمام خواندن كفايت مى كند.

مسأله 1346 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يكجا بماند پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و كوفه بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1347 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند، اگر از اول قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا برودتا كمتر از مسافت اگر چند ساعتى بيش معطل نشود ضرر به اقامه ندارد و بايد نمازش را تمام بخواند.

مسأله 1348 ـ مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد يا منزل خوبى پيدا كند ده روز بماند، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1349 ـ كسى كه تصميم دارد، ده روز در محلى بماند، اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد، بايد نماز را تمام بخواند، اين در صورتى است كه احتمالى كه مى دهد عقلائى نباشد كه منافات با تصميم بر ماندن ده روزش داشته باشد و الا بايد قصر بخواند.

مسأله 1350 ـ اگر مسافر بداند كه مثلاً ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند، بايد نماز را تمام بخواند، ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند بايد نماز را شكسته بخواند. اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد.

مسأله 1351 ـ اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگر برود، بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود، يا مردد شود، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1352 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد روزه اش صحيح است و تا وقتى در آنجا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند. و اگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد، روزه آن روزش صحيح است، اما نمازهاى خود را بايد شكسته بخواند و روزهاى بعد هم نمى تواند روزه بگيرد.

مسأله 1353 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند پيش از آنكه از قصد ماندن برگردد، يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند.

مسأله 1354 ـ اگر مسافر به نيت اينكه نماز را شكسته بخواند، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد.

مسأله 1355 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر در بين نماز چهار ركعتى از قصد خود برگردد، چنانچه داخل ركوع ركعت سوم نشده، بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد و بقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند. و اگر به ركوع ركعت سوم رفته، بنابر احتياط واجب بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند و دوباره شكسته بخواند، و تا در آنجا هست نمازهايش را هم تمام و هم شكسته بجا آورد.

مسأله 1356 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند، تا وقتى مسافرت نكرده، بايد نمازش را تمام بخواند، و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.

مسأله 1357 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، بايد روزه واجب را بگيرد و مى تواند روزه مستحبى را هم بجا آورد، و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.

مسأله 1358 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جاى اول خود ده روز بماند، از وقتى كه مى رود تا برمى گردد و بعد از برگشتن، بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر نخواهد بعد از برگشتن، ده روز بماند در موقع رفتن به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است و در مدتى كه آنجا مى ماند و در موقع برگشتن و بعد از آنكه بر گشت بنابر اقوى بايد نمازش را تمام بخواند و احتياط مستحب آنست كه هم تمام و هم شكسته بخواند خصوصاًدر برگشتن و محل اقامت، اين در صورتى است كه قصد مسافرت نكرده باشد و اما اگرقصد مسافرت كرده باشد بايد در رفتن به جائى كه قصد دارد و در مدتى كه آنجا مى ماند و در موقع برگشتن و بعد از آنكه برگشت نمازش را شكسته بخواند.

مسأله 1359 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماندبايد در رفتن و در محلى كه قصد ماندن ده روز دارد،نمازهاى خود راتمام بخواند، ولى اگر محلى كه مى خواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد و نخواهد ده روزدر آنجا بماند، بايد موقع رفتن و مدتى كه در آنجا مى ماند نمازهاى خود راشكسته بخواند.

مسأله 1360 ـ مسافرى قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود چنانچه مردد باشد كه به محل اولش برگردديا نه، يا بكلى از برگشتن به آنجا غافل باشد، يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آنجا بماند يا نه، يا آنكه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، بايد از وقتى كه مى رود تا برمى گردد و بعد از برگشتن، نمازهاى خود را تمام بخواند.

مسأله 1361 ـ اگر بخيال اينكه رفقايش مى خواهند ده روز در محلى بمانند، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند، و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1362 ـ اگر مسافر بعد از رسيدن به چهار فرسخ سى روز در محلى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ در رفتن بقيه راه مردد شود، از وقتى كه مردد شود، بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1363 ـ مسافرى كه مى خواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند، اگر بعد از آنكه نه روز يا كمتر در آنجا ماند، بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند و همينطور تا سى روز، روز سىويكم بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله 1364 ـ مسافرى كه سى روز مردد بود، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يكجا بماند، پس اگر مقدارى از آنرا در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.

مسائل متـفرقه

مسأله 1365 ـ مسافر مى تواند در مسجد الحرام، و مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم، و مسجد كوفه نمازش را تمام بخواند. ولى اگر بخواهد در جائى كه اول جزء اين مساجد نبوده و بعد به اين مساجد اضافه شده نماز بخواند، احتياط واجب آنست كه شكسته بخواند، و نيز مسافر مى تواند در حائر حضرت سيدالشهداء عليه السلام نماز را تمام بخواند. ولى احتياط واجب آنست كه در غير حرم مطهر شكسته بخواند و مسجد پشت سر كه ملحق به حرم شده خارج از حرم است و اگر دورتر از اطراف قبر مطهر به مقدار بيست و پنج ذراع نماز بخواند، شكسته بجا آورد.

مسأله 1366 ـ كسى كه مى داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند اگر در غير چهار مكانى كه در مسأله پيش گفته شد عمداً تمام بخواند، نمازش باطل است و همچنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند در وقت اعاده نمايد و چنانچه بعد از گذشتن وقت متذكر شود بنا بر احتياط واجب بايد قضا نمايد.

مسأله 1367 ـ كسى كه مى داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند، اگر غفلتاً تمام بخواند نمازش باطل است.

مسأله 1368 ـ مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحيح است.

مسأله 1369 ـ مسافرى كه مى داند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى از خصوصيات آنرا نداند، مثلاً نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند، چنانچه تمام بخواند نمازش باطل است.

مسأله 1370 ـ مسافرى كه مى داند بايد نماز را شكسته بخواند، اگر به گمان اينكه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتى بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده، نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 1371 ـ اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند. چنانچه در وقت يادش بيايد، بايد شكسته بجا آورد، و اگر بعد از وقت يادش بيايد، قضاى آن نماز بر او واجب نيست.

مسأله 1372 ـ كسى كه بايد نماز را تمام بخواند، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است.

مسأله 1373 ـ اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته نمازش باطل است. و در صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1374 ـ اگر مسافر بعضى از خصوصيات نماز مسافر را نداند، مثلاً نداند كه چهار فرسخ برود و همان روز يا شب آن برگردد بايد شكسته بخواند چنانچه به نيت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود و پيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر در ركوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتى كه به مقدار يك ركعت از وقت هم مانده باشد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1375ـ مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مسأله به نيت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين مسأله را بفهمد، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند و احتياط مستحب آنست كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند.

مسأله 1376 ـ مسافرى كه نماز نخوانده اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند، بايد نماز را تمام بخواند. و كسى كه مسافر نيست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله 1377 ـ اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آنرا دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آنرا بجا آورد، و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر بخواهد آنرا قضا نمايد.

مسأله 1378 ـ مستحب است مسافر بعد از هر نماز سى مرتبه بگويد، سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُللهِ وَ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَ اللهُ اَكْبَر و در تعقيب نماز ظهر و عصر و عشا بيشتر سفارش شده است. بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد.

 

نمـاز قضـا

مسأله 1379 ـ كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آنرا بجا آورد، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا به واسطه مستى يا بيهوشى كه به اختيار خودش بوده نماز نخوانده باشد، ولى نمازهاى يوميه اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده، قضا ندارد.

مسأله 1380 ـ اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده، بايد قضاى آنرا بخواند.

مسأله 1381 ـ كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فوراً آنرا بجا آورد.

مسأله 1382 ـ كسى كه نماز قضا دارد مى تواند نماز مستحبى بخواند.

مسأله 1383 ـ اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبوده، مستحب است احتياطاً قضاى آنها را بجا آورد.

مسأله 1384 ـ قضاى نمازهاى يوميه كه در اداء آنها ترتيب شرط است مثل ظهر و عصر از يك روز و مغرب و عشا از يك شب بايد به ترتيب خوانده شود و در غير آنها بنابر احتياط استحبابى كه تركش سزاوار نيست مراعات ترتيب را نمايد.

مسأله 1385 ـ اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميه مانند نماز آيات را بخواند، يا مثلاًبخواهد قضاى يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه را بخواند، لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد.

مسأله 1386 ـ اگر ترتيب نمازهائى را كه نخوانده فراموش كند، مستحب است طورى آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيبى كه قضا شده بجا آورده است مثلاً اگر قضاى يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر او واجب است و نمى داند كدام اول قضا شده، احتياطاً بايد اول يك نماز مغرب و بعد از آن يك نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، يا اول يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا يقين كند هر كدام را كه اول قضا شده اول خوانده است، ولى اگر نمازهائى كه ترتيب آنها را فراموش كرده به قدرى زياد باشد كه اگر بخواهد به ترتيب بخواند خيلى مشقت دارد بدون ترتيب بجا آورد.

مسأله 1387 ـ اگر نماز ظهر يك روز و نماز عصر روز ديگر يا دو نماز ظهر يا دو نماز عصر از او قضا شده و نمى داند كدام اول قضا شده است. چنانچه دو نماز چهار ركعتى بخواند به نيت اينكه اولى قضاى نماز روز اول و دومى قضاى نماز روز دوم باشد كافيست.

مسأله 1388 ـ اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا يا يك نماز عصر و يك نماز عشا از او قضا شود و نداند كدام اول قضا شده است مستحب است طورى آنها را بخواند كه يقين كند به ترتيب بجا آورده است، مثلاً اگر يك نماز ظهر و يك نماز عشا از او قضا شده و اوّلى آنها را نمى داند، بايد اول يك نماز ظهر بعد يك نماز عشا دوباره يك نماز ظهر، يا اول يك نماز عشا بعد يك نماز ظهر، دوباره يك نماز عشا بخواند.

مسأله 1389 ـ كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمى داند ظهر است يا نماز عصر، اگر يك نماز چهار ركعتى به نيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد كافيست.

مسأله 1390 ـ كسى كه پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمى داند اولى آنها كدامست پنج نماز بايد بجا آورد و اگر بخواهد ترتيب استحبابى را مراعات نمايد بايد نه نماز به ترتيب بخواند مثلاً از نماز صبح شروع كند و بعد از آنكه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند، و اگر شش نماز پشت سر هم از او قضا شده و اولى آنها را نمى داند، بايد ده نماز به ترتيب قضا كند، و همينطور براى هر يك نمازى كه به نمازهاى قضاى او اضافه مى شود در صورتى كه پشت سر هم قضا شده باشد، بايد يك نماز بر مقدارى كه گفته شد اضافه نمايد، مثلاً اگر هفت نماز او قضا شده و اولى آنها را نمى داند بايد يازده نماز به ترتيب بجا آورد.

مسأله 1391 ـ كسى كه مى داند نمازهاى پنجگانه او هر كدام از يك روز قضا شده و ترتيب آنها را نمى داند، اگر بخواهد ترتيب استحبابى را مراعات نمايد بايد پنج شبانه روز نماز بخواند، و اگر شش نماز از شش روز از او قضا شده بايد شش شبانه روز نماز بخواند، و همچنين براى هر نمازى كه به نمازهاى قضاى او اضافه شود، بايد يك شبانه روز بيشتر بخواند تا يقين كند به ترتيبى كه قضا شده بجا آورده است، مثلاً اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد، بايد هفت شبانه روز قضا نمايد.

مسأله 1392 ـ كسى كه مثلاً چند نماز صبح يا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آنها را نمى داند، مثلاً نمى داند كه سه يا چهار يا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافيست. ولى اگر شماره آنها را مى دانسته و فراموش كرده، بنابر احتياط واجب بلكه خالى از قوت نيست كه بايد به قدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است مثلاً اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد كه بيشتر از ده تا نبوده، احتياطاً بايد ده نماز صبح بخواند.

مسأله 1393 ـ كسى كه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد لازم نيست كه اول آنرا بخواند و بعد مشغول نماز آنروز شود. ولى اگر يك نماز يا بيشتر، از همانروز از او قضا شده، در صورتى كه ممكن باشد بنا بر احتياط واجب بايد نماز قضاى آنروز را پيش از نماز اداء بخواند.

مسأله 1394 ـ اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همانروز از او قضا شده، چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيت را به نماز قضا برگرداند، بنا بر احتياط واجب بايد نيت نماز قضا كند. مثلاً اگر در نماز ظهر پيش از تمام شدن ركعت دوم يادش بيايد كه نماز صبح آنروز قضا شده در صورتى كه وقت نماز ظهر تنگ نباشد، احتياطاً بايد نيت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو ركعتى تمام كند بعد نماز ظهر را بخواند، ولى اگر وقت تنگ است يا نمى تواند نيت را به نماز قضا برگرداند مثلاً در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نيت نماز صبح كند يك ركوع كه ركن است زياد مى شود، نبايد نيت را به قضاى صبح برگرداند.

مسأله 1395 ـ اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد، يا نمى خواهد همه را در آنروز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند ولى اگر مى خواهد مراعات ترتيب استحبابى را نمايد بعد از خواندن قضاى نمازهاى سابق دوباره نماز قضائى را كه در آن روز پيش از نماز ادا خوانده بجا آورد.

مسأله 1396 ـ تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهاى خود عاجز باشد. ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نمايد.

مسأله 1397 ـ نماز قضا را با جماعت مى شود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا، و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلاً اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد.

مسأله 1398 ـ مستحب است بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها هم وادار نمايند.

 

نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است

مسأله 1399 ـ اگر پدر نماز و روزه خود را بجا نياورده باشد، بر پسر بزرگتر واجب است كه بعد از مرگش بجا آورد، يا براى او اجير بگيرد. ولى روزه اى را كه در سفر نگرفته، اگر چه نمى توانسته قضا كند، احتياط واجب آنست كه پسر بزرگتر قضا نمايد يا براى آن اجير بگيرد. و نسبت به مادر دليل معتبرى بر وجوب قضاى نماز و روزه بر پسر بزرگتر نداريم، لكن ترك احتياط سزاوار نيست.

مسأله 1400 ـ اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدر و مادرش نماز و روزه قضا داشته اند يا نه، چيزى بر او واجب نيست.

مسأله 1401 ـ اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضا داشته و شك كند كه بجا آورده يا نه، بنابر احتياط واجب بلكه اقوى بايد قضا نمايد.

مسأله 1402 ـ اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر هيچ كدام از پسرها واجب نيست. ولى احتياط مستحب آنست كه نماز و روزه آنان را بين خودشان قسمت كنند، يا براى انجام آن قرعه بزنند.

مسأله 1403 ـ اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرند، بعد از آنكه اجير، نماز و روزه او را بطور صحيح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چيزى واجب نيست.

مسأله 1404 ـ اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند، بايد به تكليف خود عمل كند، مثلاً قضاى نماز صبح و مغرب و عشاء مادرش را بايد بلند بخواند.

مسأله 1405 ـ كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است.

مسأله 1406 ـ اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نابالغ يا ديوانه باشد، وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد، بايد نماز و روزه پدر را قضا نمايد. و چنانچه پيش از بالغ شدن يا عاقل شدن بميرد بر پسر دوم چيزى واجب نيست.

مسأله 1407 ـ اگر پسر بزرگتر پيش از آنكه نماز و روزه پدر يا مادر را قضا كند بميرد بر پسر دوم چيزى نيست.

نمـاز جمـاعت

مسأله 1408 ـ مستحب است نمازهاى واجب مخصوصاً نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصاً براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مى شنود بيشتر سفارش شده است.

مسأله 1409 ـ اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب صدو پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر مى شود تا به ده نفر برسند وعده آنان كه از ده گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختهاقلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت آنرا بنويسند.

مسأله 1410 ـ حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنائى جايز نيست. و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند.

مسأله 1411 ـ مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى يعنى تنها خوانده شود بهتر است. و نيز نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادائى كه آنرا طول بدهند بهتر مى باشد.

مسأله 1412 ـ وقتى كه جماعت بر پا مى شود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند. و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او كافيست.

مسأله 1413 ـ اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند اشكال دارد.

مسأله 1414 ـ كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند، از وسواس راحت مى شود، بنابر احتياط واجب بايد نماز را با جماعت بخواند.

مسأله 1415 ـ اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را به جماعت بخواند، نماز جماعت بر او به صرف امرشان واجب نمى شود.

مسأله 1416 ـ نماز مستحب را نمى شود به جماعت خواند، مگر نماز استسقاء كه براى آمدن باران مى خوانند، و نمازى كه واجب بوده و به جهتى مستحب شده است، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان امام عليه السلام واجب بوده و به واسطه غائب شدن ايشان مستحب مى باشد.

مسأله 1417 ـ موقعى كه امام جماعت نماز يوميه مى خواند، هر كدام از نمازهاى يوميه را مى شود به او اقتدا كرد، ولى اگر نماز يوميه اش را احتياطاً دوباره مى خواند، اقتدا كردن به او اشكال دارد. مگر در دو صورت :

1 ـ آنكه مأموم هم مثل امام باشد در اينكه نمازش را احتياطاً دوباره بخواند و در سبب احتياط به نحوى كه اگر نماز قبلى مأموم باطل بوده نماز قبلى امام هم باطل بوده مثلاً هر دو نماز را احتياطاً اعاده نمايند به جهت اينكه در نماز قبل در ذكر ركوع يا سجود عمداً اكتفاء به يك سبحان الله نموده اند.

2 ـ آنكه امام نماز قبلى را منفرداً خوانده باشد و فعلاً به قصد امر واقعى به جماعت اعاده نمايد، چه فعلاً واجب باشد به جهت باطل بودن نماز قبلى و چه مستحب باشد به جهت اينكه به جماعت اعاده نموده و در هر دو صورت اقتدا به او صحيح است.

مسأله 1418 ـ اگر امام جماعت قضاى نماز يوميه خود را مى خواند مى شود به او اقتدا كرد، ولى اگر نمازش را احتياطاً قضا مى كند، يا احتياطاً قضاى نماز كس ديگر را مى خواند، اگر چه براى آن پول نگرفته باشد، اقتداى به او اشكال دارد مگر آنكه قضاى قطعى غير باشد.

مسأله 1419 ـ اگر انسان نداند نمازى را كه امام مى خواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب، نمى تواند به او اقتدا كند.

مسأله 1420 ـ اگر امام در محراب باشد و كسى پشت سر او اقتدا نكرده باشد، كسانى كه دو طرف محراب ايستاده اند و به واسطه ديوار محراب امام را نمى بينند نمى توانند اقتدا كنند.

مسأله 1421 ـ اگر به واسطه درازى صف اول، كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند، امام را نبينند مى توانند اقتدا كنند. و نيز اگر به واسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانى كه دو طرف آن ايستاده اند، صف جلوى خود را نبينند مى توانند اقتدا نمايند.

مسأله 1422 ـ اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد كسى كه مقابل درب پشت صف ايستاده نمازش صحيح است، و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مى كنند صحيح مى باشد، ولى نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده اند وصف جلو را نمى بيند صحيح نيست.

مسأله 1423 ـ كسى كه پشت ستون ايستاده، اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد نمى تواند اقتدا كند.

مسأله 1424 ـ جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم بلندتر نباشد، ولى اگر مكان امام مقدار خيلى كمى بلندتر باشد اشكال ندارد و نيز اگر زمين سراشيب باشد و امام در طرفى كه بلندتر است بايستد در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد و طورى باشد كه به آن، زمين مسطح بگويند مانعى ندارد.

مسأله 1425 ـ اگر جاى مأموم بلندتر از جاى امام باشد اشكال ندارد، ولى اگر بقدرى بلند باشد كه نگويند اجتماع كرده اند، جماعت صحيح نيست.

مسأله 1426 ـ اگر بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است مى توانند اقتدا كنند.

مسأله 1427 ـ بعد از تكبير امام اگر صف جلو آماده نماز، و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، بنابر احتياط واجب كسى كه در صف بعد ايستاده، نمى تواند تكبير بگويد و بايد صبر كند تا تكبير شخص جلو او تمام شود.

مسأله 1428 ـ اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است، در صفهاى بعد نمى تواند اقتدا كند، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه، مى تواند اقتدا نمايد.

مسأله 1429 ـ هر گاه بداند نماز امام باطل است، مثلاً بداند امام وضو ندارد، اگر چه خود امام ملتفت نباشد، نمى تواند به او اقتدا كند.

مسأله 1430 ـ اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده، يا كافر بوده، يا به جهتى نمازش باطل بوده، مثلاً بىوضو نماز خوانده چنانچه به وظيفه منفرد عمل كرده باشد غير از ترك قرائت نمازش صحيح است.

مسأله 1431 ـ اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه چنانچه در حالى باشد كه وظيفه مأموم است مثلاً به حمد و سوره امام گوش مى دهد بنابر احتياط واجب بايد نمازش را به نيت فرادى تمام نمايد. لكن اگر خود را مقتدى ببيند و مشغول به نماز جماعت بداند اظهر عدم اعتنا به شك است. و اگر مشغول كارى باشد كه هم وظيفه امام و هم وظيفه مأموم است مثلاً در ركوع يا سجده باشد، بايد نماز را به نيت فرادى تمام نمايد.

مسأله 1432 ـ احتياط واجب آنست كه در بين نماز جماعت تا ناچار نشود چنانچه جماعت خواندن از برايش واجب باشد، نيت فرادى نكند. بلى بهتر بلكه احوط آنست كه اگر جماعت هم واجب نباشد، از اول قصد فرادى را نداشته باشد.

مسأله 1433 ـ اگر مأموم به واسطه عذرى يا بدون عذر بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند، لازم نيست حمد و سوره را بخواند ولى اگر پيش از تمام شدن حمد و سوره نيت فرادى نمايد، بايد مقدارى را كه امام نخوانده بخواند.

مسأله 1434 ـ اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد، نمى تواند دوباره نيت جماعت كند، ولى اگر مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند، نمازش صحيح است.

مسأله 1435 ـ اگر شك كند كه نيت فرادى كرده يا نه، بايد بنا بگذارد كه نيت فرادى نكرده است.

مسأله 1436 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد، نمازش صحيح است و يك ركعت حساب مى شود. اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد نمازش باطل است، و احتياط مستحب آنست كه نماز را تمام نموده و بعد اعاده نمايد مگر آنكه يقين داشته كه به امام مى رسد در اين صورت اقوى صحت نماز و احوط اعاده است.

مسأله 1437 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و بمقدار ركوع خم شود و شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه نمازش باطل است . و احتياط مستحب آنست كه نماز را تمام نموده و بعداًاعاده نمايد مگر آنكه يقين داشته كه به امام مى رسد كه اقوى در اين صورت صحت نماز و احوط اعاده است .

مسأله 1438 ـ اگرموقعى كه امام در ركوع است اقتداكند و پيش از آنكه باندازه ركوع خم شود، امام سر از ركوع بر دارد واجب نيست بايستد تا امام براى ركعت بعد بر خيزد و آنرا ركعت اول نماز خود حساب كند. بلكه مى تواند نيت فرادى نمايد، و اگر برخاستن امام بقدرى طول بكشد كه نگويند اين شخص نماز جماعت مى خواند، بايد نيت فرادى نمايد.

مسأله 1439 ـ اگراول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و پيش از آنكه به ركوع رود، امام سر از ركوع بر دارد نماز اوصحيح است.

مسأله 1440 ـ اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را به قصد قربت مطلق با امام بخواند ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد و بدون آنكه دوباره نيت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آنرا ركعت اول نماز خود حساب كند.

مسأله 1441 ـ مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد و اگر مساوى او بايستد اشكال ندارد، ولى اگر قد او بلندتر از امام است، بنابر احتياط واجب بايد طورى بايستد كه در ركوع و سجود جلوتر از امام نباشد.

مسأله 1442 ـ در نماز جماعت بايد بين مأموم و امام پرده و مانند آن كه پشت آن ديده نمى شود فاصله نباشد، و همچنين است بين انسان و مأموم ديگرى كه انسان به واسطه او به امام متصل شده است، ولى اگر امام مرد و مأموم زن باشد، چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن و مأموم ديگرى كه مرد است، و زن به واسطه او به امام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد.

مسأله 1443 ـ اگر بعد از شروع به نماز بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او متصل به امام است، پرده يا چيز ديگرى كه پشت آنرا نمى توان ديد فاصله شود، قهراً فرادى مى شود، و چنانچه به وظيفه منفرد عمل نمايد نمازش صحيح است.

مسأله 1444 ـ احتياط واجب آنست كه بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام بيشتر از مقدارى كه بشود به يك گام از آن رد شد فاصله نباشد. و نيز اگر انسان به واسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد، احتياط واجب آنست كه فاصله جاى سجده اش از جاى ايستادن او بيشتر از اين مقدار نباشد.

مسأله 1445 ـ اگر مأموم به واسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد، مستحب آنست كه با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده، بيشتر از يك قدم معمولى فاصله نداشته باشد.

مسأله 1446 ـ اگر در نماز، بين مأموم و امام، يا بين مأموم و كسى كه مأموم به واسطه او به امام متصل است، فاصله بيش از حد پيدا شود قهراً فرادى مى شود، و نمازش اگر به وظيفه منفرد عمل نموده باشد صحيح است.

مسأله 1447 ـ اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود، يا همه نيت فرادى نمايند، نماز كسانى كه در صف بعد ايستاده اند قهراً فرادى مى شود، و صحيح است اگر به وظيفه منفرد عمل نموده باشند.

مسأله 1448 ـ اگر در ركعت دوم اقتدا كند، لازم نيست حمد و سوره بخواند، ولى قنوت و تشهد را با امام بخواند، و احتياط آنست كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند، و بايد بعد از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد سوره را نخواند و خود را به امام برساند و اگر براى حمد وقت ندارد بنابر احتياط واجب قصد فرادى نمايد و عمل به وظيفه منفرد نمايد.

مسأله 1449 ـ اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است، اقتدا كند، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده، بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد، و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد، يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را به امام برساند.

مسأله 1450 ـ اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند به ركوع امام نمى رسد، بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود، بعد اقتدا نمايد.

مسأله 1451 ـ اگر در ركعت سوم يا چهارم امام اقتدا كند، بايد حمد و سوره را بخواند و اگر براى سوره وقت ندارد، بايد حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند.

مسأله 1452 ـ كسى كه مى داند اگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمى رسد، چنانچه عمداً سوره يا قنوت را بخواند و به ركوع نرسد نمازش فرادى مى شود و صحيح است اگر به وظيفه منفرد عمل نمايد.

مسأله 1453 ـ كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مى رسد، احتياط واجب آنست كه سوره را شروع كند، يا اگر شروع كرده تمام نمايد.

مسأله 1454 ـ كسى كه يقين دارد، اگر سوره را بخواند به ركوع امام مى رسد، چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد نمازش صحيح است.

مسأله 1455 ـ اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است مى تواند اقتدا كند، ولى بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگر چه بعد بفهمدكه امام در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است.

مسأله 1456 ـ اگر بخيال اينكه امام در ركعت اول يا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است. ولى اگر پيش از ركوع بفهمد، بايد حمد و سوره را بخواند، و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در ركوع خود را به امام برساند.

مسأله 1457 ـ اگر بخيال اينكه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده، نمازش صحيح است. و اگر در بين حمد و سوره بفهمد لازم نيست آنها را تمام كند.

مسأله 1458 ـ اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت برپا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود. بلكه اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول برسد مستحب است به همين دستور رفتار نمايد.

مسأله 1459 ـ اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت برپا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را به جماعت برساند.

مسأله 1460 ـ اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد يا سلام اول باشد، لازم نيست نيت فرادى كند.

مسأله 1461 ـ كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده، مستحب است وقتى امام تشهد ركعت آخر را مى خواند، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد.

 

شرائط امام جماعت

مسأله 1462 ـ امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند، و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد و اقتدا كردن بچه مميز كه خوب و بد را مى فهمد به بچه مميز ديگر مانعى ندارد.

مسأله 1463 ـ امامى را كه عادل مى دانسته، اگر شك كند به عدالت خود باقيست يا نه، مى تواند به او اقتدا نمايد.

مسأله 1464 ـ كسى كه ايستاده نماز مى خواند، نمى تواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند اقتدا كند، و كسى كه نشسته نماز مى خواند نمى تواند به كسى كه خوابيده نماز مى خواند اقتدا نمايد.

مسأله 1465 ـ كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى خواند، مى تواند به كسى كه نشسته نماز مى خواند اقتدا كند. و كسى كه خوابيده نماز مى خواند مى تواند به كسى كه خوابيده نماز مى خواند اقتدا نمايد.

مسأله 1466 ـ اگر امام جماعت به واسطه عذرى با لباس نجس يا با تيمم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند، مى شود به او اقتدا كرد.

مسأله 1467 ـ اگر امام مرضى دارد كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند، مى شود به او اقتدا كرد. و نيز زنى كه مستحاضه نيست مى تواند به زن مستحاضه اقتدا نمايد.

مسأله 1468 ـ بنابر احتياط واجب كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد، امام جماعت نشود.

احـكام جماعت

مسأله 1469 ـ موقعى كه مأموم نيت مى كند، بايد امام را معين نمايد ولى دانستن اسم او لازم نيست، مثلاً اگر نيت كند اقتدا مى كنم به امام حاضر، نمازش صحيح است.

مسأله 1470 ـ مأموم بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند، ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهار امام باشد، بايد حمد و سوره را بخواند.

مسأله 1471 ـ اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشاء صداى حمد و سوره امام را بشنود، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد، بايد حمد و سوره را نخواند، و اگر صداى امام را نشنود، مستحب است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند اشكال ندارد.

مسأله 1472 ـ اگر مأموم بعضى از كلمات حمد و سوره امام را بشنود، احتياط واجب آنست كه حمد و سوره نخواند.

مسأله 1473 ـ اگر مأموم سهواً حمد و سوره بخواند، يا خيال كند صدائى را كه مى شنود صداى امام نيست و حمد و سوره بخواند و بعد بفهمد صداى امام بوده، نمازش صحيح است .

مسأله 1474 ـ اگر شك كند كه صداى امام را مى شنود يانه، يا صدائى بشنود و نداند صداى امام است يا صداى كس ديگر، مى تواند حمد و سوره بخواند.

مسأله 1475 ـ احتياط واجب آنست كه مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره نخواند و مستحب است بجاى آن ذكر بگويد .

مسأله 1476 ـ مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه احتياط مستحب آنست كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد .

مسأله 1477 ـ اگر مأموم سلام امام را بشنود، يا بداند چه وقت سلام مى گويد، واجب نيست كه پيش از امام سلام نگويد، و چنانچه عمداً پيش از امام سلام دهد نمازش صحيح است و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد.

مسأله 1478 ـ اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام و سلام، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد . ولى اگر آنها را بشنود، يا بداند امام چه وقت مى گويد، احتياط مستحب آنست كه پيش از امام نگويد.

مسأله 1479 ـ مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مى شود، كارهاى ديگر آن، مانند ركوع و سجود را با امام يا كمى بعد از امام بجا آورد . و اگر عمداًپيش از امام يا مدت بيش ازحدى بعد از امام انجام دهد، معصيت كرده على الاحوط . و نمازش صحيح است اگر به وظيفه منفرد عمل نمايد و احتياط مستحب آنست كه نماز را اعاده نمايد .

مسأله 1480 ـ اگر سهواً پيش از امام سر از ركوع بر دارد، چنانچه امام در ركوع باشد، بايد به ركوع بر گردد و با امام سر بر دارد و دراين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمى كند ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع برسد، امام سر بر دارد نمازش باطل است.

مسأله 1481 ـ اگر اشتباهاً سر بر دارد و ببيند امام در سجده است بايد به سجده بر گردد، و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زياد شدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نمى شود.

مسأله 1482 ـ كسى كه اشتباهاً پيش از امام سر از سجده بر داشته هر گاه به سجده بر گردد، و هنوز به سجده نرسيده امام سر بر دارد، نمازش صحيح است، ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد نمازش باطل است .

مسأله 1483 ـ اگر اشتباهاً سر از ركوع يا سجده بر دارد، و سهواً يا بخيال اينكه به امام نمى رسد، به ركوع يا سجده نرود، نمازش صحيح است .

مسأله 1484 ـ اگر سر از سجده بر دارد و ببيند امام در سجده است، چنانچه بخيال اينكه سجده اول امام است، بقصد اينكه با امام سجده كند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب مى شود. واگر بخيال اينكه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده، بايد بقصد اينكه با امام سجده كند تمام كند و دو باره با امام به سجده رود. و در هر دو صورت احتياط مستحب آنست كه نماز را بهجماعت تمام كند و دوباره بخواند.

مسأله 1485 ـ اگر سهواًپيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سر بر دارد به مقدارى از قرائت امام مى رسد، بايد بر گردد و با امام به ركوع رود، و احتياط مستحب اعاده نماز است، و اگر عمداً بر نگردد، احتياط واجب آنست كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند يا بشكند و از سر بگيرد.

مسأله 1486 ـ اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر بر گردد به چيزى از قرائت امام نمى رسد، در صورتى كه صبر كند تا امام به او برسد، نمازش صحيح است، و همچنين اگر بقصد اينكه با امام نماز بخواند، سر بر دارد و با امام به ركوع رود، نيز نمازش صحيح است .

مسأله 1487 ـ اگر سهواً پيش از امام به سجده رود، در صورتى كه صبر كند تا امام به او برسد نمازش صحيح است، و چنانچه بقصد اينكه با امام نماز بخواند سر بر دارد و با امام به سجده رود، احتياط واجب اعاده نماز است .

مسأله 1488 ـ اگر امام درركعتى كه قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند،يا در ركعتى كه تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند، ولى نمى تواند پيش از امام به ركوع رود يا پيش ازايستادن امام بايستد بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند .

چيزهائى كه در نماز جماعت مستحب است

مسأله 1489 ـ اگر مأموم يك مرد باشد مستحب است طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد، مستحب است در طرف راست امام طورى بايستد كه جاى سجده اش مساوى زانو يا قدم امام باشد و اگريك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است مرد طرف راست امام و باقى پشت سر امام بايستند، و اگر چند مرد يا چند زن باشند، مستحب است پشت سر امام بايستند، و اگر چند مرد و چند زن باشند، مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستند.

مسأله 1490 ـ اگر امام و مأموم هر دو زن باشند بهتر است كه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد.

مسأله 1491 ـ مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.

مسأله 1492 ـ مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد و بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد .

مسأله 1493 ـ مستحب است بعد از گفتن قد قامت الصلوة مأمومين برخيزند.

مسأله 1494 ـ مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف تر است رعايت كند و قنوت و ركوع و سجود راطول ندهد مگربداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده اند مايلند.

مسأله 1495 ـ مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهائى كه بلند مى خواند، صداى خود رابقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.

مسأله 1496 ـ اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مى خواهد اقتدا كند مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است.

 

چيزهائى كه در نماز جماعت مكروه است

مسأله 1497 ـ اگر در صفهاى جماعت جا باشد، مكروه است انسان تنها بايستد.

مسأله 1498 ـ مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود.

مسأله 1499 ـ مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت مى خواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند. و كسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد .

 

نــماز آيات

مسأله 1500 ـ نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد، بواسطه چهار چيز واجب ميشود : اول ـ گرفتن خورشيد. دوم ـ گرفتن ماه اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد. سوم ـ زلزله اگر چه كسى هم نترسد. چهارم ـ رعد و برق و بادهاى سياه وسرخ و مانند اينها در صورتى كه بيشتر مردم بترسند.

مسأله 1501 ـ اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايدبراى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلا اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند .

مسأله 1502 ـ كسى چندنماز آيات بر او واجب است، اگر همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد، مثلاً سه مرتبه خورشيد گرفته ونماز آنها رانخوانده است، موقعى كه قضاى آنها را ميخواند، لازم نيست معين كند كه براى كدام دفعه آنها باشد. و همچنين است اگر چند نماز براى رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها بر او واجب شده باشد، ولى اگر براى آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله، يا براى دو تاى اينها نمازهائى بر او واجب شده باشد، بنابر احتياط واجب، بايد موقع نيت معين كند نماز آياتى را كه مى خواند براى كدام يك آنهااست.

مسأله 1503 ـ چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر شهرى اتفاق بيفتد، فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست، ولى اگر مكان آنها بقدرى نزديك باشد كه با آن شهريكى حساب شود، نماز آيات بر آنها هم واجب است .

مسأله 1504 ـ از وقتى كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند انسان بايد نماز آيات را بخواند، و احتياط واجب آن است كه بقدرى تأخير نيندازد كه شروع به باز شدن كند.

مسأله 1505 ـ اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند نماز را بخواند بقصد قربت مطلقه و نيت اداء و قضاء لازم نيست و همچنين است اگر بعد از باز شدن تمام آن ، نماز بخواند .

مسأله 1506 ـ اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه باندازه خواندن يك ركعت نماز يا كمتر باشد، نمازى را كه مى خواند بقصد قربت مطلقه بجا آورد. و همچنين است اگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد، ولى انسان نماز را نخواند، تا باندازه خواندن يك ركعت به آخر وقت آن مانده باشد.

مسأله 1507 ـ موقعى كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتفاق مى افتد، انسان بايد فوراًنماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند اداء است.

مسأله 1508 ـ اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده، بايد قضاى نماز آيات را بخواند. ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست.

مسأله 1509 ـ اگر عده اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفته آنان يقين پيدا نكند و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گفته باشد بايد نماز آيات را بخواند بلكه اگر مقدارى از آن هم گرفته باشد، احتياط استحبابى خواندن نماز آيات است. و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست، بگويند خورشيد يا ماه گرفته، بعد معلوم شود كه عادل بوده اند.

مسأله 1510 ـ اگر انسان به گفته كسانى كه كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد و ماه را مى دانند، اطمينان پيداكند كه خورشيد يا ماه گرفته، بنابر احتياط واجب بايد نماز آيات را بخواند و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مى گيرد و فلان مقدار طول مى كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند، بنابر احتياط واجب بايد به حرف آنان عمل نمايد، مثلاً اگر بگويند آفتاب فلان ساعت شروع به باز شدن مى كند، احتياطاً بايد نماز را تا آن وقت تأخير نيندازد.

مسأله 1511 ـ اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 1512 ـ اگر وقت نماز يوميه، نماز آيات هم برانسان واجب شود، چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد، بايد اول آنرا بخواند و اگر وقت هر دوتنگ باشد، بايد اول نماز يوميه را بخواند .

مسأله 1513 ـ اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد، بايد آنرا تمام كند بعد نماز آيات را بخواند. و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد، بايد آنرا بشكند و اول نماز آيات، بعد نماز يوميه را بجا آورد.

مسأله 1514 ـ اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود، و بعد از آنكه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند.

مسأله 1515 ـ اگردرحال حيض يا نفاس زن، آفتاب يا ماه بگيرد، نماز آيات بر او واجب نيست و قضاهم ندارد. ولى اگر زلزله يا رعد و برق و مانند اينها اتفاق بيفتد، بنابر احتياط واجب بايد بعد از پاك شدن، نماز آيات را بخواند بلكه گفتن به وجوب آن خالى از قوت نيست.

دستور نماز آيات

مسأله 1516 ـ نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد و دستور آن اينست كه انسان بعد از نيت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد.

مسأله 1517 ـ در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد، آيه هاى يك سوره را پنج قسمت كند، و يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند و به ركوع رود و سر بردارد و بدون اينكه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همينطور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد. مثلاً به قصد سوره قل هو الله احد، بسم الله الرحمن الرحيم بگويد و به ركوع رود، بعد بايستد و بگويد: قل هوالله احد دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد: الله الصمد باز به ركوع رود و بايستد و بگويد: لم يلد ولم يولد و به ركوع رود باز هم سر بردارد و بگويد: و لم يكن له كفواً احد و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده كند، و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

مسأله 1518 ـ اگر در يك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد.

مسأله 1519 ـ چيزهائى كه در نماز يوميه واجب و مستحب است در نماز آيات هم واجب و مستحب مى باشد. ولى در نماز آيات مستحب است بجاى اذان و اقامه سه مرتبه بگويند الصلوة.

مسأله 1520 ـ مستحب است بعد از ركوع پنجم و دهم بگويد سمع الله لمن حمده و نيز پيش از هر ركوع و بعداز آن تكبير بگويد ولى بعداز ركوع پنجم ودهم گفتن تكبير مستحب نيست.

مسأله 1521 ـ مستحب است پيش از ركوع دوم وچهارم وششم و هششتم ودهم قنوت بخواند و اگر فقط يك قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافيست.

مسأله 1522 ـ اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش بجائى نرسدنماز باطل است.

مسأله 1523 ـ اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يادر ركوع اول ركعت دوم وفكرش به جائى نرسد نماز باطل است. ولى اگر مثلاً شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع چنانچه به سجده نرسيده بايد ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه، بجا آورد. و اگربه سجده رسيده بايد به شك خود اعتنانكند.

مسأله 1524 ـ هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر عمداً يا اشتباهاً كم يا زياد شود باطل است.

نماز عيد فطـر وقـربان

مسأله 1525 ـ نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايد به جماعت خوانده شود و در زمان ماكه امام عليه السلام غائب است مستحب مى باشد. و مى شود آنرا به جماعت يا فرادى خواند.

مسأله 1526 ـ وقت نماز عيدفطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر.

مسأله 1527 ـ مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكات فطره را هم بدهند بعد نماز عيد را بخوانند.

مسأله 1528 ـ نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از خواندن حمدوسوره بايد پنج تكبير بگويد وبعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود و دو سجده بجا آورد. و بر خيزد و در ركعت دوم چهارتكبير بگويد و بعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود وبعد از ركوع دوسجده كند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد.

مسأله 1529 ـ در قنوت نماز عيدفطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافيست. ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ اَهْلَ الْكِبرِياءِ وَالْعَظَمَةِ وَ اَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَروُتِ وَ اهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَ اَهْلَ التَّقْوى وَالمَغْفِرَةِ اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذا الْيَومِ الذى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلمينَ عيداً و لِمُحَمَّد صَلّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ ذُخراً و شَرَفاً و مَزيداً أَن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد وَ أَن تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْر أَدْخَلْتَ فيه مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ أَن تَخْرِجَنى مِنْ كُلِّ سُوء أَخْرَجْتَ مِنهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد صَلَواتُكَ عَلَيْهِ و عَلَيْهِمْ، اَللّهُمَّ إنى أَسْئَلُكَ خَيْرَ ما سئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّالِحوُنَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِمّا اسْتَعاذ مِنْهُ عِبادُكَ الْمُخْلَصون».

مسأله 1530 ـ در زمان غائب بودن امام عليه السلام مستحب است بعد از نماز عيد فطر و قربان دو خطبه بخوانند. و بهتر است كه در خطبه عيدفطر احكام زكات فطره و در خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويند.

مسأله 1531 ـ نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس «سوره 91 » ودرركعت دوم سوره غاشيه «سوره 88» را بخوانند يا در ركعت اول سوره سبح اسم«سوره 87» و در ركعت دوم سوره شمس را بخوانند.

مسأله 1532 ـ مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجدالحرام خوانده شود.

مسأله1533 ـ مستحب است پياده و پابرهنه و با وقار به نماز عيد بروند و پيش از نماز غسل كنند و عمامه سفيد برسر بگذارند.

مسأله 1534 ـ مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند و كسى كه نماز عيد ميخواند اگر امام جماعت است، يا فرادى نماز مى خواند، نماز را بلند بخواند.

مسأله 1535 ـ بعد از نماز مغرب و عشاء شب عيد فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عيد فطر، مستحب است اين تكبيرها را بگويد : «اَللهُ اَكْبرُ اَللهُ اَكْبرُ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَ اللهُ اَكْبَرُ اللهُ اَكْبر وَلِلّهِ الْحَمْدُ اَلْحَمْدُ للهِ عَلى ما هَدينا وَلَهُ الشُّكْرُ عَلى ما اَوْلينا».

مسأله 1536 ـ مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است ، تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد تا على ماهدينا بگويد و بعد از آن بگويد : « اَللهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاَنْعامِ وَالْحَمْدُ للهِ عَلى ما اَبْلانا» ولى اگر عيد قربان را در منى باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد وآخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى حجه است، اين تكبيرها رابگويد.

مسأله 1537 ـ احتياط مستحب آنست كه زنها از رفتن به نماز عيد خوددارى كنند، ولى اين احتياط براى زنهاى پير نيست .

مسأله 1538 ـ در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر، مأموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند.

مسأله 1539 ـ اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته، بعد از آنكه امام به ركوع رفت، بايد آنچه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد، و اگر در هر قنوت يك سبحان الله يا يك الحمدالله بگويد كافيست.

مسأله 1540 ـ اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است، مى تواند نيت كند و تكبير اول نماز را بگويد و به ركوع رود.

مسأله 1541 ـ اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند، احتياط آنست كه بعد از نماز آنرا بجا آورد. و نيز اگر كارى كه براى آن سجده سهو لازم است پيش آيد، بنابر احتياط بايد بعد از نماز دو سجده سهو بنمايد.

 

اجيـر گرفتن براى نماز

مسأله 1542 ـ بعد از مرگ انسان، مى شود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده، ديگرى را اجير كنند يعنى به او مزد دهند كه آنها را بجا آورد. و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است.

مسأله 1543 ـ انسان مى تواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم السلام، از طرف زندگان اجير شود. و نيز مى تواند كار مستحبى انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد.

مسأله 1544 ـ كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده، بايد يا مجتهد باشد يا مسائل نماز را از روى تقليدى صحيح بداند.

مسأله 1545 ـ اجير بايد موقع نيت، ميت را معين نمايد. و لازم نيست اسم او را بداند پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز مى خوانم كه براى او اجير شده ام كافيست.

مسأله 1546 ـ اجير بايد عبادتهاى ميت را به قصد ما فى الذمه او بجا آورد.

مسأله 1547 ـ بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را بطور صحيح انجام مى دهد.

مسأله 1548 ـ كسى كه ديگرى را براى نمازهاى ميت اجير كرده اگر بفهمد كه عمل را بجا نياورده، يا باطل انجام داده، بايد دوباره اجير بگيرد.

مسأله 1549 ـ هر گاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه، اگر چه بگويد انجام داده ام، بنابر احتياط واجب بايد دوباره اجير بگيرد. ولى اگر شك كند كه عمل صحيح بوده يا نه، گرفتن اجير لازم نيست.

مسأله 1550 ـ كسى را كه عذرى دارد و مثلاً با تيمم يا نشسته نماز مى خواند، نمى شود براى نمازهاى ميت اجير كرد، اگر چه نماز ميت هم همانطور قضا شده باشد.

مسأله 1551 ـ مرد براى زن و زن براى مرد مى تواند اجير شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد.

مسأله 1552 ـ قضاى نمازهاى ميت بنابر احتياط مستحب كه ترك آن سزاوار نيست در صورتى كه ترتيب آنها معلوم باشد، بايد به ترتيب خوانده شود، اما اگر ترتيب آنها را نمى دانند، بنابر احتياط مستحب با اجير شرط كنند كه به قدرى نماز بخواند كه ترتيب به عمل آيد و اگر به دستورى كه در آخر (مسأله 1555)داده مى شود، عمل شود رعايت احتياط شده، چه يك نفر نمازها را بخواند و چه چند نفر.

مسأله 1553 ـ اگر با اجير شرط كنند كه عمل را بطور مخصوصى انجام دهد چنانچه در نظر او باطل نباشد بايد همانطور بجا آورد. و اگر با او شرط نكنند، بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد و احتياط مستحب آنست كه از وظيفه خودش و ميت هر كدام به احتياط نزديكتر است به آن عمل كند مثلاً اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است، سه مرتبه بگويد.

مسأله 1554 ـ اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد.

مسأله 1555 ـ اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند، بنا بر احتياط مستحب كه ترك آن سزاوار نيست بايد براى هر كدام آنها وقتى را معين نمايد، مثلاً اگر با يكى از آنها قرار گذاشت كه از صبح تا ظهر نماز قضا بخواند، با ديگرى قرار بگذارد كه از ظهر تا شب بخواند و نيز بايد نمازى را كه در هر دفعه شروع مى كند، معين نمايد مثلاً قرار بگذارد، اول نمازى را كه مى خواند صبح باشد يا ظهر يا عصر و همچنين بايد با آنها قرار بگذارد كه در هر دفعه، نماز يك شبانه روز را تمام كنند و اگر ناقص بگذارند آنرا حساب نكنند و در دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از سر شروع نمايند.

مسأله 1556 ـ اگر كسى اجير شود كه مثلاً در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد، بنابر احتياط واجب بايد براى نمازهائى كه مى دانند يا احتمال مى دهند بجا نياورده، ديگرى را اجير نمايند.

مسأله 1557 ـ كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده اند، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند، بايد اجرت مقدارىرا كه نخوانده از مال او به ولىّ ميت بدهند. مثلاً اگر نصف آنها را نخوانده، بايد نصف پولى را كه گرفته از مال او به ولىّ ميت بدهند، و اگر شرط نكرده باشند، بايد ورثه اش از مال او اجير بگيرند اما اگر مال نداشته باشد برورثه او چيزى واجب نيست.

مسأله 1558 ـ اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد وخودش هم نماز قضا دشته باشد ، بايد از مال او براى نمازهائى كه اجير بوده ديگرى را اجير نمايند و اگر چيزى زياد آمد ،در صورتى كه وصيت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند ، براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند، و اگر اجازه ندهند ثلث آنرا به مصرف نماز خودش برسانند.

 

جمعه چهارم خرداد 1386
اذان و اقامه ...  
                                                      به نام الله

 

احكام قبله

مسأله 784 ـ خانه كعبه كه درمكه معظمه مى باشد قبله است و بايد رو بروى آن نماز خواند ولى كسى كه دور
است، اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى خواند كافيست. و همچنين است كارهاى ديگرى كه مانند سر
بريدن حيوانات، بايد رو به قبله انجام گيرد.

مسأله 785 ـ كسى كه نماز واجب را ايستاده مى خواند، بايد صورت و سينه و شكم و جلوى پاهاى او رو به قبله
باشد،و احتياط مستحب آنست كه انگشتان پاى او هم رو به قبله باشد. لكن نبايد بيشتر از متعارف انگشتان پا را از قبله
منحرف نمايد.

مسأله 786 ـ كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمى تواند بطور معمول بنشيند و در موقع نشستن، كف پاها را
بزمين مى گذارد بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم و ساق پاى او رو به قبله باشد.

مسأله 787 ـ كسى كه نمى تواند نشسته نماز بخواند، بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى
بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله، باشد و اگر اين
را هم نتواند بايد به پشت بخوابد به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.

مسأله 788 ـ نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده را بايد رو به قبله بجا آورد.

مسأله 789 ـ نماز مستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند، و اگر انسان در اين دو حال، نماز
مستحبى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.

مسأله 790 ـ كسى كه مى خواهد نماز بخواند، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد، تا يقين كند كه قبله كدام
طرف است و اگر نتواند يقين پيدا كند، بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمان يا قبرهاى آنان يا از راههاى ديگر
پيدا مى شود عمل نمايد، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه به واسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا
كند كافيست.

مسأله 791 ـ كسى كه گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قويترى پيدا كند نمى تواند به گمان خود عمل نمايد،
مثلاً اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند، ولى بتواند از راه ديگر گمان قويترى پيدا كند، نبايد به حرف
او عمل نمايد.

مسأله 792 ـ اگر براى پيدا كردن قبله وسيله اى ندارد، يا با اينكه كوشش كرده، گمانش به طرفى نمى رود،
چنانچه وقت نماز وسعت دارد، بايد چهار نماز به چهار طرف بخواند و اگر به اندازه چهار نماز وقت ندارد، بايد به
اندازه اى كه وقت دارد، نماز بخواند مثلاً اگر فقط به اندازه يك نماز وقت دارد، بايد يك نماز به هر طرفى كه مى خواهد
بخواند، و بايد نمازها را طورى بخواند كه يقين كند يكى از آنها رو به قبله بوده، يا اگر از قبله كج بوده، به طرف دست
راست يا چپ قبله نرسيده است.

مسأله 793 ـ اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است، بايد به هر دو طرف نماز بخواند، ولى
احتياط واجب آنست كه در صورت گمان، به چهار طرف نماز بخواند.

مسأله 794 ـ كسى كه بايد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد
يكى بعد از ديگرى خوانده شود، بهتر آنست كه نماز اول را به هر چند طرف كه واجب است بخواند، بعد نماز دوم را
شروع كند.

مسأله 795 ـ كسى كه يقين به قبله ندارد، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد، مثلاً
بخواهد سر حيوانى را ببرد، بايد به گمان عمل نمايد و اگر گمان ممكن نيست به هر طرف كه انجام دهد در صورت
ضرورت به آن كار صحيح است.

پوشاندن بدن در نماز

مسأله 796 ـ مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند، و بهتر است از ناف تا
زانو را هم بپوشاند.

مسأله 797 ـ زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند و احتياط مستحب آنست كه كف
پا را هم بپوشاند، ولى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود و دستها تا مچ و روى پاها تا مچ پا لازم
نيست. اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچ
را بپوشاند.

مسأله 798 ـ موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهد فراموش شده را بجا مى آورد، بلكه بنابر
احتياط مستحب در موقع سجده سهو هم، بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند.

مسأله 799 ـ اگر انسان عمداً، يا از روى ندانستن مسأله، در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است.

مسأله 800 ـ اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيدا است، بايد آنرا بپوشاند و احتياط مستحب آنست كه نماز را
تمام كند و دوباره بخواند، خصوصاً اگر پوشانيدن آن احتياج به وقت معتدّبه داشته باشد ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه
در نماز عورت او پيدا بوده، نمازش صحيح است.

مسأله 801 ـ اگر در حال ايستادن لباسش عورت او را مى پوشاند ولى ممكن است در حال ديگر، مثلاً در حال
ركوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مى شود، به وسيله اى آنرا بپوشاند نماز او صحيح است. ولى
احتياط مستحب آنست كه با آن لباس نماز نخواند.

مسأله 802 ـ انسان مى تواند در نماز خود را به علف و برگ درختان بپوشاند، ولى احتياط مستحب آنست
موقعى خود را با اينها بپوشاند كه چيز ديگرى نداشته باشد.

مسأله 803 ـ انسان در حال ناچارى مى تواند در نماز خود را با گل بپوشاند.

مسأله 804 ـ اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد كه پيدا مى كند، اقوى
اينست كه نماز را تأخير بيندازد و اگر چيزى پيدا نكرد، در آخر وقت مطابق وظيفه اش نماز بخواند. و چنانچه در اول
وقت نماز را رجاءاً بخواند و بعداً معلوم شود كه تا آخر وقت لباس پيدا نمى كرده نماز او صحيح است.

مسأله 805 ـ كسى كه مى خواهد نماز بخواند، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف و گل و لجن
نداشته باشد و احتمال ندهد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند در صورتى كه احتمال بدهد كه
ناظر محترم او را مى بيند، بايد نشسته نماز بخواند و براى ركوع و سجود باسر اشاره نمايد و بهتر آنست كه به قدرى خم
شود كه عورتش پيدا نباشد و براى سجود كمى بيشتر از ركوع خم شود و مهر را بالا بياورد و پيشانى را بر آن بگذارد، و
اگر اطمينان دارد كه ناظر محترم او را نمى بيند، احتياط مستحب آنست كه دو نماز ايستاده بخواند و موقعى كه ايستاده
است قُبل خود را با دست بپوشاند و در يكى از آن دو نماز، ركوع و سجود را بجا آورد و در ديگرى بجاى ركوع و سجود
با سر اشاره نمايد و اقوى كفايت قسم دوم است.

لباس نمازگزار

مسأله 806 ـ لباس نمازگزار شش شرط دارد: اول آنكه پاك باشد. دوم آنكه مباح باشد. سوم آنكه از اجزاء مردار
نباشد. چهارم آنكه از حيوان حرام گوشت نباشد. پنجم و ششم آنكه اگر نمازگزار مرد است، لباس او ابريشم خالص و
طلا باف نباشد. و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مى شود.

شرط اول:

مسأله 807 ـ لباس نمازگزار بايد پاك باشد و اگر كسى عمداً با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل
است.

مسأله 808 ـ كسى كه نمى داند با بدن و لباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند،
نمازش باطل مى باشد.

مسأله 809 ـ اگر به واسطه ندانستن مسأله، چيز نجسى را نداند نجس است مثلاً نداند عرق شتر جلال نجس
است و با آن نماز بخواند نمازش باطل است.

مسأله 810 ـ اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده نماز او صحيح است، ولى
احتياط مستحب آنست كه اگر وقت دارد، دوبار آن نماز را بخواند.

مسأله 811 ـ اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد، بايد نماز را
دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد.

مسأله 812 ـ كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن يا لباس او نجس شود و پيش از
آنكه چيزى از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده، يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه
همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس يا بيرون
آوردن آن،نماز را بهم نمى زند، بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد، يا اگر چيز ديگرى
عورت او را پوشانده، لباس را بيرون آورد، ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض
كند يا بيرون آورد، نماز بهم مى خورد و يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى ماند، بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك
نماز بخواند.

مسأله 813 ـ كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است اگر در بين نماز لباس او نجس شود و پيش از آنكه چيزى
از نماز را با نجاست بخواند، بفهمد كه نجس شده، يا بفهمد كه لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس
شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن يا عوض كردن يا بيرون آوردن لباس، نماز را بهم نمى زند و
مى تواند لباس را بيرون آورد، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده، لباس را
بيرون آورد و نماز را تمام كند، اما اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمى تواند آب بكشد يا عوض
كند، بايد لباس را اگر ممكن است بيرون آورد و به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را تمام كند، ولى چنانچه
طورى است كه اگر لباس را آب بكشد يا عوض كند، نماز بهم مى خورد و به واسطه سرما و مانند آن نمى تاند لباس را
بيرون آورد، بايد با همان حال نماز را تمام كند و نمازش صحيح است، و بعد نمازش را در لباس پاك احتياطاً قضا نمايد.

مسأله 814 ـ كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است، اگر در بين نماز بدن او نجس شود و پيش از آنكه چيزى
از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود كه نجس شده يا بفهمد بدن او نجس است و شك كند كه همانوقت نجس
شده يا از پيش نجس بوده، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمى زند، بايد آب بكشد و اگر نماز را بهم مى زند،
بايد با همان حال نماز را تمام كند و نماز او صحيح است.

مسأله 81ـ كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن
يا لباسش نجس بوده نماز او صحيح است.

مسأله 816 ـ اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك
نشده، واجب نيست نماز را دوباره بخواند، اگر چه احوط اعاده آنست.

مسأله 817 ـ اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاى نجس نيست، مثلاً يقين كند كه خون
پشه است، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمى شود با آن نماز خواند، نماز او صحيح است.

مسأله 818 ـ اگر يقين كند خونى كه در بدن يا لباس اوست خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است، مثلاً
يقين كند خون زخم و دمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است، نمازش صحيح
است.

مسأله 819 ـ اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشى
نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آنرا
فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد، غسل كند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است. و نيز اگر
جائى از اعضاء وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آنكه آنجا را آب بكشد،
وضو بگيرد و نماز بخواند، وضو و نمازش باطل مى باشد.

مسأله 820 ـ كسى كه يك لباس دارد اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته
باشد، چنانچه بتواند لباسش را بيرون آورد، بايد بدن را آب بكشد و نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بجا
آورد و اگر به واسطه سرما يا عذر ديگر نتواند لباس را بيرون آورد، هر كدام از بدن يا لباس را كه بخواهد، مى تواند آب
بكشد. ولى اگر مثلاً نجاست يكى بول است كه اگر بخواهد با آب قليل آب بكشد بايد دو مرتبه آب روى آن بريزد و
ديگرى خون است كه يك مرتبه ريختن آب روى آن كافيست بايد آنرا كه به بول نجس شده آب بكشد.

مسأله 821 ـ كسى كه غير از لباس نجس، لباس ديگرى ندارد بايد نماز را بدستورى كه براى برهنگان گفته شد
بجا آورد ولى اگر به واسطه سرما و مانند آن نمى تواند لباسش را بيرون آورد، بايد با لباس نجس نماز بخواند و نماز او
صحيح است.

مسأله 822 ـ كسى كه دو لباس دارد، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نداند كدام يك آنهاست، چنانچه وقت
دارد، بايد با هر دو لباس نماز بخواند، مثلاً اگر مى خواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك
نماز عصر بخواند، ولى اگر وقت تنگ است، اظهر آنست كه با يكى از آن دو لباس نماز بخواند هر چند كه قول به تخيير
بين آن و بين برهنه نماز خواندن بعيد نيست. و احتياط مستحب آنست كه آن نماز را با لباس پاك قضا نمايد.

شرط دوم:

مسأله 823 ـ لباس نمازگزار بايد مباح باشد و كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، اگر عمداً در
لباس غصبى يا در لباسى كه نخ يا تكمه يا چيز ديگر آن غصبى است نماز بخواند باطل است، و همچنين است اگر
جاهل مقصر باشد.

مسأله 824 ـ كسى كه مى داند پوشيدن لباس غصبى حرام است، ولى نمى داند نماز را باطل مى كند، اگر عمداً با
لباس غصبى نماز بخواند نمازش باطل است.

مسأله 825 ـ اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است، ولى
اگر كسى خودش لباسى را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند، اگر چه حكم به بطلان
نماز او نمى توان كرد، لكن احوط آنست كه اكتفابه آن نماز ننموده و دو باره آنرا با لباس مباح بخواند.

مسأله 826 ـ اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد، چنانچه چيز ديگرى عورت
او را پوشانده است و مى تواند فوراً يا بدون اينكه موالات يعنى پى درپى بودن نماز بهم بخورد لباس غصبى را بيرون
آورد، بايد آنرا بيرون آورد و نمازش صحيح است. و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده، يا نمى تواند لباس غصبى را
فوراً بيرون آورد، يا اگر بيرون آورد پى درپى بودن نماز بهم مى خورد، در صورتى كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته
باشد بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبى نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد، بايد در حال نماز لباس را
بيرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نمايد.

مسأله 827 ـ اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند، يا مثلاً براى اينكه دزد لباس غصبى را نبرد
با آن نماز بخواند نمازش صحيح است.

مسأله 828 ـ اگر كسى با عين پولى كه خمس يا زكات آنرا نداده لباس بخرد، نماز خواندن در آن لباس باطل
است.

شرط سوم:

مسأله 829 ـ لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند
خون از آن جستن مى كند نباشد، بلكه اگر از حيوان مرده اى كه مانند ماهى و مار خون جهنده ندارد لباس تهيه كنند،
احتياط واجب آنست كه با آن نماز نخواند.

مسأله 830 ـ هر گاه چيزى از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد، اگر چه لباس
او نباشد نمازش باطل است.

مسأله 831 ـ اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح ندارد همراه نمازگزار باشد، يا با لباسى كه
از آنها تهيه كرده اند نماز بخواند، نمازش صحيح است.

شرط چهارم:

مسأله 832 ـ لباس نمازگزار بايد از اجزاء حيوان حرام گوشت نباشد، و اگر موئى از آن هم همراه نمازگزار باشد،
نماز او باطل است.

مسأله 833 ـ اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار
باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل، و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است.

مسأله 834 ـ اگر مو و عرق و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد اشكال ندارد. و همچنين است اگر
مرواريد و موم و عسل همراه او باشد.

مسأله 835 ـ اگر شك داشته باشد كه لباسى از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در داخله تهيه
شده باشد چه در خارجه، جايز است كه با آن نماز بخواند.

مسأله 836 ـ صدف از حيوانات حرام گوشت است. و اگر انسان احتمال دهد كه تكمه صدفى و مانند آن از آن
حيوان است، جايز است با آن نماز بخواند.

مسأله 837 ـ پوشيدن خز خالص در نماز اشكال ندارد، ولى احتياط واجب آنست كه با پوست سنجاب نماز
نخوانند.

مسأله 838 ـ اگر با لباسى كه نمى داند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند، بنابر اقوى
نمازش صحيح است.

شرط پنجم:

مسأله 839 ـ پوشيدن لباس طلاباف براى مرد حرام و نماز با آن باطل است، ولى براى زن در نماز و غير نماز
اشكال ندارد.

مسأله 840 ـ زينت كردن با طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشترطلا به دست كردن و بستن ساعت
مچى طلا به دست، براى مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است. و احتياط واجب آنست كه از استعمال عينك طلا
هم خوددارى كند، ولى زينت كردن به طلا، براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 841 ـ اگر مردى فراموش كند كه انگشترى يا لباس از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند،
واجب نيست كه آن نماز را دوباره بخواند و همچنين اگر جاهل قاصر باشد.

شرط ششم :

مسأله 842 ـ لباس مرد نمازگزار بايد ابريشم خالص نباشد و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مرد حرام است، و
در عرقچين و بند شلوار و مثل اينها از چيزهائى كه نماز در آنها به تنهائى تمام نمى شود نيز اقوى بطلان است.

مسأله 843 ـ اگر آستر تمام لباس يا آستر مقدارى از آن ابريشم خالص باشد پوشيدن آن براى مرد حرام و نماز در
آن باطل است.

مسأله 844 ـ لباسى را كه نمى داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر، اگر در نماز بپوشد اشكال ندارد.

مسأله 845 ـ دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد و نماز را باطل نمى كند.

مسأله 846 ـ پوشيدن لباس ابريشمى براى زن، در نماز و غير نماز اشكال ندارد.

مسأله 847 ـ پوشيدن لباس غصبى و ابريشمى خالص و طلا باف و لباسى كه از مردار تهيه شده در حال ناچارى
مانعى ندارد. و نيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد، مى تواند با اين لباسها نماز
بخواند.

مسأله 848 ـ اگر غير از لباس غصبى و لباسى كه از مردار تهيه شده، لباس ديگرى ندارد و ناچار نيست لباس
بپوشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.

مسأله 849 ـ اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد، چنانچه در پوشيدن لباس
ناچار باشد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد اگر چه ترك احتياط به تكرار نماز ايضاً در لباس
حرام گوشت سزاوار نيست.

مسأله 850 ـ اگر مرد غير از لباس ابريشمى خالص يا طلا باف، لباس ديگرى نداشته باشد، چنانچه در پوشيدن
لباس ناچار نباشد بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.

مسأله 851 ـ اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگر چه به كرايه يا خريدارى
باشد تهيه نمايد، ولى اگر تهيه آن به قدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارائى او زياد است، يا طورى است كه اگر پول را
به مصرف لباس برساند به حال او ضرر دارد، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند.

مسأله 852 ـ كسى كه لباس ندارد اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد چنانچه قبول كردن آن براى او
مشقت نداشته باشد، بايد قبول كند، بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست، بايد از كسى كه لباس
دارد، طلب بخشش يا عاريه نمايد.

مسأله 853 ـ پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مى خواهد آنرا بپوشد معمول نيست،
مثل آنكه اهل علم لباس نظامى بپوشد، احتياط واجب ترك آنست، ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 854 ـ احتياط واجب آنست كه مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد بلكه اقوى حرمت است در
صورت صدق تشبه و خروج از لباس معمولى. ولى اگر با آن لباس نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 855 ـ كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند، اگر برهنه باشد، و لحاف و تشك او نجس يا ابريشم خالص يا از
اجزاء حيوان حرام گوشت باشد، بنابر اقوى بايد در نماز اگر صدق پوشيدن نمايد خود را با آنها نپوشاند.

 

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

مسأله 856 ـ در سه صورت كه تفصيل آنها بعداً گفته مى شود اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او
صحيح است: اول ـ آنكه به واسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن او است، لباس يا بدنش به خون آلوده شده
باشد. دوم ـ آنكه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود) به خون آلوده باشد.
سوم ـ آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند. و در دو صورت اگر فقط لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او
صحيح است: اول ـ آنكه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد. دوم ـ آنكه لباس زنى كه پرستار بچه
خودش است نجس شده باشد، و احكام اين پنج صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته مى شود.

مسأله 857 ـ اگر در بدن يا لباس نمازگزار، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد، چنانچه طورى است كه آب
كشيدن بدن يا لباس يا عوض كردن لباس براى او سخت است تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است،
مى تواند با آن خون نماز بخواند. و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته اند و
نجس شده، در بدن يا لباس او باشد. بلكه اقوى صحت نماز است اگر چه بر او شستن سخت نباشد.

مسأله 858 ـ اگر خون بريدگى و زخمى كه به زودى خوب مى شود و شستن آن آسان است، در بدن يا لباس
نمازگزار باشد، نماز او باطل است.

مسأله 859 ـ اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جايز نيست با آن نماز
بخواند، ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه معمولاً به رطوبت زخم آلوده مى شود، به رطوبت آن نجس شود، نماز
خواندن با آن مانعى ندارد.

مسأله 860 ـ اگر از زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينها است، خونى به بدن يا لباس برسد، احتياط واجب
آنست كه با آن نماز نخواند، و با خون بو اسيرى كه دانه هاى آن بيرون است، مى شود نماز خواند، بلكه بنابر اقوى در
صورتى كه دانه هايش بيرون نباشد نيز مى شود با آن نماز خواند.

مسأله 861 ـ كسى كه بدنش زخم است، اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند و نداند از زخم است يا خون
ديگر، جايز است كه با آن نماز بخواند.

مسأله 862 ـ اگر چند زخم در بدن باشد و بطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود تا وقتى همه
خوب نشده اند، نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد ولى اگر به قدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب
شود، هر كدام كه خوب شد، بايد براى نماز، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد.

مسأله 863 ـ اگر مقدار سر سوزنى خون حيض يا خون سگ، يا خوك يا بقيه حيوانهاى حرام گوشت، در بدن يا
لباس نمازگزار باشد، نماز او باطل است و همچنين است خون نفاس و استحاضه و كافر و مردار على الاحوط. ولى
خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن و لباس باشد در صورتى كه
روى هم كمتر از درهم باشد(كه تقريباً به اندازه يك اشرفى مى شود) نماز خواندن با آن اشكال ندارد.

مسأله 864 ـ خونى كه به لباس بى آستر بريزد و به پشت آن برسد يك خون حساب مى شود، ولى اگر پشت آن،
جدا، خونى شود، و بهم متصل نشود، بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است
روى هم كمتر از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.

مسأله 865 ـ اگر خون، روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى
شود، و روى لباس و آستر آن بهم متصل نباشد بايد هر كدام را جدا حساب نمود. پس اگر خون روى لباس و آستر، كمتر
از درهم باشد، نماز با آن صحيح و اگر بيشتر باشد، نماز با آن باطل است.

مسأله 866 ـ اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد در صورتى كه خون و رطوبتى كه به
آن رسيده به اندازه درهم يا بيشتر شود و اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است. بلكه اگر رطوبت و خون به اندازه
درهم نشود و اطراف را هم آلوده نكند، نماز خواندن با آن اشكال دارد.

مسأله 867 ـ اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى به واسطه رسيدن به خون نجس شود، اگر چه مقدارى كه نجس
شده كمتر از درهم باشد، نمى شود با آن نماز خواند.

مسأله 868 ـ اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد، مثلاً يك
قطره بول روى آن بريزد نماز خواندن با آن جايز نيست.

مسأله 869 ـ اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى شود با آنها عورت را پوشانيد نجس
باشد، چنانچه از مردار و حيوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آنها صحيح است، و نيز اگر با انگشترى نجس
نماز بخواند اشكال ندارد.

مسأله 870 ـ جايز است كه چيز نجس مانند دستمال و كليد و چاقوى نجس همراه نمازگزار باشد.

مسأله 871 ـ زنى كه پرستار بچه خود مى باشد چه پسر باشد و چه دختر و به بول او لباسش نجس شده و بيشتر
از يك لباس ندارد، هر گاه شبانه روزى يك مرتبه لباس خود را آب بكشد، اگر چه تا روز ديگر لباسش به بول بچه نجس
شود، مى تواند با آن لباس نماز بخواند. ولى احتياط مستحب آنست كه لباس خود را طراف عصر براى نماز ظهر و عصر
آب بكشد.

مسأله 872 ـ هر گاه لباس پرستار به بول بچه اى كه از خودش نيست نجس شود، اگرچه روزى يك مرتبه آنرا آب
بكشد، چنانچه بعد از آن نجس شود نماز خواندن در آن لباس خالى از اشكال نيست.

 

چيزهائى كه در لباس نماز گزار مستحب است

مسأله 873 ـ چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است كه از آن جمله است: عمامه با تحت الحنك، پوشيدن
عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها و استعمال بوى خوش و دست كردن انگشترى عقيق.

چيزهائى كه در لباس نمازگزار مكروه است

مسأله 874 ـ چند چيز در لباس نمازگزار مكروه است و از آنجمله است: پوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و
لباس شرابخوار و لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمى كند و لباسى كه نقش صورت دارد. و نيز باز بودن تكمه هاى لباس
و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد مكروه مى باشد.

مكـان نمـازگزار

مكان نمازگزار نه شرط دارد:

شرط اول: آنكه مباح باشد.

مسأله 875 ـ كسى كه در ملك غصبى نماز مى خواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد، نمازش باطل
است. ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى مانعى ندارد.

مسأله 876 ـ نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است، بدون اجازه كسى كه منفعت ملك، مال او
مى باشد باطل است، مثلاً در خانه اجاره اى اگر صاحب خانه يا ديگرى بدون اجازه كسى كه آن خانه را اجاره كرده نماز
بخواند نمازش باطل است، و همچنين است اگر در ملكى كه ديگرى در آن حقى دارد نماز بخواند، مثلاً اگر ميت
وصيت كرده باشد كه ثلث مال او را به مصرفى برسانند، تا وقتى ثلث را جدا نكنند، نمى شود در ملك او نماز خواند.

مسأله 877 ـ كسى كه در مسجد نشسته، اگر ديگرى جاى او را غصب كند و در آنجا نماز بخواند نمازش باطل
است على الاحوط.

مسأله 878 ـ اگر در جائى كه نمى داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد، يا در جائى كه غصبى
بودن آنرا فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد، نماز او صحيح است، ولى كسى كه خودش جائى را
غصب كرده، اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند اگر چه حكم به بطلان نمازش نمى توان كرد، لكن احوط آنست كه
اكتفا به آن نماز ننموده و در جاى ديگرى دوباره آنرا بخواند.

مسأله 879 ـ اگر بداند جائى غصبى است، ولى نداند كه در جاى غصبى نماز باطل است و در آنجا نماز
بخواند، نماز او باطل مى باشد.

مسأله 880 ـ كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه مثلاً ماشين يا تخت هاى آن يا حيوان
سوارى يا زين آن غصبى باشد نماز او باطل است در صورتى كه سجده بر جاى غصبى نمايد يا فضا مغصوب باشد مثل
فضاء داخل ماشين غصبى. و اما چنانچه فضاء مغصوب نباشد و سجود به نحو ايماء و اشاره باشد و قصد قربت هم
بتواند بكند در اين صورت احتياط مستحبى اعاده آن است و همچنين است اگر بخواهد بر آن حيوان نماز مستحبى
بخواند.

مسأله 881 ـ كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد بدون اجازه شريكش نمى تواند در
آن ملك تصرف كند و نماز بخواند.

مسأله 882 ـ اگر با عين پولى كه خمس و زكات آنرا نداده ملكى بخرد، تصرف او در آن ملك حرام، و نمازش هم
در آن باطل است.

مسأله 883 ـ اگر صاحب ملك به زبان اجازه نماز خواندن بدهد، وانسان بداند كه قلباً راضى نيست، نماز
خواندن در ملك او باطل است. و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلباً راضى است نماز صحيح است.

مسأله 884 ـ تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است حرام و نماز در آن باطل است، ولى اگر
بدهى او را بدهند يا ضامن شوند كه ادا نمايند، تصرف و نماز در ملك او اشكال ندارد.

مسأله 885 ـ تصرف در ملك ميتى كه به مردم بدهكار است، حرام و نماز در آن باطل است، ولى اگر ضامن
شوند كه قرضهاى او را بپردازند، يا اينكه طلبكارها و وصى ميت يا طلبكارها و حاكم شرع اجازه بدهند، تصرف و نماز
در ملك او مانعى ندارد.

مسأله 886 ـ اگر ميت قرض نداشته باشد، ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غائب باشند، تصرف در
ملك او حرام و نماز در آن باطل است.

مسأله 887 ـ نماز خواندن در مسافر خانه و حمام و مانند اينها كه براى واردين آماده است اشكال ندارد، چون
اطمينان به رضا حاصل است، ولى در غير اين قبيل جاها در صورتى مى شود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد، يا
حرفى بزند كه معلوم شود براى نماز خواندن اذن داده است، مثل اينكه به كسى اجازه دهد در ملك او بنشيند و
بخوابد، كه از اينها فهميده مى شود براى نماز خواندن هم اذن داده است.

مسأله 888 ـ در زمين بسيار وسيعى كه براى او مشكل است موقع نماز از آنجا بجاى ديگر برود، بى اجازه مالك
مى شود نماز خواند.

شرط دوم:

مسأله 889 ـ مكان نمازگزار بايد بى حركت باشد. واگر به واسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد در جائى
كه حركت دارد، مانند اتو مبيل و كشتى و ترن نماز بخواند، به قدرى كه ممكن است بايد، در حال حركت چيزى نخواند
و اگر آنها از قبله به طرف ديگرى حركت كنند، به طرف قبله برگردد.

مسأله 890 ـ نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و ترن و مانند اينها، وقتى ايستاده اند مانعى ندارد.

مسأله 891 ـ روى خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمى شود بى حركت ماند نماز باطل است.

شرط سوم:

مسأله 892 ـ در جائى كه به واسطه باد يا باران يازيادتى جمعيت، انسان اطمينان دارد كه نمى تواند نماز را تمام
كند، نمى تواند شروع به نماز نمايد، ولى چنانچه شك دارد و احتمال مى دهد كه بتواند نماز را تمام كند، مى تواند
رجاءاً شروع به نماز نمايد.

شرط چهارم : آنكه در جائى كه ماندن در آن حرام است،مثلاً زير سقفى كه نزديك است خراب شود نماز
نخواند. لكن اقوى آنست كه حرمت ماندن در آن موجب بطلان نماز نمى شود هر چند كه اعاده احوط است.

شرط پنجم : آنكه روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است مثل فرشى كه اسم خدا يا قرآن بر آن
نوشته شده نماز نخواند چونكه موجب هتك دين است بلكه در بعضى موارد موجب كفر است و ممكن نيست به اين
گونه نماز قصد قربت نمود.

شرط ششم : آنكه در جائى كه سقف آن كوتاه است و نمى تواند در آنجا راست بايستد، يا به اندازه اى كوچك
است كه جاى ركوع و سجود ندارد، نماز نخواند. و اگر ناچار شود كه در چنين جائى نماز بخواند، بايد به قدرى كه
ممكن است قيام و ركوع و سجود را بجا آورد.

شرط هفتم:

مسأله 893 ـ بنابر اقوى بايد جلوتر از قبر پيغمبر و امام عليه السلام نماز نخواند، و همچنين مساوى با آن نماز
نخواند بنابر احتياط واجب.

مسأله 894 ـ اگردر نماز چيزى مانند ديوار بين او و قبر مطهر باشد كه بى احترامى نشود اشكال ندارد، ولى
فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه اى كه روى آن افتاده كافى نيست.

شرط هفتم: آنكه مكان نمازگزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد، ولى
جائى كه پيشانى را بر آن مى گذارد اگر نجس باشد، در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است. و احتياط مستحب
آنست كه مكان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.

شرط نهم: آنكه جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او، بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا
بلندتر نباشد، و تفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مى شود.

مسأله 895 ـ لازم نيست زن در حال نماز عقب تر از مرد بايستد، و جاى سجده او از جاى ايستادن مرد كمى
عقب تر باشد، اگر چه احوط است. لكن در صورتى كه عقب تر نباشد احتياط واجب آنست كه لااقل به مقدار يك ذراع
بين مرد و زن فاصله باشد.

مسأله 896 ـ مكروه است زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و باهم وارد نماز شوند ولى چنانچه بين آنها يك ذراع
فاصله باشد واجب نيست كه نماز را دوباره بخوانند، و اگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد نماز او صحيح است، و
همچنين كسى كه بعد مشغول نماز شده واجب نيست نمازش را دوباره بخواند در صورت فاصله يك ذراع.

مسأله 897 ـ اگر بين مرد و زن ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند، و يا بين آنان اقلاً ده ذراع كه
تقريباً پنج ذرع مى شود فاصله باشد، و يا آنكه مكان يكى از آنان به قدرى بلند باشد كه نگويند زن جلوتر از مرد يا برابر
او ايستاده است كراهت برطرف مى شود.

مسأله 898 ـ مشهور بين علماء آنست بودن مرد و زن نامحرم در اطاقى كه كسى در آنجا نيست و كسى هم
نمى تواند وارد شود حرام است، لكن ادله حرمت قابل اشكال است سنداً و دلالةً و احتياط مستحب آنست كه در آنجا
نماز نخوانند ولى اگر يكى از آنها مشغول نماز باشد و ديگرى كه با او نامحرم است وارد شود نماز او اشكال ندارد.

مسأله 899 ـ نماز خواندن در جائى كه تار و مانند آن استعمال مى كنند در صورتى كه ضرورتى اقتضا نكند و
وقت هم واسع باشد، باطل است لكن اگر قصد قربت از او متمشى شود اقوى صحت است.

مسأله 900 ـ احتياط واجب آنست كه در خانه كعبه و بر بام آن نماز واجب نخوانند، ولى در حال ناچارى
اشكال ندارد.

مسأله 901 ـ خواندن نماز مستحب در خانه كعبه و بر بام آن اشكال ندارد بلكه مستحب است در داخل خانه
مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند.

جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است

مسأله 902 ـ در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را درمسجد بخوانند، و بهتر از همه مسجدها
مسجد الحرام است، و بعد از آن مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم وبعد مسجد كوفه و بعد از آن مسجد بيت
المقدس و بعد از مسجد بيت المقدس، مسجد جامع هر شهر و بعد ازآن مسجد محله و بعد از مسجد محله، مسجد
بازار است.

مسأله 903 ـ براى زنها نماز خواندن در خانه، بلكه در صندوقخانه واطاق عقب بهتر است، ولى اگر بتوانند كاملاً
خود را از نامحرم حفظ كنند، و در مسجد نماز بخوانند فضيلت مسجد را درك خواهند نمود.

مسأله 904 ـ نماز در حرم امامان عليهم السلام مستحب بلكه بهتر از مسجد است، ونماز درحرم مطهر حضرت
امير المؤمنين عليه السلام برابر دويست هزارنماز است .

مسأله 905 ـ زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است، و همسايه مسجد
اگرعذرى نداشته باشد مكروه است در غير مسجدنماز بخواند.

مسأله 906 ـ مستحب است انسان باكسى كه در مسجد حاضر نمى شود غذانخورد و در كارها با او مشورت
نكند و همسايه او نشود و از او زن نگيرد و به او زن ندهد.

جاهائى كه نماز خواندن در آنها مكروه است

مسأله 907 ـ نماز خواندن در چند جا بنابرمشهور مكروه است و از آن جمله است : حمام، زمين نمكزار، مقابل
انسان، مقابل درى كه باز است، در جاده، خيابان

و كوچه اگربراى كسانى كه عبور مى كنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد حرام و بنابر احتياط واجب نماز باطل
است، مقابل آتش و چراغ، در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد، مقابل چاه و چاله اى كه محل بول باشد، روبروى
عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد مگر آنكه روى آن پرده بكشند، در اطاقى كه جنب در آن باشد، در جائى كه عكس
باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد، مقابل قبر، روى قبر، بين دو قبر، در قبرستان ولكن دليلى بر كراهت بعض
ازمذكورات نداريم .

مسأله 908 ـ كسى كه در محل عبور مردم نماز مى خواند، يا كسى روبروى اوست مستحب است جلوى خود
چيزى بگذارد، و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است

احكام مسجد

مسأله 909 ـ نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد حرام است، و هر كس بفهمد كه نجس
شده است بايد فوراً نجاست آنرا برطرف كند، و احتياط واجب آنست كه طرف بيرون ديوار مسجد راهم نجس نكنند،
و اگرنجس شود نجاستش رابر طرف نمايند .

مسأله 910 ـ اگر نتواند مسجد راتطهير نمايد، ياكمك لازم داشته باشد و پيدا نكند، تطهير مسجد بر او واجب
نيست، ولى بنابر احتياط واجب، بايد به كسى كه مى تواند تطهير كند اطلاع دهد.

مسأله 911 ـ اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن ممكن نيست بايد آنجا رابكنند، و اگر تطهير
آنهم متوقف باشد برخراب كردن مقداركمى از آن جايز است آن مقدار كم راخراب نمايند، وپركردن جائى كه كنده اند،
و ساختن مقدار كمى راكه خراب كرده اند، واجب نيست . ولى اگرچيزى مانندآجر مسجد نجس شود در صورتى كه
ممكن باشد، بايد بعد از آب كشيدن بجاى اولش بگذارند.

مسأله 912 ـ اگر مسجدى راغصب كنند و بجاى آن خانه و مانند آن بسازند يا بطورى خراب شود كه نماز
خواندن در آن ممكن نباشد، باز هم نجس كردن آن حرام، و تطهير آن واجب است.

مسأله 913 ـ نجس كردن حرم امامان عليهم السلام حرام است . واگر يكى از آنهانجس شود، چنانچه نجس
ماندن آن بى احترامى باشد تطهير آن واجب است بلكه احتياط مستحب آنست كه اگربى احترامى هم نباشد آن
راتطهيركنند.

مسأله 914 ـ اگر حصيرمسجد نجس شود بايد آن راآب بكشند، ولى چنانچه بواسطه آب كشيدن خراب
مى شود، و بريدن جاى نجس بهتر است بايد آن را ببرند.

مسأله 915 ـ بردن عين نجس مانندخون در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است، بلكه احتياط
واجب آنست كه اگر بى احترامى هم نباشد، عين نجس رادر مسجد الحرام به حدود قديمى آن نبرند، ولى بردن چيزى
كه نجس شده در صورتى حرام است كه بى احترامى به مسجد باشد.

مسأله 916 ـ اگر مسجد رابراى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنندو سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن
ببرند، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضررنرساند ومانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد.

مسأله 917 ـ بنابر احتياط واجب نبايد مسجد رابه طلا زينت نمايند و نبايد صورت چيزهائى كه مثل انسان و
حيوان روح دارد، در مسجد نقش كنند و نقاشى چيزهائى كه روح ندارد، مثل گل و بوته مكروه است.

مسأله 918 ـ اگر مسجد خراب هم شود نمى توانند آنرا بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند. و اين در صورتى
است كه از اجزاء مسجد باشد، و اما اگر چيزى رابعد از ساخته شدن مسجد وقف بر مسجد نمودند و بعداً از استفاده
افتاد و خواستند كه در مسجد ديگر از آن استفاده نمايند، بايد جهت مسجد ديگر آنرا بخرند و وجه آنرا در همان
مسجد اول صرف نمايند.

مسأله 919 ـ فروختن در وپنجره و چيزهاى ديگرمسجد حرام است، واگر مسجد خراب شود بايد اينها راصرف
تعمير همان مسجد كنند، و چنانچه بدرد آن مسجد نخورد بايد در مسجد ديگر مصرف شود، ولى اگر بدرد مسجدهاى
ديگر هم نخورد، مى توانند آنرا بفروشند و پول آنرا اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گرنه صرف تعمير
مسجد ديگر نمايند.

مسأله 920 ـ ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مى باشد مستحب است، واگر مسجدى
طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد مى توانند آنرا خراب كنند و دو باره بسازند، بلكه مى توانند مسجدى راكه
خراب نشده براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند يعنى بر زمين آن اضافه نمايند.

مسأله 921 ـ تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است، و كسى كه مى خواهد مسجد برود
مستحب است خود راخوشبو كند، و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد، و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن
نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد اول پاى راست و موقع بيرون آمدن اول پاى چپ رابگذارد، و همچنين مستحب
است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر ازمسجد بيرون رود.

مسأله 922 ـ وقتى انسان وارد مسجد مى شود، مستحب است دو ركعت نماز بقصد تحيت و احترام مسجد
بخواند، و اگر نماز واجب يامستحب ديگرى هم بخواند كافى است.

مسأله 923 ـ خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد، و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا، و مشغول
صنعت شدن، و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد مكروه است. و نيز مكروه است آب دهان و بينى و
اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و چيز گمشده اى راطلب كند، و صداى خود رابلند كند، ولى بلند كردن صدابراى
اذان مانعى ندارد.

مسأله 924 ـ راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است، و كسى كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوى
دهانش مردم رااذيت مى كند مكروه است به مسجد برود.

اذان و اقــامة

مسأله 925 ـ براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى واجب يوميه اذان و همچنين اقامه بگويند، بلكه
ترك اقامه سزاوار نيست، ولى پيش از نمازهاى واجب غير يوميه مثل نماز آيات، مستحب است سه مرتبه بگويند
الصّلوة .

مسأله 926 ـ مستحب است در روز اولى كه بچه به دنيا مى آيد ياپيش از آنكه بند نافش بيفتد، در گوش راست او
اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.

مسأله 927 ـ اذان هجده جمله است : اَللهُ اَكْبَرُ چهار مرتبه اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ، اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ اللهِ، حَىَّ عَلَى
الصَّلوةِ، حَىَّ عَلى الفَلاح، حَىَّ عَلى خَيرِ العَمَلِ، اللهُ اَكْبَرُ، لا اِلهَ اِلا اللهُ هر يك دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه
اَلله اَكْبَرُ از اول اذان و يك مرتبه لا اِلهَ اِلا اللهُ از آخر آن كم مى شود و بعد از گفتن حَىَّ عَلى خَيرِ العَمَلِ، بايد دو مرتبه قَدْ قامَتِ
الصَّلوةُ اضافه نمود.

مسأله 928 ـ اَشْهُدُ اَنَّ عَليّاً وَلىُّ اللهِ جزء اذان و اقامه نيست. ولى خوبست بعد از اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ اللهِ، به قصد
قربت گفته شود.

ترجمه اذان و اقامه

الله اكبر يعنى خداى تعالى بزرگتر از آنست كه او را وصف كنند. اشهد ان لا اله الا الله يعنى شهادت مى دهم كه غير
خدائى كه يكتا و بى همتا است خداى ديگرى سزاوار پرستش نيست. اشهد ان محمداً رسول الله يعنى شهادت مى دهم كه
حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله وسلم پيغمبر و فرستاده خداست. اشهد ان عليا اميرالمؤمنين ولى الله يعنى
شهادت مى دهم كه حضرت على عليه الصلاة والسلام اميرالؤمنين و ولى خدا بر همه خلق است. حى على الصلوة يعنى
بشتاب براى نماز. حى على الفلاح يعنى بشتاب براى رستگارى. حى على خيرالعمل يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه
نماز است. قد قامت الصلوة يعنى بتحقيق نماز برپاشد. لا اله الاالله يعنى خدائى سزاوار پرستش نيست مگرخدائى كه
يكتا و بى همتا است.

مسأله 929 ـ بين جمله هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود، و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد،
بايد دوباره آنرا از سربگيرد.

مسأله 930 ـ اگر در اذان و اقامه صدا رادر گلوبيندازد چنانچه غنا شود يعنى بطور آوازه خوانى كه درمجالس لهو
و بازيگرى معمول است، اذان و اقامه را بگويد حرام است، و اگر غنا نشود مكروه مى باشد.

مسأله 931 ـ در پنج نماز اذان ساقط ميشود: اول نماز عصر روز جمعه بنابر مشهور. دوم نماز عصر روز عرفه كه
روز نهم ذيحجه است. سوم نماز عشاء شب عيد قربان، براى كسى كه در مشعر الحرام باشد. چهارم نماز عصر و عشاء
زن مستحاضه بنابر مشهور. پنجم نماز عصر و عشاء كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول خوددارى كند و همچنين
است بنابر مشهور كسى كه نمى تواند از غائط خوددارى كند. و در اين پنج نماز در صورتى اذان ساقط مى شود، كه با
نماز قبلى هيچ فاصله نشود، يا فاصله كمى بين آنها باشد، ولى فاصله شدن نافله ضرر دارد . و هر جاكه جمع بين ظهر و
عصر يا بين مغرب و عشاء نمود ترك اذان در دومى مانعى ندارد و در احاديث صحيحه نقل شده كه حضرت جمع بين
دو نماز نمودند و در دومى اذان نگفتند.

مسأله 932 ـ اگربراى نمازجماعتى اذان و اقامه گفته باشند كسى كه باآن جماعت نماز مى خواند، مى تواند براى
نماز خود رجاءاً اذان و اقامه بگويد.

مسأله 933 ـ اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد رود و ببيند جماعت تمام شده، تا وقتى كه صفها بهم
نخورده و جمعيت متفرق نشده نمى تواند براى نماز خود اذان و اقامه بگويد .

مسأله 934 ـ در جائى كه عده اى مشغول نماز جماعتند يا نماز آنان تازه تمام شده و صفها بهم نخورده است،
اگر انسان بخواهد فرادى يا با جماعت ديگرى كه برپا مى شود، نماز بخواند، باسه شرط اذان و اقامه از او ساقط
مى شود: اول آنكه براى آن نماز، اذان واقامه گفته باشند. دوم آنكه نماز جماعت باطل نباشد. سوم آنكه نماز او و نماز
جماعت در يك مكان باشد، پس اگر نماز جماعت، داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز
بخواند،مستحب است اذان و اقامه بگويد. لكن چنانچه نماز جماعت در مسجد نباشد سقوط اذان و اقامه محل تامل
است و اگر رجاءاً بجا بياورد مانعى ندارد.

مسأله 935 ـ اگر در شرط دوم از شرطهائى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند، يعنى شك كند كه نماز جماعت
صحيح بوده يانه اذان و اقامه از او ساقط است ولى اگر در يكى از دو شرط ديگر شك كند، مستحباً يا رجاءاً اذان و اقامه
بگويد .

مسأله 936 ـ كسى كه اذان و اقامه ديگرى را مى شنود، مستحب است هر قسمتى راكه مى شنود بگويد.

مسأله 937 ـ كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده، چه با او گفته باشد يا نه در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و
نمازى كه مى خواهد بخواند، زياد فاصله نشده باشد مى تواند براى نماز خود اذان و اقامه نگويد.

مسأله 938 ـ اگر مرد اذان زن رابا قصد لذت بشنود، اذان او ساقط نمى شود بلكه اگر قصد لذت هم نداشته
باشد، ساقط شدن اذان اشكال دارد.

مسأله 939 ـ اذان و اقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد، ولى در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد
كافيست.

مسأله 940 ـ اقامه بايد بعد از اذان گفته شود، واگر قبل از اذان بگويند صحيح نيست.

مسأله 941 ـ اگركلمات اذان و اقامه رابدون ترتيب بگويد مثلاً حى على الفلاح راپيش از حى على الصلاة بگويد،
بايد از جائى كه ترتيب بهم خورده، دو باره بگويد.

مسأله 942 ـ بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد، كه اذانى را كه گفته اذان اين
اقامه حساب نشود مستحب است دو باره اذان و اقامه رابگويد. و نيز اگربين اذان و اقامه و نماز بقدرى فاصله دهد كه
اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره براى آن نماز، اذان و اقامه بگويد .

مسأله 943 ـ اذان و اقامه بايد به عربى صحيح گفته شود، پس اگر به عربى غلط بگويد، يا بجاى حرفى حرف
ديگر بگويد، يا مثلا ترجمه آنها رابه فارسى بگويد صحيح نيست.

مسأله 944 ـ اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود، و اگر عمداً يااز روى فراموشى پيش از
وقت بگويد باطل است .

مسأله 945 ـ اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يانه، بايد اذان رابگويد ، ولى اگر مشغول اقامه شود
وشك كندكه اذان گفته يا نه، گفتن اذان لازم نيست.

مسأله 946 ـ اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آنكه قسمتى را بگويد شك كندكه قسمت پيش ازآن را گفته يا نه،
بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده بگويد

ولى اگردر حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آنست گفته يانه، گفتن آن لازم نيست.

مسأله 947 ـ مستحب است انسان در موقع گفتن اذان رو به قبله بايستد، و با وضو يا غسل باشد، و دستها را به
گوش بگذارد، و صدارا بلند نمايد و بكشد، و بين جمله هاى اذان كمى فاصله دهدو بين آنها حرف نزند.

مسأله 948 ـ مستحب است انسان در موقع گفتن اقامه راه نرود، و آن را از اذان آهسته تر بگويد، و جمله هاى آنرا
بهم نچسباند ولى به اندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مى دهد، بين جمله هاى اقامه فاصله ندهد.

مسأله 949 ـ مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بر دارد، يا قدرى بنشيند يا سجده كند، يا ذكر بگويد، يا
دعا بخواند، يا قدرى ساكت باشد، يا حرفى بزند يا دو ركعت نماز بخواند، ولى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح و
مغرب مستحب نيست.

مسأله 950 ـ مستحب است كسى راكه براى گفتن اذان معين مى كنند، عادل و وقت شناس و صدايش بلند
باشد، و اذان رادر جاى بلند بگويد .

 

 

 

جمعه چهارم خرداد 1386
ترجمه نماز ...  
                                    به نام نور فوق کل نور   

 

ترجمه نماز

1 ـ ترجمه سوره حمد

بِسْمِ اللهِ الَّرحمنِ الرَّحيمِ، يعنى ابتداء مى كنم به نام خداوندى كه در دنيا بر مؤمن و كافر رحم مى كند و در آخرت بر
مؤمن رحم مى نمايد.

اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ العالَمينَ، يعنى ثنا مخصوص خداونديست كه پرورش دهنده همه موجودات است. اَلرَّحمنِ الرَّحيمِ،
يعنى در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت بر مؤمن رحم مى كند. مالِكِ يَوْمِ الدّينِ، يعنى پادشاه و صاحب اختيار روز
قيامت است. اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينَ، يعنى فقط تو را عبادت مى كنيم و فقط از تو كمك مى خواهيم. اِهْدِنَاالصِّراطَ
الْمُسْتَقيمَ، يعنى هدايت كن ما را به راه راست كه آن دين اسلام است. صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ، يعنى به راه كسانى كه به
آنان نعمت دادى كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند. غَيْرِ المَغْضُوبِ عَلَيْهِم وَ لا الضّالِّينَ، يعنى نه براه كسانى كه
غضب كرده اى برايشان و نه آن كسانى كه گمراهند.

2 ـ ترجمه سوره قل هوالله احد

بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ، يعنى بگو اى محمد(ص) كه خداوند، خدائيست يگانه. اللهُ الصَّمَدُ، يعنى
خدائى كه از تمام موجودات بى نياز است. لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ. فرزند ندارد و فرزند كسى نيست. وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَد، يعنى
هيچ كس از مخلوقات، مثل او نيست.

3 ـ ترجمه ذكر ركوع و سجود و ذكرهائى كه بعد از آنها مستحب است

سُبْحانَ رَبِّىَ العَظيمِ وَ بِحَمْدِه، يعنى پرورگار بزرگ من از هر عيب و نقصى پاك و منزه است و من مشغول ستايش او
هستم. سُبْحانَ رَبِّىَ الاَعْلى وَ بِحَمْدِه، يعنى پروردگار من كه از همه كس بالاتر مى باشد از هر عيب و نقصى پاك و منزه است
و من مشغول ستايش او هستم. سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه، يعنى خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مى كند. اَسْتَغْفِرُ
اللهَ رَبِّى وَ اَتُوبُ اِلَيْه، يعنى طلب آمرزش و مغفرت مى كنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من به طرف او
بازگشت مى نمايم، بِحَولِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ اَقوُمُ وَ اَقْعُدْ، يعنى بيارى خداى متعال و قوه او بر مى خيزم و مى نشينم.

4 ـ ترجمه قنوت

لا اله الله الحليم الكريم، يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم و كرم
است. لا اله الا الله العلى العظيم، يعنى نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه و بزرگ
است. سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع، يعنى پاك و منزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و
پروردگار هفت زمين است. و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم، پروردگار هر چيزيست كه در آسمانها و زمينها و ما بين
آنهاست و پروردگار عرش بزرگ است. و الحمدلله رب العالمين، يعنى حمد و ثنا مخصوص خداونديست كه پرورش
دهنده تمام موجودات است.

5 ـ ترجمه تسبيحات اربعه

سبحان الله والحمد للهولا اله الا اللهوالله اكبر، يعنى پاك و منزه است خداوند تعالى و ثنا مخصوص اواست و نيست
خدائى سزاوار پرستش مگر خداى بى همتا و بزرگتر است از اينكه او را وصف كنند.

6 ـ ترجمه تشهد و سلام

الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له، يعنى ستايش مخصوص پروردگار است و شهادت مى دهم كه
خدائى سزاوار پرستش نيست، مگر خدائى كه يگانه است و شريك ندارد. و اشهد ان محمداً عبده و رسوله، يعنى شهادت
مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده خدا و فرستاده اوست. اللهم صل على محمد و آل محمد، يعنى خدايا رحمت
بفرست بر محمد و آل محمد. وتقبل شفاعته و ارفع درجته، يعنى قبول كن شفاعت پيغمبر را و درجه آنحضرت را نزد خود
بلند كن.

السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته، يعنى سلام بر تو اى پيغمبر و رحمت و بركات خدا بر تو باد.السلامُ علينا
و على عبادالله الصالحين، يعنى سلام از خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او.

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته، يعنى سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد.

پنجشنبه دوم فروردین 1386
شوکران شیرین - کلماتی قصار از پیامبران سقراط و ارسطو ...  

                                               بسم الله الرحمن الرحیم              

مختصری از بیوگرافی پیامبر ارسطو

فیلسوف  و دانشمند و فیزیکدان و یکی از سرشناسترین چهره ها در تاریخچه تفکرات مغرب زمین است و در سال ۳۸۴ قبل از میلاد در شهر استاگیرا در مقدونیه به دنیا آمد . پس از مرگ فیلیپ پادشاه مقدونیه به سال ۳۳۶ پیش از میلاد مدرسه لایسیوم را دایر کرد ( به پیروان ارسطو پریپاتتیکس به معنای راه رونده می گفتند . شاید به خاطر این بوده که او همواره هنگام سخنرانی با بیقراری راه می رفت ) . در سال ۳۲۳ پیش از میلاد در سن شصت و سه سالگی در اثر بیماری درگذشت .نوشته های ارسطو حاوی دانش نامه های گسترده و متنوع و متعدد در زمینه تمامی علوم است منطق - متافیزیک ( ورای ماده ) - اخلاق - سیاست - علم معانی - بیان شعر- زیست شناسی - جانور شناسی - فیزیک - و روانشناسی است .

 

سخنان قصار از پیامبر ارسطو :

 

۱- دوست خود ثانی است .

۲- هر شغلی که بابتش دستمزد دریافت شود ذهن را می مکد و می فرساید .

۳- بزرگی در تصاحب افتخار نیست . بزرگی در آن است که بدانی شایسته آنی .

۴- کسب دانش بهترین توشه سفر به پیری است .

۵- خوشبختی در دست خود ماست .

۶- نشانه دانش آموختگی ذهن  آن است که فکری را در خود بپروراند بی آنکه آن را بپذیرد.

۷- انسانی که در اجتماع به کمال رسیده باشد بهترین حیوانات است . و اگر بدون قانون و بدون عدالت زندگی کند مخوف ترین جانوران خواهد بود .

۸- انسان ها شایستگی های خاص  را با انجام دادن مداوم اعمالی خاص به دست می آورند . با انجام اعمال عادلانه عادل خواهید شد با عمل به خویشتنداری خویشتندار خواهید شد و با شجاعانه  رفتار کردن شجاع خواهید شد .

۹- فقر پدر انقلاب و جنایت است .

۱۰- برای گرفتن تصمیمی رضایت بخش به سود حقیقت باید داور بود تا طرف دعوا .

۱۱- درک کردن یعنی رنج کشیدن .

۱۲- بداقبالی نشان می دهد چه کسانی واقعا دوست نیستند .

۱۳- دانش بهترین ذخیره پیری است .

۱۴- امید رویای در بیداری است .

۱۵- من این فلسفه را بدست آورده ام : من کاری را که دیگران از ترس قانون انجام می دهند بدون آنکه  به من دستور داده باشند انجام می دهم .

۱۶- دوست چیست ؟ روح واحدی در دو جسم .

۱۷- کسی که بر آرزوهایش غلبه کند شجاع تر از کسی است که بر دشمنش غلبه کند .

۱۸- شکست راه های بسیار دارد حال آن که موفقیت تنها یک راه دارد .

۱۹- پرهیزکاری اقتضا می کند دوستانمان را حقیقتا گرامی بداریم .

۲۰- آگاهی نسبت به درک و تفکرمان آگاهی از هستی مان است .

۲۱- لذت بردن از آنچه باید و بیزای از آنچه باید موجب علو شخصیت می شود .

۲۲- می جنگیم تا در صلح زندگی کنیم .

۲۳- دومین کار از بهترین کارها آن است که کم ترین بدی را مرتکب شویم .

۲۴- تنها شناخت فضیلت کافی نیست بلکه باید آن را به دست آوریم و به آن عمل کنیم .

۲۵- در تمام پدیده های طبیعت چیزی حیرت انگیز وجود دارد .

۲۶- انسان خواستار خیر به طور اعم است و نه فقط آنچه پدرانش داشتند

۲۷- کسی که نتواند در بین جمع زندگی کند یا خود را کافی بداند و نیازی به جمع نداشته باشد یا جانوری وحشی است یا یکی از خدایان است .

۲۸- اگر آزادی و برابری چناچنه بعضی می پندارند اساس دموکراسی است زمانی تمام و کمال به دست خواهد آمد که همه افراد به طور مساوی در حکومت سهیم باشند .

۲۹- خاصیت آرزو این است که هرگز برآورده نشود و اغلب مردم تنها به خاطر برآوردن آرزوهاشان زنده اند .

۳۰- انسان ذاتا یک حیوان سیاسی است .

۳۱- طبیعت هرگز عمل بیفایده انجام نمی دهد .

۳۲- شروع خوب نیمی از انجام خوب است .

۳۳- یک عدم امکان مساعد بهتر از یک امکان غیر قابل قبول است .

۳۴- خشمگین شدن آسان است همه می توانند. اما خشمگین شدن نسبت به شخص درست به اندازه درست در زمان درست و به شیوه درست آسان نیست و همه کس نمی تواند .

۳۵- خوشبختی متعلق به کسی است که خودکفا باشد .

۳۶- در میان همه فضیلت ها آزادمنشی را از همه بیشتر دوست دارند .

 

مختصری از بیوگرافی زندگینامه پیامبر سقراط

سقراط ( ۴۶۹- ۳۹۹ قبل از میلاد ) . سقراط آتنی در قرن پنجم قبل از میلاد از طریق به کارگیری استدلال نقادانه اش وفاداری تزلزل ناپذیرش نسبت به حقیقت و از طریق سرمشق درخشان زندگی اش برای فلاسفه بعد خود معیار ایجاد کرد .در سال ۳۹۹ قبل از میلاد سقراط طبق این جرایم : فاسد کردن جوانان و دخالت در مذهب محاکمه و محکوم به مرگ کردند . سقراط این حکم را با متانت پذیرفت و در جمع دوستان و شاگردانش خود جام شوکران را سر کشید .

 

سخنان قصار از پیامبر سقراط :

 

۱- اکنون ای مردان آتن بیش از آنکه از جانب خود باید از خود دفاع کنم به اعتقاد برخی از جانب شما باید از خود دفاع کنم مبادا با محکوم کردن من در پاسداری از هدیه خداوند خطا کنید . زیرا اگر مرا بکشید هرگز نخواهید توانست کسی مثل مرا به آسانی پیدا کنید .

۲- به این ترتیب مرد دیگری مانند من به آسانی نزد شما نخواهد آمد . ای مردان اگر به من اعتقاد دارید مرا تبرئه خواهید کرد . ولی شاید رنجه شوید مانند کسی که خواب است و ناگاه او را بیدار می کنند . به ضربه زدن به من و ایمان آوردن به آنیتوس به آسانی می کشید آن گاه تا  پایان عمر در خواب می مانید مگر آنکه خدای نگهبان شما مرد دیگری مانند مرا برای تان بفرستد .

۳- برای آنکه خود را بیابید برای خود فکر کنید .

۴- به شما توصیه می کنم ازدواج کنید اگر همسر خوبی بیابید خوشبخت خواهید شد و اگر نه فیلسوف خواهید شد .

۵- کاری را که دوست نداری با تو بکنند با دیگران مکن .

۶- حسادت جراحت روح است .

۷- با تملق آشکار دوست به دست نیاور . به او پیشکش های خردمندانه محبت بده .

۸- نام تو قیمتی ترین گنجینه ای است که در اختیار داری . زیرا اعتبار مانند آتش است . اگر آن را بیفروزی به آسانی می توانی محافظتش کنی . اما اگر خاموشش کنی دوباره افروختن آن دشوار خواهد بود .

۹- به یاد داشته باش که هیچ یک از مسائل انسانی ماندگار نیست . لذا در کامیابی از غرور بیجا و در مصیبت از اندوه بیجا بپرهیز.

۱۰- به یاد داشته باش آنچه انجامش شایسته نیست به زبان آوردنش نیز ناشایست است .

۱۱- تنها خوبی دانش است و تنها بدی نادانی است .

۱۲- کوتاه ترین و مطمئن ترین راه شرافتمندانه زیستن در این دنیا آن است که حقیقتا همانی باشی که نشان می دهی . مشاهده خواهید کرد که همه فضیلت ها ی انسانی با عمل کردن به آنها تقویت و تکثیر می شوند .

۱۳- کسانی که همه اعمال و گفتار تو را تحسین می کنند امین تو نیستند .آنهایی امین تو هستند که خطاهای تو را با مهربانی به تو گوشزد می کنند .

۱۴- نباید برای زندگی کردن بخوری و نباید برای خوردن زندگی کنی .

 

۱۵- کم ترین خاسته ها را دارم . پس به خدایان نزدیک ترینم .

 

۱۶- جز واقیعت نادانی خود هیچ نمی دانم .

۱۷- مردان بد برای خوردن و نوشیدن زنده اند و مردان نیک برای زنده ماندن می خورند و می نوشند .

۱۸- من آتنی یا یونانی نیستم . من یکی از شهروندان جهانم .

۱۹- من کاری نمی کنم جز ترغیب شما چه پیر و چه جوان به اینکه فقط به فکر عزیزان یا اموال تان نباشید بلکه به فکر رشد و پیشرفت روحتان باشید . به شما می گویم که پول فضیلت نمی آفریند . بلکه فضیلت است که پول و همه خوبی ها را ایجاد می کند چه برای فرد و چه برای جمع . تعالیم من همین است و اگر این جوانان را فاسد می کند پس من شخص مفسدی هستم    .

 ۲۰- قناعت ثروت طبیعی است و تجمل فقر مصنوعی است .

۲۱- این چیزی نیست جز نادانی شرم آور که تصور می کنیم آنچه را نمی دانیم می دانیم .

۲۲- هر چه خواسته های مان کم تر باشد به خدایان  شبیه تر می شویم .

۲۳- چه کسانی را دانش آموخته می دانم ؟ اول کسانی را که بتوانند به شرایط روز به روز خود سامان بدهند . دوم کسانی را که در برخودهای شان با دیگران بانزاکت و درستکارند آنچه را در دیگران رنجش آور است به آسانی و با خوش خلقی تحمل می کنند و تا آنجا که برای یک انسان مقدور باشد با معاشرین خود سازگار و منطقی هستند . کسانی که شادیهای خود را کنترل دارند و مغلوب مصیبت نمی شوند . کسانی که پیروزی مست شان نمی کند خود واقعی شان را رها نمیکنند بلکه با هوشیاری وعقل نهاد خود را با استواری نگه می دارند .... مردان با فکر .

۲۴- شهرت عطر اعمال قهرمانانه است .

۲۵- به کندی دوستی کن اما هنگامی که دوست شدی با ملایمت و مداومت ادامه بده .

۲۶- جنگ ها و انقلابات و نبردها به سادگی و صرفا به جسم و خواسته های آن مربوطند . همه جنگ ها برای کسب ثروت در می گیرند و علت نیاز به کسب ثروت جسم است . زیرا که ما بندگانیم در خدمت جسم .

۲۷ - مرگ بارترین نفرت ها از عمیق ترین آرزوها بر می خیزد .

۲۸- هیچ چیز را نباید به عدالت ترجیح داد .

۲۹- پایان زندگی مانند خدا شدن است و روحی که از خدا پیروی می کند مانند او خواهد شد .

۳۰- کاش مردان عادی ظرفیت نامحدود برای بد کردن و قدرت نامحدود برای خوبی کردن داشتند .

۳۱- هنگامی که آرزو عقل را پس بزند و بر قضاوتی که به حق منجر می شود غلبه کند در مسیر لذتی قرار می گیرد که صورت زیبا الهام بخش آن است . و آنگاه تحت تاثیر آرزوهای هم سرشت خود به واسطه هیجانات شدید به سمت زیبایی های مادی و قابل لمس رانده می شود این آرزو از هیجانات شدید لقب می گیرد و « عشق » خوانده می شود .

۳۲- می ترسیدم با مشاهده چیزها با چشمانم و سعی در فهمیدن آنها با حواس پنچگانه ام روحم یکباره نابینا کنم .

۳۳- وقت خود را صرف پیشرفت خودتان کنید با خواندن نوشته های دیگران براحتی به آن چیزهایی می رسید که دیگران برای بدست آوردنشان زحمت بسیار کشیده اند .

 

 

 

 

 

پنجشنبه دهم اسفند 1385
اندرز نامه - منشا حکمت ...  
                                                 به نام خداوند مهربان و بخشنده

حکمت به تمامی از آن  خداوند است

و تا ابد نزد اوست .

رمل دریا و قطره های باران

    و روزهای ابدیت را کیست که تواند شمرد ؟

بلند ای آسمان و گستره ی خاک

    و ژرفای لجٌه را کیست که تواند کاوید ؟

پیش از هر چیز حکمت آفریده شد

      عقل تدبیرگر از دورترین زمانها هستی پذیرفت .

سرچشمه حکمت کلام خدا در آسمانهاست

    مسیرهای آن شرایع ابدی است

ریشه ی حکمت بر کدامین کس آشکار گشت ؟

نیروهای آن را کدامین کس شناخت ؟

علم حکمت بر کدامین کس رخ نمود ؟

و غنای راههای آن را کدامین کس دریافت ؟

تنها یک هستی حکیم هست که چون بر اورنگ خویش تکیه زند

    پس هول انگیز است و او خداوند است .

اوست که حکمت را آفریده و دیده و شمرده

      و بر جمله اعمال خویش گسترده

و بر هر انسانی بر وفق گشاده دستی خویش ارزانی داشته

     و میان آنان که دوستش می دارند قسمت کرده است

عشق خداوند حکمتی در خور مباهات است

    خدا سهمی از آن را بر ترسایان خویش عطا می کند .

 یشوع بن سیرا

شنبه چهاردهم بهمن 1385
؟!! اسماعیل تو کیست مطلب نوشته از شهید دکتر علی شریعتی است . ...  
                                              به نام خداوند بخشنده و مهربان  

و اکنون در منی یی ، ابراهیمی ، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای .

اسماعیل تو کیست ؟؟؟

مقامت ؟ آبرویت ؟ موقعیت ات ، شغلت ؟ پولت ؟ خانه ات ؟ باغت ؟ اتومبیل

ات ؟ معشوقت ؟ خانواده ات ؟ عملت ؟ درجه ات ؟ هنرت ؟ روحانیت ات ؟

لباست ؟ نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانی ات ؟ زیبایی ات ؟  من چه 

می دانم ؟

این را تو خود می دانی ، تو خود آن را - او را هر چه که هست و هرکه هست - باید به منی 

آوری و برای قربانی ، انتخاب کنی ،  من فقط می توانم ( نشانی هایش را ) به تو بدهم :

آنچه تورا در راه ایمان ، ضعیف می کند ، آنچه تو را در ( رفتن ) ، به ( ماندن) می خواند ،

آنچه تو را در راه ( مسئوولیت ) به تردید می افکند ، آنچه تور ا به خود بسته است و نگه

داشته است ، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا ( پیام ) را بشنوی ، تا حقیقت را اعتراف کنی ،

آن چه تو را به ( فرار) می خواند ، آنچه تورا در توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند

، و عشق به او ، کور و کرت می کند ، ابراهیمی یی ، و ( ضعف اسماعیلی) ات ، تورا بازیچه

ی ابلیس می سازد . در قلعه ی بلند شرقی و سراپا فخر و فضیلت ، در زندگیت تنها یک چیز

هست که برای بدست آوردنش ، از بلندی فرود می آیی ، برای از دست ندادنش همه ی

دست آوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی ، او اسماعیل تو است .

اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شئ ، یا یک حالت ، یک وضع و حتی یک

( نقطه ی ضعف ) ؟ اما اسماعیل ابراهیم ، پسرش بود !! اسماعیل تو ممکن است فرزندت

نباشد ، تنها پسرت نباشد ، زنت ، شویت ، شغلت ، شهرتت ، شهوتت ، قدرتت ، موقعیتت،

مقامت .....

من نمی دانم ، هرچه در چشم تو ، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد ، هرچه تو را

در انجام مسئولیت ، در کار برای حقیقت ، سد شده است ، بند آزادیت شده است ، پیوند

لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش می خواند ، ( همچون غل جامعه به زمین

استوارت بسته است ) و نمی گذاردت بروی ، همان که با ابلیس همداستان می شود تا

نگه اش داری ، همان که گوشت را ، در برابر پیام حق ، کر می کند و فهمت را تار و دلت را

چرکین ، همان که برایش عصیان در برابر فرمان ایمان و فراز از زیر بار مسئولیت سنگین و

دشوار را توجیه می کند هر چه و هرکه تو را نگه می دارد ، تا نگه اش داری ....!

این ها ، نشانه های اسماعیل است تو خود ، او را در زندگیت بجوی و بردار و اکنون که

( آهنگ خدا ) کرده یی ، در منی ذبح کن !

 

 

 

 

 

 

 

 

سه شنبه سوم بهمن 1385
عارف بزرگ دانته ...  

                                              بسم الله الرحمن الرحیم

 سخنانی از دانته بزرگترین شاعرتاریخ ایتالیا 

1- زمین گلستانی که ما را این همه سنگدل می کند .

2-ایمان پایه و اساس امید و اعتقاد راسخی است به چیزی نادیدنی . به نظره من جوهره ی ایمان همین است .

3- اگر استعداد طبیعی خود را دنبال کنی ، بی شک به آسمان ها خواهی رسید .

4- انسان نباید هنگامی که دوستان مهم پیدا می کند ، نیکی هایی را که دوستان کم اهمیت به او کرده اند فراموش کند .

5- گناهان من بس ناشایست و زشت هستند ولی بخشش بی پایان خداوند شامل هر آن کس می شود که آن را طلب کند.

6- خداوند ، عشقی است که خورشید و دیگر ستارگان را به حرکت در می آورد .

7- خداوند ، به تو خرد داده است تا بتوانی خوب و بد را تشخیص دهی .

8- فکرت را باز کن ، به آنچه به تو می گویم گوش کن و آن را به خاطر بسپار ، چون اگر فقط گفته هایم را بفهمی هیچ چیزی نیاموخته ای بلکه باید آنها را به یاد هم بیاوری.

 

9- زندگی ، آن است که به سوی مرگ در شتاب است .!

10-عشق که شتابان در هر قلب مهربانی وارد می شود ، او را به خاطر زیبایی ام عاشق من ساخت ، زیبایی ای که دیگر آن را از دست داده ام و این حقیقتی است که مرا می آزارد . عشق ، که هر معشوقی را وادار به عاشق بودن می کند ، مرا به خاطر زیبایی اش آن چنان سخت عاشق او ساخت که هنوز عاشق او هستم .

 

11- من شعله های عشقی دیرین را می شناسم .

12- این انسان نیست که با اصالت زاییده می شود بلکه اصالت زاییده انسان های بزرگ است .

13- روح که هنوز هیچ نمی داند جز آن که خواهان بازگشت به سوی خداوندی است که او را خلق کرده است ، بسان دختری جوان از دستان خدواند رها می شود .

14- زمان می گذرد و انسان از آن غافل است .

 

15- آه ای وجدان ، ای سربلند و پاک ، چه نیش دردناکی است بر تو یک گناه کوچک .

16- سوزان ترین مکان جهنم در انتظار آنانی است که در دوران بحران های اخلاقی شدید به

بی طرفی خود ادامه می دهند .

17- غرور ، حسد ، حرص ، اینان شعله هایی هستند که روح انسان را به آتش کشیده اند .

18- به یاد داشته باش که امروز طلوعی دیگری ندارد .

19- در میانه راه زندگی ، در جنگلی تاریک به خود آمدم و دریافتم که از راه راست منحرف شده ام .

20- اگر دنیای حال به بیراهه رود ، دلیلش در وجود توست ، در وجود تو باید آن را جست .

21- شعله ای عظیم ، پیامد جرقه ای کوچک است .

22- ای انسان ، تو آفریده شده ای که به آسمان ها پرواز کنی ، برای همین با وزش بادی ضعیف سرنگون می شوی .

23- ای انسان اصل و منشا خود را به یاد داشته باش ، تو به دنیا نیامده ای که مانند حیوانات وحشی زندگی کنی بلکه آمده ای که در پی نیکی و دانش باشی

 

24- روحشان غمناک خواهد بود آنان که زندگی شان را بدون ستایش و سرزنش گذرانده اند .

25- شهرت دنیوی چیزی نیست جز نسیمی که هر لحظه به سویی می وزد و با تغییر مسیر نام عوض می کند .

26داناترین مردمان ، بسیار بیشتر از تلف کردن وقت رنج می برد .

   

     ای وجدان وفادار ، پاک بالطافت ، تا چه حد زخم اشتباهی کوچک برای تو دردناک است    

  

 

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
سخنان امام علی ...  

                             بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

از سخنان قصار امیر مومنان امام علی (ع)

 

1: بهترین عبادت آن است که پنهان باشد .

 

2: بخل ، ننگ است .

   ترس ، عیب می باشد .

  فقیر در شهر خود غریب است .

  ضعف و عجز آفت می باشد .

  صبوری شجاعت است .

 زهد ، ثروت می باشد .

 احتراز از معصیت ، سپر است .

 

3: بهترین همنشین رضایت از سرنوشت است .

   علم میراثی است گرانبها .

   صفات پسندیده هرگز کهنه نمی شود .

   فکر درست آیینه ای است صاف .

 

4: ای فرزند آدم وقتی می بینی خداوند درهای نعمت خود را به روی تو گشوده و تو شکر بجا نمی آوری از قهر خدا بترس .

 

5: ببخش  نه به اندازه ی اسراف ، میانه رو باش نه به اندازه ی چشم تنگی و بخل.

 

6: زبان عاقل پشت دل اوست و دل احمق پشت زبانش .

 

7: گاهی خداوند بیماری را وسیله زایل کردن گناهان قرار می دهد و گرچه بیماری دارای اجر نیست ، اما همان طور که برگها از درختان فرو می ریزند گناهان از تو فرو می ریزد و دور می شود و اما اجر و پاداش در زبان است با گفتار ، و در دستها و پاها می باشد با کردار ، و خداوند بندگان پاک طینت را که دارای نیت صادقانه هستند اگر بخواهد در بهشت جا می دهد .

 

8: خوشا به حال کسی که در فکر معاد باشد و برای روز حساب عمل نیک کند و به آنچه به او می رسد بسازد و از مقدرات خداوند راضی باشد .

 

9: آن بدی که تو را اندوهگین کند بهتر از آن خوبی است که سبب خودپسندی تو شود .

 

10: مرتبه و قدرت مرد ، به اندازه ی همت اوست و صداقت هر مرد به اندازه ی مروت او می باشد و شجاعتش به اندازه ی تنفرش از کارهای ناپسند است و عفت هر مرد به اندازه ی غیرت اوست .

 

11: سخاوت آن است که بدون درخواست دیگری ، ببخشند وگرنه بعد از درخواست ، آنچه می بخشند برای پرهیز از مذمت می باشد .

 

12:صبر بر دو نوع  می باشد یکی صبر برآنچه نمی پسندی و از آن نفرت داری و دیگری صبر برآنچه مورد علاقه ی تو است و دوست می داری .

 

13: پایه و خمیر مایه تمام شهوتها ، دارایی است .

 

14: کسی که تو را می ترساند ( از کارهای که نباید کرد ) مانند کسی است که به تو بشارت می دهد ( تو را مژده نیک بختی  می دهد ) .

 

15: قناعت ثروتی است که هرگز نقصان نمی پذیرد .

 

16: کسی که برای کار دیگری شفاعت می کند چون بالهای اوست ( که وی را به پرواز در می آورد و سبب موفقیت او می شود ).

 

17: از عطا کردن ( بخشیدن ) هر قدر کم باشد شرمگین مباش چون بهتر از این است که محتاجان را نا امید برگردانی .

 

18: از حاجت خود هنگامی که می فهمی که بایستی به نا اهل مراجعه نمایی به کلی صرف نظر کن .

 

19: شناختن جاهل از این دو علامت است که افراط می کند ویا تفریط می کند .

 

20: عفت ، زینت تهیدستی و شکرگزاری به درگاه خدا ، زینت توانگری است .

 

21: روزگار ، آدمی را سالخورده می کند ، اما آرزوهای آدمی را زنده می نماید تا روزی که مرگ نزدیک می گردد و در آن موقع آرزوها دور می شود .

رسم دنیا چنین است که آن کس که به ثروت دنیا دست بیابد دچار رنج می شود و آن کس که در دینا چیزی بدست نیاورد به سختی می افتد .

 

22: مردم دنیا ، چون مسافرانی هستند که در حال خوابیدن سفر می کنند .

 

23: با هر نفس کشیدن آدمی یک قدم به مرگ نزدیک تر می شود .

 

24: این روایت را یکی از اصحاب امیرالمومنین نقل کرده که نزد معاویه رفت و معاویه از او پرسید حال علی چگونه بود ؟

(ضرار بن ضمره ضبابی ) گفت به خدا قسم در تیره شب دیدم که علی بن ابیطالب (ع) در محراب عبادت خود ایستاده و ریش را به دست گرفته و مانند مارگزیده که دچار درد غیر قابل تحمل باشد آن را می پیچید و می گریست و چنین می گفت :

 

ای دنیا ، دست از من بدار ، چرا معترض من می شوی ؟... مگر آرزومند من هستی ؟ من نمی خواهم لحظه ای بیاید که تو به من نزدیک شوی و من به تو حاجت ندارم و برو دیگری را بفریب ، ای دنیا من تورا سه طلاق دادم و دیگر رجوع نخواهم کرد . ای دنیا زندگی کردن با تو کوتاه است و ارزش تو بسیار کم و آه از قلت زاد و برگ سفر ، و درازی مدت سفر ، و سختی آخرین منزل.

 

25: به شما سفارش می کنم پنج چیز را بیاموزید و برای  فراگرفتن آنها رکاب به بغل شتر خود بکشید ( یعنی شتاب برای رسیدن به مقصود کنید ).

 

اول – به جز خداوند امید نداشته باشید .

دوم – از هیچ چیز جز گناه نترسید .

سوم – وقتی نمی دانید از گفتن کلمه نمی دانم خجالت نکشید .

چهارم – وقتی نمی دانید از پرسیدن شرم نداشته باشید .

پنجم – صبر داشته باشید چون صبر برای مومن چون سر برای آدمی است و همان طور که کالبد بی سر بدون اثر است مومن بی صبر بدون اثر است .

 

26: از کسی که بعد از توبه و استغفار از بخشایش خدا ناامید است حیرت می کنم .

 

27: کسی که امور خود وخدا را اصلاح کند خداوند امور او و مردم را اصلاح می نماید و کسی که کار آخرتش را اصلاح کند خداوند کار دنیای او را اصلاح می کند و آن کس که به نفس خود اندرز بدهد ( خود را با رهنمود عقل و ایمان اصلاح کند ) خداوند برای حفظ او محافظ می گمارد .

 

28: خیر آن نیست که تو دارای ثروت و فرزندان زیاد باشی بلکه آن می باشد که بر علم خود بیفزایی و حلم تو بیشتر شود و با بندگی به درگاه خدا نزد خلق سرافراز شوی . اگر نیکی کردی خدارا تشکر نموده ای و اگر بدی کردی نزد خدا توبه و استغفار کن و در دنیا خیر نیست مگر برای دو نفر ، یکی آنکه به وسیله ی توبه گناهان خود را جبران می کند و دوم آنکه در کارهای نیکو شتاب می کند .

 

29: کاری که با تقوی به انجام برسد اندک نیست چون کاری است که مقبول خداوند واقع می شود .

 

30: وقتی خبری می شنوید به عقل خود مراجعه نمایید و در آن بیندیشید چون روایت کنندگان علم زیاد هستند و اجراکنندگان آن معدود .

 

 ---------------------------------------------------------------------

 

 

از نهج البلاغه  ترجمه شادروان جواد فاضل چاپ دهم 1345

 

 

سخنان علی بخش نخست . توحید :

 

آنکس را می ستایم که ستایش گویندگان تا آخرین حد مبالغه ، وصف کمالش را کفایت نکند و

 

روزی خواران از شمردن نعمت بی پایانش عاجز باشند ،  و هر چه بکوشند یک از هزار آن را سپاس نتوانند ! .

وه چه پایگاه بلندی که افکار دور اندیش در پیرامون آن نگردد ، چه اقیانوس ژرفی که غواص

 

خرد بازیچه ی کوچکترین موجش گردد ، همی شنا کند و در جزر و مد آن دریای بیکران بی

 

اختیار بدینسوی و بدانسوی رود ، ولی سرانجام همچون دسته ای خاشاک تسلیم تلاطم امواج

 

شود ، دستی تهی به ساحل آورد و اندامی سخت خسته و فرسوده به کنار کشد !

 

صفات کمالش را حدی نیست تا بتوان به میزان آن پی برد ، و نام های دلاویزش آنچنان بزرگ

 

 و پاک باشد که از سطح عالی لغات فراتر نگاشته شده است .

 

جمال ابدیت در پس پرده ی غیب ، پنهانی مصلحت ندانست ، ناگزیر پرده از رخسار دلارا

 

برداشت و برصحرای خاموش عدم که کشور خراب آباد ماهیات بود فروغ وجود بدرخشید و آن

 

اشباح افسرده را که همچون خیال سبک و همچون سایه ی بیرنگ بودند صفای هستی و

 

استقامت حیات بخشید . چرخ آفرینش به حرکت افتاد ، و نسیم عشق ورزیدن گرفت ، گهواره ی

 

 لرزان زمین با کوه های گران سنگ که برسان میخ در او کوفته شدند استوار گردید و صلای

 

 دلکش زندگی و غوغای آشنایی در فضای خاموش دنیا منعکس شد . ارواح آشفته به اهتزار

 

 درآمدند و افسردگان بی حس و حال بتکاپو و حرکت گرم شدند . باری جهان پدید آمد و زندگانی سروصورت گرفت  .

 

آغاز دین ، معرفت کردگار است ، ایمان برذات آفریدگار .

 

ایمان را به توحید خداوند یعنی شهادت بریگانگی او تکمیل کنند و توحید را با صمیمت و اخلاص تمام نمایند .

 

صاحبدلان چون صمیمانه بر وحدت خدای اعتراف کردند ، آنچنان بی آلایش و پاک بینند که از

 

هر نام و صفت ذات مقدسش را منزه و پاک دانند .

 

وجودیست که با عدم سابقه ندارد و هستی او آغازی نیست .

 

با همه چیز است و دور از همه چیز ، آنچنانکه جرم خورشید با پرتو نافذ خود کائنات را نوازش

 

 کند ، ولی خویش فرسنگها از آن بدور باشد . چرخ فلک می گردد ، ولی گرداننده ی آن از آلات و اسباب تهیدست و بی نیاز است .

 

تنهاست ، ولی از تنهایی وحشتناک و ترسان نیست . بی کس است زیرا کسی نیست که تواند همسایه و همخوانه ی او گردد .

 

گیتی را از طبابع متضاد آفرید ، و آنچنان بین اضداد آشنایی و صفا برقرار کرد که آب را در

 

آغوش خاک انداخت و آتش را بر دوش باد سوار نمود .

 

غرائز سرکش و ماجراجویی که در نهاد بشر بهم مانوس و رفیقند ، اسرار ناگفتنی خلقت را با

 

صریحترین بیان میگویند ، و عظمت پروردگار را بفریاد گوشزد می کنند .

 

 

خداوندا ، آنانکه به تو دل داده اند ، انیسی مهربان و دوستی روشن مهر و نازنین یافته اند .

 

الهی ، آنانکه به تو توکل دارند ، بنای امیدشان بر پایه ای متین و محکم استوار است .

 

تویی که از پیدا و پنهانشان خبر داری ، و آشوب ضمیر آشفتگان را هم از آنها آشکارتر می بینی .

 

اسرار نگفتنی را به تو می گویند ، و هر چه می خواهند از تو می خواهند . در جهان می گردند

 

 و از فراز و فرود زندگی را می پیمایند ، سیر آفاق می کنند و در فضای ا نفس پرواز می نمایند

 

از این همه گشت و گذار و از این همه سیر و سیاحت ترا می جویند و در اعماق دریاها و اوج آسمانها ترا می طلبند .

 

الهی ، اینان در دیار غربت پراکنده اند و سخت بیکس و بی آشنا بسر میبرند ، جهانیان از

 

عاشقان تو بیگانه اند و خود پرستا ن از سوز و گداز عشق بی خبر.

 

الهی ، هر آندم که از وحشت تنهایی به تنگ آمدند ، با یاد تو سرگرم می گردند و با دور نمای

 

وصال تو خوشحال و شادمان می شوند  .

 

خوشند که شب هجران بپایان خواهد آمد و طلیعه ی دلنواز وصل آشکار خواهد شد .

 

همچون پرتویی که به خورشید باز گردد و همانند قطره ای که در دریا فانی شود ، هستی اندک

 

خود را در اقیانوس بی کران وجود محو خواهند کرد و در آغوش ابدیت فرو خواهند رفت .

 

خدایا ، آشفتگان تو چون از حوادث گیتی ونجور شوند ، بتو پناه می آورند و سختی بار مصائب

 

 را با نوازش عشق تو آسان به منزل می رسانند .

 

اینان مطمئن اند که زمام امور به دست تست و بار کاخ هستی جز سلطنت جاودانت کرسی دیگر نیست .

 

پروردگارا ، دامنه ی لغات کوتاه است و هیجان ضمیر بی پایان ، دل می خروشد و جان مینالد ،

 

معانی در صندوق سینه بر سر هم توده و انباشته است ، کو آن واژه ای که بتواند ترجمان

 

احساسات باشد و اسرار دل را بی پروا فاش کند ؟!

 

پروردگارا ، هرآندم که زبانم راز نگفته خموش گردد . و گفتارم در آغاز به پایان رسد ، تو

 

اسرارم را ناگفته بدان و شکوایم را بینگارش بخوان ، مرا به مصالح فردی و اجتماعی دلالت

 

کن و مقدراتم را به سعادت محیط سوق ده .

 

اگر چه آرزوی من سخت دشوار و مشکل است ، اما در پیشگاه عضمت تو و قدرت تو ، ای

 

خداوند مهربان ، بسیار نا چیز و آسان انجام میشود .

 

 

 

 

دوشنبه بیست و پنجم دی 1385
خدای نامه جی . پی . واسوانی ...  
               به نام خداوندی که هم در دنیا و هم در آخرت بخشنده و مهربان است

خدایا تنها این تویی که می دانی صلاح من در چیست کارهای زیادی هستند که در ظاهر خوبند ولی در عمل برعکس میشوند پس برای من آنچه صلاح می دانی انتخاب کن .

شاید دوستان ما را ترک کنند و خویشان ازما دوری جویند ولی همیشه یک نفر به ما عشق میورزد او خداست ! با عشق به او زندگی کنید .

از خدا برای این تشکر کن که شعله ی عشقش را در قلبت فروزان کرده است بگذار این شعله بیشتر و بیشتر زبانه بکشد تا جایی که نفس تو را بسوزاند و در وجودت تنها خدا بماند و بس .

خدایا به من بیاموز چگونه قوانین بازی زندگی را رعایت کنم .

خداوندا ! من را غرق در رحمتت کن تا امروز  همه ی روز را دست در دست تو گام بردارم خدایا آنجا که تو هستی دست شیطان از آن کوتاه است .

مشکل در حقیقت همان دری است که خدا از آن وارد زندگی ما می شود ما خود را در پوسته ای سخت مبحوس کرده ایم که خدا را از ما دور نگه می دارد مشکلات این پوسته را می شکند تا خدا به راحتی وارد زندگیمان شود .

اگر دلی را شاد و آسایش کسی را بیشتر کرده باشم و قلبی را امیدوارتر کرده باشم آن روز را به هدر نداده ام .

حس هایم بیدارند و افکارم روشن افسوس که قلبم در خواب است خدایا قلبم را بیدار کن از راه قلب است که خود را به تو نزدیکتر می کنم .

ما حق نداریم آنچه را که نمی توانیم ببخشیم از کسی بستانیم به همین دلیل چون که نمی توانیم غیر زنده ای را زنده کنیم حق نداریم جان زنده ای را از او بگیریم .

وظیفه انسانی ما این است که از برادران و خواهران کوچکترمان در خانواده ی خلقت حمایت کنیم.

در ماجرای بی پایان زندگی خدا و انسان همراه یکدیگرند . خدا یار با وفای ماست او هرگز مارا تنها نمی گذارد شاید ما از او دوری کنیم ولی او همواره مانند سایه به دنبال ماست .

می خواهید عاشق خدا شوید؟ باید خودتان را برای رهایی از بند مادیات آماده سازید .

می خواهید خدا با شما باشد ؟ باید اول خودتان با او باشید .

بد اقبالی ها و سختی های پیش آمده در حقیقت رحمت خداوند هستند .

بدترین حالت برای یک انسان این است که سری پر شور ولی دلی سرد و بی روح داشته باشد .

انسانی که به راه راست نرفته همیشه می تواند به راه راست برگردد.

وقتی در زندگی به مشکلی بر می خوری یک نفس عمیق بکش و بگو خدایا راضی ام به رضای تو خدا راه حل جلوی پایت می گذارد .

اگر می خواهید خدارا بشناسید و درک کنید باید عاشقش شوید .

هدف ما از زندگی این است که بفهمیم وجودمان در حقیقت روحی جاودان است نه جسمی که مانند لباس پوشیده ایم .

در دل توفان و سختی چشمانت را ببند و به خدا فکر کن و با خود بگو خدا با من است و همه چیز در دست اوست این جملات توفان را آرام می سازد .

اگر به هنگام عبادت می توانیم به امور دنیوی و مادی فکر کنیم چرا نتوانیم به هنگام انجام امور دنیوی به خدا فکر کنیم ؟

به هنگام دعا کمتر بخواهیم و بیشتر شکر کنیم به خاطر رحمتش که همیشه شامل حالمان است .

زمان متعلق به خداست او زمان را به ما امانت داده تا از آن استفاده نماییم بیایید از هر دقیقه و هر لحظه ی آن در بهترین راهی که می توانیم استفاده کنیم .

وقتی کاری برای انجام دادن ندارید نگذارید فکرتان به دنبال چیزهای پوچ  رود .

 

   

 

پنجشنبه چهاردهم دی 1385
تفسیر اسما الله 2- نام های خداوند متعال ...  
                         به نام هست بخش مطلق

43. محیی ( زنده کننده)

لا اله الا هو یحیی و یمیت

ترجمه: هیچ خدایی جز او نیست که او زنده می کند و او می میراند .

محیی خداست یعنی زمانی بوده که آنها وجود نداشتند و بعدا به اراده الهی بوجود آمدند

اگر کسی می خواهد عالم گردد و به نوعی که در فهم و ادراک حافظه خود متحیر گردد و چیزی برای وی مجهول نماند به مدت چهل روز بر اسم « یا محیی» مداومت کند و هر روز به تعداد 1740 مرتبه آن را بگوید .

 

44. ممیت (میراننده)

الذی خلق الموت و الحیاوة لیبلوکم ایکم احسن عملاً

ترجمه: اوست خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را به نیک و بد عملتان بیازماید .

همگان می میرند و وجه پرودگار صاحب شوکت و بخشایشگرت باقی می ماند .

اگر کسی می خواهد بر نفس اماره اش مسلط شود در موقع خواب دست بر سینه خود نهد و 100 مرتبه بگوید « یا ممیت» تا بخوابد.

 

45.نعم المولی و نعم البصیر( چه خوب سرپرست و یاوری)

و ان تولوا فاعملوا ان الله مولیکم نعم المولی و نعم النصیر

ترجمه : و اگر آن کافران به دین خدا پشت کرده اند شما مومنان غم مخورید و بدانید که خدا سرپرست شماست چه خوب سرپرستی ! و چه خوب یاوری!

اگر کسی می خواهد دفع خصم دشمن کند هنگام بروز خطر از جانب آن دشمن بر خواندن این اسم به تعداد 350 مرتبه در هر روز مداومت شود و برای گرفتن نتیجه سریعتر روز جمعه بعد از طلوع آفتاب خدا را به این اسم بخوانید و جهت رفع حاجات این ذکر را بخوانید.

 

46.قوی( توانا- قدرتمند)

ان الله قوی شدید العقاب

ترجمه : همانا خدا توانا و سخت کیفر است

یعنی خداوند قادر به ذات است و نه قادر به قدرت چون قدرت خدا ذاتی است . نمی توان گفت که خدا هست ولی قدرت ندارد یعنی خداوند قبل از آنکه قدرت را خلق کند قوی بود .

اگر کسی می خواهد کسی می خواهد دشمنش را سرنگون کند مقداری آرد را خمیر کند و تعداد 1000 گلوله به اندازه فندق از آن تهیه کنند و در حین ساخت گلوله ها یک مرتبه ذکر « القوی» بخواند و تدرجا آن را به یک یا چند پرنده ی حلال گوشت بدهند تا آن را بخوردند.

 

47.حفیظ( همیشه نگهبان)

ان ربی کل علی کل شی حفیظ

ترجمه: همانا پرودگار من بر هرچیز نگهبان است یعنی آنکه خداوند تا زمانی که بقای هر یک از موجودات را مصلحت بداند حافظ و نگهدارنده ی آن از تلف شدن و فساد است  و این دائمی و مداوم است و و محدود به مقطع خلق مخلوق نیست .

اگر کسی می خواهد می خواهد از شر شیطان و اجنه درامان باشد بر خواندن اسم « الحفیظ» مداومت نماید و جهت نجا ت از زندگی نکبت بار در جایی که مار عقرب زیاد است و جلوگیری از سقط بچه در دوران حاملگی یا مردن آن بعد از تولد بعد از نماز ( صبح ،ظهر یا عصر) روز جمعه 998 مرتبه با خط باریک و ریز روی کاغذ  بنویسد و بر بازو بندد.

 

48.مجیب ( اجابت کننده)

ان ربی قریب مجیب

ترجمه: همانا خدا به همه نزدیک است و دعای خلق را می شنود و اجابت می کند .

اگر کسی می خواهد دعایش به درگاه خداوند مورد قبول قرار گیرد 1001 مرتبه « المجیب»  بگوید و به خداوند عرض حاجت نماید مایوس نگردد. و اگر در آخر دعا و حاجت خود از خدا 26 مرتبه این ذکر« یاسریعُ یا مجیبُ» بخواند دعایش مستجاب گردد.

 

49. مجید (بزرگوار)

انه حمید مجیدٌ

ترجمه: خدا بسیار ستوده صفات و بزرگوار است .

معنای مجید ، کریم عزیز است . مجید در لغت ، یعنی دارای شرف و بزرگواری.

اگر کسی می خواهد از او رفع خواری و ذلت شود و تبدیل به عزت شود در هرروز 99 مرتبه ذکر« المجید» را بخواند . خواندن این اسم شفای هر  دردی است و خواندن این اسم در خلوت بر نور دل می افزاید.

 

50. ودود(بسیار دوست دار)

ان ربی رحیم ودود

ترجمه: همانا پرودگار من مهربانی است دوستدار.

خداوند همه مخلوقات را دوست می دارد ، چرا که سبب خلقت مخلوقات محبت ذات است به ذات.

اگر کسی می خواهد تمام مشکلاتش حل شود هر روز 77 مرتبه این ذکر« الودود»  را بخواند. برای محبت بین زن و شوهر 1001 مرتبه خوانده شود .

 

51. باقی ( همیشه جاوید)

ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام

ترجمه: و ذات خدای منعم و با جلال و عظمت زنده ابدی است.

فنا ضد بقاست . ازلیت ، خاص ذات مقدس احدیت است یعنی این که وجودی از « بی نهایت گذشته» موجود بوده باشد، تنها وتنها ، ویژگی  وجود خداوند است .

اگر کسی بخواهد عمر طولانی داشته باشد در هر روز 113 مرتبه ذکر« یاباقی» خوانده شود .

 

52. ذوالجلال و الاکرام ( دارای بزرگی و بزرگواری و بنده نوازی)

ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام

ترجمه: و باقی ماند ذات پرودگارت که صاحب بزرگی و شوکت مطلق است .

خداوند صاحب نعمات است صاحب غنای مطلق است و کریم و بزرگوار نیز می باشد .

اگر کسی می خواهد رفع گرفتاری دشوارش برطرف گردد روزی در سجده 21 مرتبه « یا. ذوالجلال و الاکرام» را بگوید و باعث پیدا کرد ن بزرگی و حشمت در بین مردم و باعث استجابت دعا مداومت برذکر« « یا. ذوالجلال و الاکرام» به تعداد 9 مرتبه در روز تکرار گردد حداقل 9 مرتبه

 

53.اول( نخستین)

هوالاول والاخر و الظاهر والباطن و هو بکل شی علیم

ترجمه: اول و آخر و پیدا و پنهان اوست و هم او به همه امور ، عالم و داناست.

معنای اولیت ، ازلیت است . تمام مخلوقات ، حادثند و مسبوق به عدم . مخلوقات و ممکنات ابتدا و انتها دارند ، اما خداوند مبدع(خالق) ، ازلی است. خداوند بود و هیچ چیز دیگری جز او نبود.

اگر کسی می خواهد به اطلاع ازغایبی که به دنبال او باشند مثلا امام زمان (ع) 40 شب جمعه ، در هر شب 1000 مرتبه ذکر « یااول» خوانده شود . و موقع شروع هر کاری 37 مرتبه این ذکر خوانده شود.

 

54.آخر(واپسین)

هوالاول والاخر و الظاهر والباطن و هو بکل شی علیم

ترجمه: اول و آخر و پیدا و پنهان اوست و هم او به همه امور ، عالم و داناست.

هر موجودی را آخری است ، یعنی « پایانی» که نهایتی برای آن متصور نیست . خداوند متعال بعد از فنای تمام ممکنات ، باقی است . حمد سزاوار خدایی است که پس از فنای همه چیز ، باقی است .

اگر کسی می خواهد عاقبت بخیر شود ذکر « یا آخر» را را 801 مرتبه بخواند. وبرای دفع دشمن به همین تعداد خوانده شود (بسیار مجرب است )

 

55. ظاهر (پیدا)

هوالاول والاخر و الظاهر والباطن و هو بکل شی علیم

ترجمه: اول و آخر و پیدا و پنهان اوست و هم او به همه امور ، عالم و داناست.

خداوند واجب الوجود و مخلوقات ممکن الوجود هستند خداوند غائب است یعنی پنهان علم و حیات و قدرت عین ذات خداست، علم غائب است عالم علم به علم خود دارد اما علم او دیده نمی شود . ذات خداوند شناختی نیست و هیچ کس راه به آن ندارد .

اگر کسی بخواهد شود و جود مقدس امام زمان(ع) بر او ظاهر گردد روزی 1106 مرتبه ذکر« یاظاهر» را بخواند .

 

56.باطن( پنهان از دیده ها)

هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی علیم

ترجمه: اول و آخر و پیدا و پنهان اوست و هم او به همه امور ، عالم و داناست.

خداوند در خفا و ظهور کمال دارد او در ذات و صفات یکتا است خورشید یکی است ولی ظهور و تابش نورآن کثرت دارد موجودات به نور خورشید دیده می شوند ولی کثرت موجودات دلیل بر وجود چند خورشید برای دیدن آنها نیست . دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین  به علی شناختم من بخدا قسم خدا را .

اگر کسی می خواهد پی به ضمائرو معانی موجود در قلب اشخاص پی ببرد باید  ذکر« یاباطن» را به تعداد 62 مرتبه بخواند .

 

57. حق( راست و درست )

ان الله هو حق المبین

ترجمه: همانا خداوند حقیقت آشکار و روشن است .

ضد حق باطل است حق مطلق ذات اقدس احدیت است و او حق همیشگی است که آینه تمام نمای حق در صفات محمد (ص) می باشد .

اگر کسی قرضی دارد که توانایی بازپرداخت آن را نداشت قبل از اذان صبح 108 مرتبه ذکر « یاحق» بخواند.

 

58. مبین(آشکار)

ان الله هو الحق المبین

ترجمه: همانا خداوند حقیقت آشکار و روشن است .

مبین آشکار کننده است آثار قدرت خدا آشکار و هویدا است و تمام مخلوقات آثار قدرت او هستند .

اگر کسی حق تو را ضایع کرده جهت احقاق حق خود 102 مرتبه ذکر « یامبین» را بخوانید.

 

59. نور( روشن و روشنی بخش)

الله نور السماوات الارض

ترجمه: خداوند نور آسمانها و زمین است

وجود نور است وجود مطلق وجود باری تعالی است که هستی همیشگی و نور مطلق است ( الله نور) و عدم ظلمت مطلق می باشد خدا هدایت کننده تمام ممکنات است

اگر کسی بخواهد تاریکی های زندگی از دل ا و پاک شود و به صفای دل برسد هر روز256 مرتبه ذکر« یانور» را بخواند .

 

60. وارث( ستاننده)

و انا لنحن نحیی و نمیت و نحن الوارثین

ترجمه: و ماییم که زنده می کنیم و می میرانیم و وارث همه خلق فانی ما هستیم

الوارث یعنی ذات مقدسی که پس از فانی شدن جمیع اشیا باقی است و تمامی املاک پس از زوال مالکان به او برمی گردد زیرا اوست مالک حقیقی و مالکیت دیگران مجازی می باشد .

اگر کسی می خواهد از تنهایی داخل قبر یا هر مکان د یگر هراسی نداشته باشد ذکر« الوارث» را از اذان صبح تا قبل از طلوع آفتاب 1000 مرتبه بخواند .

 

61.صادق(راست گفتار)

و اتیناک با لحق و انا لصادقون

ترجمه: و به حق و به راستی به سوی تو آمده ایم و آنچه گوییم صدق محض است ثواب به عهده ذات مقدسی است که در وعده خود راست گوید و ثواب کسی را که وفا نموده به عهد او کم نکند.

اگر کسی می خواهد نفس و باطن خود را از کدورت پاک کند هر روز 195 مرتبه ذکر« یاصادق » را بخواند

 

62.خالق(آفریننده)

ان ربک هو الخلاق العلیم

ترجمه: همانا پرودگار تو آفریننده دانا است .

آنکه وجودش واجب است خالق متعال است . کسی که واجب الوجود است در وجود، نیاز به غیر ندارد و قائم به ذات است . هستی اواز خودش می باشد .

اگر کسی می خواهد حاجات مهمش برآورده شود در یک مجلس 5110 مرتبه ذکر « یاخالق» گفته شود . 731 مرتبه موجب نورانی شدن دل می شود . و برای برخودار شدن از معارف الهی زیاد خوانده شود

 

63.قدوس(منزه و پاک)

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس

ترجمه: اوست خدایی که نیست جز او پروردگاری و او پادشاه قدسی است

قدوس یعنی ذاتی که بسیار منزه باشد از معایب و قبایه ، زیرا (فعول ) صیغه مبالغه است و آن ذات مقدس ، از مشابهت و انداد(هماوردان) و اضداد و اولاد و غیر ذالک از صفات مخلوقات ، پاک و بری است .

اگر کسی می خواهد به عرفان برسد 170 مرتبه در روز ذکر « یا قدوس» را بخواند . و جهت برقرار کردن ارتباظ با فرشتگان در دیدن آنها در حال نگاه کردن در آب زلال 1000 مرتبه ذکر « یاقدوس» گفته شود .

 

64. سلام(بی عیب – سلامتی ده – سلامتی بخش)

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس السلام

ترجمه: اوست خدایی که نیست خدایی جز او پادشاه پاک بی عیب .

خداوند ، سلامت و مبری است از آنچه عیب محصوب می شود

اگر کسی می خواهد مریضی شفا پیدا کند در کنار بستر او 136 مرتبه ذکر« یاسلام» گفته و به او بدمد

 

65. مومن(ایمنی بخش بر عباد خود )

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس السلام المومن

ترجمه: اوست خدایی که خدایی جزاو نیست ، شاه پاک و بی عیب و ایمنی بخش

خداوند متعال اولین مومن است به وحدانیت خود و عنایت امنیت به مومنین از طرف خداوند مومن است .

اگر کسی مبطلا به وحشت از جن است 136 مرتبه ذکر« یامومن» را بگوید . و درمان وسواس 120 مرتبه .

 

66.مهیمن( شاهد و نگهبان)

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس السلام المومن

ترجمه: اوست خدایی که خدایی جز او نیست شاه پاک و بی عیب و ایمنی بخش و شاهد و نگهبان

خداوند متعال، از اول خلقت تا آخر بر همه چیز شاهد است و هم او جهان و جهانیان را حفظ و نگهبانی می کند .

اگر کسی می خواهد صفای باطن داشته باشد 125 مرتبه ذکر « یامهیمن» در شبانه روز . و برای شناخت و راه یابی به باطن افراد و اشیا 125 مرتبه خوانده شد جهت پی بردن به باطن و ضمایر اشخاص ، 41 روز متوالی هر شبانه روز یک غصل انجام داده و بعد از غصل 1040 مرتبه ذکر« یامهیمن» را بگوید .

 

67. عزیز(نیرومند و توانای همیشگی)

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس السلام المومن العزیز

ترجمه: اوست خدایی که خدایی جز او نیست شاه پاک و بی عیب و ایمنی بخش و شاهد و نگهبان و نیرومند.

عزیز، به ذاتی گفته می شود که قاهر و غالب بر تمام مخلوقات و ممکنات است .

اگر کسی می خواهد به علوم غریبه از طلوع فجر تا قبل از طلوع فجر 94 مرتبه ذکر« یا عزیز» خوانده شود و جهت عزیز ماندن همیشگی 40 مرتبه در روز خوانده شود و 41 مرتبه بعد از نماز صبح برا ی رزق و روزی و در نزد مردم روزی 100 مرتبه این ذکر خوانده شود

 

68. جبار(فرمان فرما- امرکننده به خوبی)

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس السلام المومن العزیز الجبار

ترجمه: اوست خدایی که خدایی جز او نیست شاه پاک و بی عیب و ایمنی بخش و شاهد و نگهبان و نیرومند و فرمان فرما

خداوند متعال جبر به معاصی نمی کند و نیز می فرماید جبر محض است و نه تفویض و اختیار مطلق ، بلکه چیزی بین این دو واقع شده است .

اگر کسی می خواهد از شر دشمنان ایمنی پیدا کند روزی 21 مرتبه ذکر« یاجبار» را بخواند و برای باطل کردن سحر و جادو  ودعای شر 206 مرتبه ذکر « یاجبار» گفته شود .

 

69.متکبر(صاحب رفعت و عظمت و جلال خارج از تصور)

هو الله الذی لا اله الا هو المک القدوس السلام المومن العزیز الجبار المتکبر

ترجمه: اوست خدایی که خدایی جز او نیست شاه پاک و بی عیب و ایمنی بخش و شاهد و نگهبان و نیرومند و فرمان فرما و صاحب عظمت

تکبر از صفات خاص خداوند  متعال است و این اسم به وجودی اطلاق می شود که واجد تمام بزرگی ها باشد . هیچ ممکنی ، واجد این صفت نیست و هیچ کس مجاز نیست خود را به این صفت موصوف گرداند .

اگر کسی می خواهد در میان مردم دارای عظمت و جلال شود بر ذکر« یامتکبر» مداومت نماید و اگر ترس از کسی در دل  وجود دارد برای رفع آن 662 مرتبه این ذکر خوانده شود و هنگام حضور در مقابل متکبران و صاحبان قدرت برای متواضع ساختن  نفس آنها نسبت  به خود 662 مرتبه این ذکر خوانده شود .

 

70.مصور(تصویرکننده)

هو الله الخالق الباری المصور له الاسما الحسنی

ترجمه: اوست آفریدگار عالم هستی ، پدید آوردنده جهان و جهانیان ، نگارگرصورت خلایق ، و هم او راست نامهای نیکو.

مصور اسمی است برگرفته از تصویرگری ونگاربندی و آن ناظر بر ذات مقدسی است که صورت ها را در رحم ها به هر کیفیت که خواهد نقش می زند

اگر کسی می خواهد صاحب فصاحت و بلاغت و طاقت لسان گردد و برشعر گفتن قادر شود این ذکر را 2082 مرتبه بخواند « المصور» .

 

71. باری(پدید آوردنده )

هوالله خالق الباری امصور له الاسما الحسنی

ترجمه: اوست آفریدگار عالم هستی ، پدیدآوردنده جهان و جهانیان نگارگرصورت خلایق و هم او راست نامهای نیکو

باری از نظر معنی باخالق یکسان است و آن به کسی اطلاق می شود که هر ممکن و مخلوقی را از کتم عدم به عرصه وجود بیاورد

اگر کسی می خواهد بعد از مرگ تا هنگامه قیامت بدن او سالم و پاکیزه بماند این ذکر « یاباری» را بعد از نماز صبح 213 مرتبه بخواند

 

72.منان (بسیار عطاکننده)

ولکن الله یمن علی من یشا من عباده

ترجمه:اما خداوند از بندگان خویش به هر کس که خواهد بسیار عطا فرماید خداوند منان است یعنی عطای بسیار می کند منت گذاشتن به دیگران برای انسان از رذائل است خداوند برای رزق و روزی که به ما می دهد هیچ منتی نمی گذارد

اگر کسی می خواهد از نعمات خداوند ظاهری یا باطنی بیشتر استفا ده کند هر روز 141 مرتبه ذکر« یامنان» را بگوید .

 

73.رزاق(بسیار روزی دهنده)

ان الله هو الرزاق ذولقوة المتین

ترجمه: به درستی که تنها خداوند روزی بخش و رزق دهنده خلایق است و هم او صاحب قوت و قدرت ابدی است پرودگار عالم به تمام موجودات به اندازه ظرفیتشان روزی می دهد  مراد از رزق چیزی است که از آن منتفع توان شد خواه ماکول (خوردنی) خواه نوشیدنی خواه معارف و مکاشفات یا علوم حقه امثال آن که قلوب صافیه (دلهای بی غل و غش) به سبب آنها زنده گردد

اگر کسی بخواهد برکت و وسعت در امر معشیتش زیاد گردد این ذکر را « یارزاق» 308 مرتبه بخواند

 

74.فتاح(گشاینده)

هو الفتاح العلیم

ترجمه: او گره گشای مشکلات و دانای نامحدود است

خداوند متعال گشاینده تمام درهای بسته است لذا مفتاح تمام مشکلات و مسائل جهان آفرینش به دست آن کسی است که افتتاح خلقت به اوست

اگر کسی می خواهد حجابهای بین خود و خالق را برطرف کند دو کف دست را روی سینه گذاشته و 70 مرتبه این ذکر را بگوید« یافتاح»

 

75.باعث(برانگیزنده)

و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور

ترجمه: و محققا ساعت قیامت بی هیچ شک بیاید و خدا به حتم مردگان را از قبر برمی انگیزاند

خداوند متعال برانگیزنده و زنده کننده مردگان پس از مرگشان است

اگر کسی می خواهد در هر کاری (چه مادی و چه معنوی) به شرط مشروعیت موفق باشد هر روز 573 مرتبه ذکر« یاباعث» را بگوید.

 

76.هادی ( راهنما)

وکفا بربک هادیا و نصیرا

ترجمه: تنها خدای تو برای هدایت نصرت و یاری تو کافی است

هدایت دو نوع است تکوینی و تشریعی هدایت تکوینی برای تمام موجودات و مخلوقات وجود دارد و هدایت تشریعی علاوه بر هدایت تکو ینی که وجود دارد موجب ظهور فطرت انسانی شده و ارتباط بند ه را با خالق خود برقرار می سازد که برخوردار شدن از این هدایت بستگی به عظم و اراده انسان دارد هدای به معنای راهنما است و به کسی اطلاق  می شود که واجد علم باشد

اگر کسی خواهان هدایت و معرفت به خدا است در هر شبانه روز 20 مرتبه اسم یا هادی را بخواند

 

77. کافی( بسنده)

الیس الله بکاف عبده

ترجمه: آیا خداوند بای کفایت امور بنده خود کافی نیست

کفایت امر با مولی است ولا غیر او خیر را برای ابد می خواهد و شر را از او دفع می نماید لذا در کلیه مشکلات و کمبودها ذکر « یاکافی»  کارگشاست

اگر کسی مهمی در زندگیش وجود دارد که قابل حل نیست بعد از نماز رو به قبله در یک مجلس 111 مرتبه ذکر « یاکافی» را بگوید .

 

78.کبیر(بزرگ)

عالم الغیب و الشهادت الکبیر المتعال

ترجمه: او به پنهان و آشکار دانانست و بزرگ و بلند مرتبه است

کبیر به معنای بزرگ می باشد خدا بزرگی است غیر قابل وصف هیچ ممکنی کمال ذاتی ندارد بلکه کمالش به صفات اوست بزرگی در عالم برای هیچ کس موثر نمی شود الا به واسطه تواضع به خدا و مظاهر تامه صفات .

اگر کسی خواهد در نزد مردم بزرگ شود هر روز 232 مرتبه ذکر الکبیر را بخواند .

 

79.شافی(شفادهنده امراض)

و اذامرضت فهویشفین

ترجمه:همان خدایی که چون بیمار شوم مرا شفا می دهد.

الشافی یعنی شفا دهنده امراض روحی و جسمی و رازق عافیت بی واسطه و رفع کننده بلا به سبب اندکی از دعا.

اگر کسی برای دوای هر دردی ذکر«یا شافی» به عدد کبیرش 391مرتبه موجب شفا مریضی و باطن می شود و اگر برطعامی که مسموم شده بخوانید دفع سم شود. تعویذ نافع برای طعام: « بسم الله الشافی بسم الله الکافی بسم الله معافی بسم الله الذی لایضر مع اسمه شی فی الارض و لا فی السما و هو السمیع العلیم»

مکسر «الشافی» برای شفای مرض حامل آن مریض نافع است.

                                                         مکسر الشافی

 

ی

ف

ا

ش

ا

ف

ش

ی

ش

ف

ی

ا

 

 

80.منتقم(انتقام کشنده)

و الله عزیز ذو انتقام

ترجمه: و خدا عزتمند و انتقامجوی است .

منقتم ، یعنی خدای انتقام کشنده از ظالمان ، آن گونه که سزاوار آنان است . این اسمی است که انبیای بر حق ، از برکت حقیقت آن بر کفار و مشرکین ظفر یافته اند .

اگر کسی بر جفای ظالمی تحمل و صبر نماید و این اسم را ورد خود سازد و هر روز جمعه 661 بار بخواند ، چون سه شب جمعه مداومت کند خصمش مقهور او گردد. و  برای خرد کردن و کوبیدن دشمن و دفع ظلم ظالم ، سه شب جمعه متوالی در هر شب 661 مرتبه ذکر « المنتقم» گفته شود.

 

81.اعلی(بالاتر- برتر- بلند مرتبه تر)

سبح اسم ربک الاعلی

ترجمه: به پاکی یاد کن نام پروردگار خود را که از همه چیز بلند مرتبه تر است .

اعلی به معنی کسی است که از نظر رتبه ، برتر و بالاتر است .

اگر کسی می خواهد هرمخالفی را موافق خود کند اسم « اعلی» را 111 مرتبه نوشته و همراه خو دش حمل نماید.  جهت نافذ شدن کلام و جلب محبت و دوستی مومنین نسبت به خود این ذکر را 111 مرتبه بخواند. برای رفع تب شدید که به هیچ طریق قطع نمی شود روی 3 قطعه کاغذ کوچک اسم « اعلی» را نوشته و طی 3 روز متوالی هر روز یکی از این کاغذ ها را بلعیده و قبل از بلعیدن کاغذ در حالی که در دهان قرار دارد 3 مرتبه سوره توحید را خوانده و بعد خوانده شود : « بسم الله الرحمن الرحیم قلنا لاتخف انک انت الاعلی»

 

82. کریم ( بزرگوار- صاحب کرم)

فتعالی الله المک الحق لا اله الا هو رب العرش  الکریم

ترجمه: پس خدا ، آن پادشاه حقیقی برتر است که جز او خدایی نیست پروردگارعرش گرامی.

کریم ذات بخشنده ای است که کرمش نامتناهی و نعمتش بی پایان است . خداوند نفعش دائماً به تمام موجودات می رسد.

اگر کسی می خواهد با عرش کریم ارتباط برقرار کند شب موقع خواب بر ذکر « یاکریم» مداومت نماید . و برای رزق و روزی ذکر « یاکریم» را به عدد کبیرآن یعنی 270 مرتبه هر روز مداومت کند

 

83.لطیف(مهربان)

الله لطیف بعباده یرزق من یشا و هو العزیز

ترجمه: خدا به بندگان لطف و محبت بسیار دارد ، هرکه را بخواهد روزی می دهد و او توانای مطلق و مقتدر و غالب است .

یکی از معانی لطافت ، مهربانی است و مهربانی خدا به عباد می باشد و این مهربانی برای تمام عباد یعنی برای همه موجودات ، عام است . خداوند به هر که بخواهد روزی می دهد

اگر کسی می خواهد ناراحتی و غم هایش ازبین برود و وسعت رزق هم پیدا کند روزی 80 مرتبه ذکر « یالطیف» را بخواند . برای باز شدن بخت دختران روزی 129 مرتبه خوانده شود و برای شفای بیمار و سفر رفتن 2 رکعت نماز بخواند و 100 مرتبه این  ذکر رابگوید .

 

84.خیر الناصرین ( بهترین یاری دهنده )

بل الله مولیکم وهو خیر الناصرین

ترجمه : خدا سرپرست شما است و او بهترین یاری کننده گان است .مخلوق وممکن در تمام حالات ، نیازمند کمک است . خداوند در تمام مراحل زندگی ، نصرت رابواسطه وسایل به انسان می رساند ، ولی ناصر ، خود اوست . مرکز نصرت و یاری برای ایصال به موجودات ، ولی الله است که امروز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشند و این نصرت از ایشان به دیگران می رسد.

اگر کسی می خواهد بر دشمنش پیروز شود هر روز ذکر« یا خیرالناصرین» به تعداد 1242 مرتبه خوانده شود

 

85.وتر(تنهاو یگانه )

والشفع والوتر

ترجمه: قسم به حق جفت و قسم به حق فرد.

هر چیزی که فرد باشد آن را وتر گویند ، یعنی طاق مقابل شفع که زوج است.

اگر کسی می خواهد هیبت و عظمت پیدا کند ذکر« الوتر» را 606 مرتبه بخواند که این عدد کبیرش است.

 

86.کاشف الضر(برطرف کننده سختی ها)

و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو

ترجمه: و اگر از خدا به تو سختی برسد هیچ کس جز خداوند نتواند تو را ازآن سختی ها برهاند.

کاشف به معنی برگرداننده و برطرف کننده و ضر به معنی مطلق سختی ها . زندگی دنیا همراه باسختی می باشد و این سختی ها کاشف می خواهد . خداوند برطرف کننده سختی ها است .

اگر کسی می خواهد سختی های زندگی از او دفع شود بعد از نمازهای یومیه مخصوصا نماز صبح بر خواند این ذکر مداومت نماید « یاکاشف الضر»

 

87.فالق(شکافنده)

ان الله فالق الحب والنوی

ترجمه: همانا خداست شکافنده دانه وهسته.

فالق یعنی ذات مقدسی که به نور وجود ، شکافنده ظلمت عدم است . استعداد دانه با کاشتن آن در زمین ظهور می کند . بعد از کاشتن دانه بقیه کار با خداست و تمام شرایط را او آماده می سازد تا دانه شکافته شود و سربیرون آورد.

اگر کسی گمشده ای دارد برای پیدا کردنش ذکر« یافالق» را به تعداد 211 مرتبه بخواند .

 

88.قاهر(دارای قهر و غلبه)

هوالقادرفوق عباده

ترجمه: اوست خدایی که قهر و اقتدارش مافوق بندگان است .

قاهر به کسی گفته میشود که بر تمام ممکنات غالب است لذا هیچ ممکنی قدرت فرار از حکومت او را ندارد

اگر کسی می خواهد بر دشمنش غلبه کند و حاجاتش برآورده شود و برنفس اماره اش غلبه کند و اگر می خواهد محبت دنیا را از دل خود بیرون کند هر روز ذکر« یاقاهر» را به تعداد 306 مرتبه بخواند. و اگر در زندگی مشکل و گره ای دارد این ذکر را با مشک و زعفران در کاسه چینی نوشته و بعد آب درون آن ریخته و نوشته را بشوید و سپس ازآن آب بخورید.

 

89.عدل(دادگر)

وتمت کلمه ربک صدقا و عدلاً لا مبدل لکلماته

ترجمه:کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس آن کلمات را تبدیل وتغییر نتوان داد.

« عدل» ذات مقدسی است که به عدل و داد حکفرماست و جمیع اقوال و افعال او عادلانه است. خداوند ، تمامی ممکنات را به عدل، خلق فرموده و عدالت او در تمام ابعاد خلقت وهستی ، به حکمت و مصلحت حکفرماست . خداوند به عدل واحسان فرمان می دهد

اگر کسی می خواهد دعایش مستجاب شود قبل از شروع دعا4 مرتبه« یاعدل» بگوید . اگر کسی می خواهد گمراه از دنیا نرود شب جمعه 21 لغمه نان تهیه کند و باسرانگشت روی هر لقمه اسم «العدل» را بنویسد و بعد همه نانها را بخورد.

 

90.فاطر(خالق- پدید آورنده)

افی الله شک فاطر السموات و الارض

ترجمه: آیا دروجود و حضور خدا  که آفریننده آسمانها و زمین است شک می توان کرد ؟

فاطر هم به معنی فالق(شکافنده) و هم به معنی خالق می باشد . خلقت دو جنبه دارد ، مرئی و نامرئی

فاطر ، آن کسی است که از باطن موجودات ، آنچه راکه اضافه هستی کرده تدریجاً ظهور می دهد .مظهریت اسم «فاطر» ، متعلق به حضرت فاطمه می باشد که هر کجا وارد شود شکافنده است .

اگر کسی حاجتی دارد و هیچ چیزی موجب استجابت حاجتش نشده ذکر« یافاطر» را 290 مرتبه بخواند.

 

91.بر(نیکخواه)

انه هو البر الرحیم

ترجمه: خداوند بر بندگانش بسیار نیکخواه و مهربان است .

بر، یعنی نیکوکار . خداوند بر بندگان خود نیکی می کند و این نیکی ، همانا قطع نکردن روزی آنان به سبب گناه کردنشان است .خداوند متعال ، بر است و احسان و نیکی خود را در مقابل گنهکاری و طغیان خلق قطع نمی کند.

اگر کسی می خواهد توفیق اعمال صالح را داشته باشد و از سختی ها مسون باشد بعد از نمازهای یومیه ذکر« البر» را به تعداد 202 مرتبه بخواند .

 

92.حفی(مهربان)

ساستغفر لک ربی انه کان بی حفیاً

ترجمه: من از خدا برای تو آمرزش می طلبم که خدای من  در حق من بسیار مهربان است .

حفی، یعنی ذاتی که به تمام امور و به همه موجودات عالم محیط است و در تلطف و مهرورزی به بندگان ، بی  دریغ است.

اگر کسی می خواهد به آگاهی در مورد ضمائر برسد و یا می خواهد محبتش در دل کسی بیفتد ذکر«الحفی»را 98 مرتبه بخواند.

 

93.وفی(وفاکننده به عهد)

یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون

ترجمه:ای بنی اسرائیل ! نعمتهایی که به شماعطا کردم به یادآرید وبه عهده من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم و ازشکستن پیمان خود برحذر باشید.

خداوند متعال 2 نوع عهد دارد که در قرآن به آنها اشاره شده یکی وعده و دیگری وعید وعده عهدی است که حتما انجام خواهد شد اماوعید آن است که با دعا و صدقه و غیره قابل تغییر نباشد مراد از نعمتی که در آیه به آن اشاره شد ولایت الهیه می باشد و وفای به عهد قبول ولایت است که همان زیربنا و روح دینی است که همه انبیا مردم را به آن دعوت کردنده اند

اگر کسی مقروض است و نمی تواند قرض خود را پرداخت کند 40 روز متوالی که شروع آن پنجشنبه باشد در هر روز96 مرتبه اسم « الوفی» را بخواند

 

 

 

94. دیان( بسیار جزا دهنده به نیک و بد در روز جزا (

من عمل سیئة فلا یجزی الا مثلها و من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب

ترجمه: هرکه کار بدی در دنیا کرده جز به مانند آن پاداش داده نشود و هر که از مرد و زن ، عمل صالحی به جا آورند ، در صورتی که با ایمان باشند ، در بهشت جاودان داخل می شوند و آنجا از رزق بی حساب ، برخوردار گردند.

«دیان» کسی است که جزای برابر می دهد ، جزای گناه به عدل است ، یعنی به اندازه همان گناه ، اما خداوند متعال ، ثواب عمل صالح را به فضل می دهد ، یعنی چند برابر آن . «هر کس کار نیکو کند او را ده برابر آن پاداش خواهد بود و هر کس کار زشت کند جز بقدر آن کار زشت مجازات نشود و برآنها اصلا ستم نخواهد شد .

اگر کسی می خواهد صفای باطن یابد و یا اگر می خواهد با « رجال الغیب» دیدار داشته باشد ۷۰ روز متوالی در هر روز ۵۰۰۰ مرتبه ذکر « ادیان» را بخواند و بعد از نمازهای یومیه ۶۵ مرتبه این ذکر را بخواند.

 

۹۵.قاضی الحاجات(برآورنده حاجات(

وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا

ترجمه: و خدای تو  حکم فرمود که جز او هیچکس را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکی کنید .

قاضی به معنی حکم کننده می باشد وقاضی الحاجات حکم کننده است بر برآورده شدن حاجات . قاضی الحاجات تنها خداست و بس.

اگر هر وقت حاجتی داشتید ۹۱۱ بار ذکر « یا قاضی الحاجات» را بخوانید

 

۹۶.رائی(بیننده و نظرکننده(

وقل اعلموا فسیری الله عملکم ورسوله والمومنون

ترجمه: ای رسول! به خلق بگو عمل کنید که خداوند و رسول او و مومنان شما راخواهند دید.

خلقت موجودات ۲ مرحله دارد مرحله اول وجود تقدیری می باشد یعنی ابتدا خدا وجود همه ممکنات را مقدر می فرماید وسپس در مرحله دوم برهر یک از مقدرات که بخواهد قضا جاری می نماید و آنگاه مخلوق وجود خارجی پیدا می کند . خداوند متعال به مخلوقاتش قبل از به وجود آمدنشان نظر دارد واین عنایت و توجه به علم است نه به وسیله چشم . همین طور اونظر دارد به نیات که شرط لازم عمل است یعنی قبل از اینکه عمل وجود خارجی پیدا کند خدا آن را می بیند.

اگر کسی می خواهد دلش نورانی شود وبصیرت پیدا کند ۲۲۱ مرتبه ذکر« الرائی» را بخواند

 

۹۷.ذاری‌( آفریننده - واگذارنده)

و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس

ترجمه: محققا بسیاری از جن و انس را از برای جهنم واگذاردیم.

« الذاری» به معنای خالق نیز می باشد چنانچه در قرآن مجید آمده: و در زمین آنچه را خداوند برای شما آفرید به انواع گوناگون و اشکال رنگارنگ در آورد.

اگر کسی می خواهد به امور خفیه و پنهان دست پیدا کند ۹۱۱ بار اسم « یاذاری» را بخواند بهترین وقت هم بعد از نیمه شب است .اگر کسی را گم کنید نیمه شب در کنج اطاقی رو به قبله نشیند و ۷۰ مرتبه بگوید: یا ذاریُ یا معیدُ رُدَعلَیَ فلانی به جای فلانی اسم شی گمشده یا فرد گمشده را بگوید .

 

۹۸. صانع(سازنده(

و تری الجبال تحسبها جامدة وهی تمر مر السحاب صنع الله الذی اتقن کل شی

ترجمه: کوهها را می نگری و جامد و ساکن تصور می کنی در صورتی که مانند ابر در حرکتند . صنع خداست که هر چیزی را در کمال اتقان و استحکام ساخته که علم کامل او به افعال همه شما خلایق را احاطه دارد.

سازنده و خالق هر مخلوق و پدید آرنده همه بدایع و تازه ها  و ترکیب کننده صور صانع است .

اگر کسی می خواهد در کارهایش عیب و نقص پیش نیاید ۲۱۱ مرتبه ذکر « یاصانع» را بخواند

 

۹۹.غیاث(فریادرس - پناه دهنده پناه جویان(

اذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم

ترجمه: وبه یا آرید هنگامی را که استغاثه و زاری به پرودگار خود می کردید پس دعای شما را اجابت  کرد .

خداوند متعال به هنگام درد ها و سختی ها و حالات ترس واضطراب و درماندگی فریادرس و پناهنده  بندگان است در هر عصری از اعصار نماینده ای از طرف باری تعالی بر روی زمین جهت پناه دهی و فریاد رسی بندگان وجود دارد که او را غوث(پناه) می نامند . او حجت حق و خلفة الله است اولین غوث حضرت آدم (ع) می باشد از جنس انسان است چون فقط انسان می تواند مظهریت تامه صفات حق را داشته باشد .

اگر کسی اضطراب یا ترس یا وحشت دارد ۱۵۱۱ مرتبه ذکر « الغیاث» را بخواند.

 

۱۰۰. جلیل(بزرگوار- بزرگ بزرگان(

فالحکم لله العلی الکبیر

ترجمه: پس حکم با خدای متعال بزرگوار است .

جلیل به معنی سید و غظیم می باشد وبه کسی اطلاق می شود که واجد صفات جمال و جلال و کمال باشد لذا جلیل حقیقی تنها و تنها ذات اقدس احدیت است و لا غیر و تنها اوست . جلیل بزرگی است که تمام بزرگیها در مقابلش کوچکند . وقتی می گوییم الله اکبر یعنی خدا  بزرگتر از آن است که به وصف در آید.

اگر کسی می خواهد در میان مردم مورد احترام قرار بگیرد ۷۳ مرتبه ذکر « یاجلیل» را بخواند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ششم دی 1385
تفسیر اسما الله - نام های خداوند متعال ...  

به نام هستی بخش مطلق

 

ذکر کثیر آن است که دل و زبان و تمام اعضا و جوارح انسان ذاکر باشد . کسی که ذاکر شد عمل می کند هرآنچه را که خدا امر کرده و ترک می کند هرآنچه را که خدا نهی کرده و اینجاست که او واجد مقام بندگی خدا می شود ، مقامی که پیغمبر اکرم (ص) به آن افتخار می کند . پس ذاکر کسی است که به یاد خدا باشد و غیر خدا را فراموش کند . ذاکر خود را در حضور حق می بیند . کسی که خود را در حضور حق دید ، مرتکب معصیت نمی شود . معصیت زمانی انجام می شود که انسان از یاد خدا غافل باشد .

- خداوند در قرآن کریم می فرماید : برای خدا نامهایی است نیکو خدا را به این نامها بخوانید .اعراف 179

- خداوند در قرآن کریم می فرماید : جز خدای یکتا که همه اسمأ و صفات نیکو ، مخصوص اوست خدایی نیست.طه 8

- خداوند در قرآن کریم می فرماید: پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم . بقره 152

- خداوند در قرآن کریم می فرماید: یاد کنید مرا یاد کردنی بسیار .

- خداوند در قرآن کریم می فرماید: از غافلین نباشید . اعراف ، 205

رسول خدا محمد (ص) می فرمایند: برای خدا که نامش مبارک و بلند مرتبه باد ، نود و نه اسم است که هر کس خدا را به آنها بخواند دعایش مستجاب می شود و هر کس آنها را یاد کند به داخل بهشت می رود.

امام رضا می فرمایند: خداوند را نود نه اسم است که هر کس به آن دعا کند اجابت می شود و هر که آنها را احصاء کند به بهشت خواهد رفت .

امام صادق می فرمایند: شیعیان ما کسانی هستند که هرگاه تنها باشند بسیار یاد خدا کنند.

 

خداوند به حضرت موسی (ع) می فرمایند : من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند .بحارالانوار.

 

1. الله ( خداوند )

اسم مبارک « الله » چهار حرف است هرگاه همزه را انداختی می ماند « لله » که اشاره است به « ولله کل شی» یعنی همه چیز از اوست و اگر لام را انداختی و الف را گذاردی « اله » می شود که اشاره دارد به « و هو اله کل شی » هر چیزی به او موجود است . و اگر لام و الف را انداختی « له » می شود ، « و له کل شی» بازگشت هر چیزی به سوی اوست . و اگر لام از از کلمه « له » انداخته شود ، « ه » باقی می ماند و « هو » لفظی است که دلالت دارد بر سرچشمه عزت حضرت احدیت و لفظ « هو » مرکب است از دو حرف  « هاء » و « واو» . لفظ هاء ، اصل است نسبت به واو ، چون واو از اشباع ضمه هاء پیدا شده ، پس در واقع « هو» یک حرف است و دلالت دارد بر وحدت حضرت احدیت .

هرکس روزی 100 مرتبه بگوید « هو الله الذی لا اله الا هو » خدا او را از اهل یقین گرداند .

 

2. رحمن ( بخشنده)

ترجمه: خداوند بخشنده مهربان

رحمان یعنی کسی که رحمتش همه بندگانش را در برگرفته است . خداوند ذات  مقدسی که صاحب رحمت بخشش فراگیر است بر بندگان از مومن و کافر و روزی دهنده ایشان است ، رحمت وسیع او همه موجودات را فراگرفته . رحمان و رحیم هر یک صفت مشبهه برگرفته از رَحم هستند .معنای رحمان ، بخشش عام خداوند است ، اما لفظش از اسماء خاصه حق است . یعنی هیچ موجودی جز خدا به این لفظ نامیده نمی شود . رحمان ، نام خداوند بلند مرتبه است .

اگر کسی بعد از هر نماز 100 مر تبه اسم « الرحمن » را بخواند در همه حال ، مورد لطف و عنایت خداوند قرار می گیرد.

 

3. رحیم ( مهربان)

ترجمه : خداوند مهربان است

الرحیم معناه انه رحیم بالمومنین : رحیم یعنی این که او به مومنان رحمت خاصی دارد. و ذات مقدسی که رحمت او مختص به مومنان است در عاقبت امرشان. و کافران از این رحمت ، نصیبتی نیست . لقوله تعالی و کان بالمومنین رحیما (سوره احزاب 43) به دلیل این سخن خدای تعالی به مومنان رحیم است .

اگر کسی این اسم را ورد خود قرار دهد اگر در مهمی فرو مانده باشد گشایش در کارش پیدا می شود.

 

4. رب ( مربی – خالق )

الحمد لله رب العالمین

ترجمه : ستایش خدای را که پرودگار جهانیان است

رب به معنی خالق مطلق یعنی خداست . پدر و استاد وغیره تربیت کننده هستند و تربیت آنان باید زیر نظر یک مربی بزرگ که مربی اوهم خداست قرار داشته باشد . خداوند در قرآن مجید می فرمایند:« هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب و الحکمته و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»

(سوره جمعه 2) : اوست خدایی که میان اعراب بی سواد پیامبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تابرآنان آیات وحی خدارا تلاوت کند و آنها را پاک سازد و شریعت و احکام کتاب سماوی وحکمت الهی بیاموزد با آن که پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند.

به هنگام گرفتاری با توجه به ربوبیت باری تعالی با یک نفس است « یا رب » خوانده شود ( به هرتعدادممکن)

 

5. مالک ( دارا)

مالک یوم الدین

ترجمه : خداوند پادشاه روز جزا است .

مالک به به دو معنی آمده یکی پادشاه و صاحب اختیار و دیگری مالک . « و هومالک المک و الملکوت » یعنی ذات مقدسی که حقیقتا مالک تمامی عوالم موجودات است و مالکیتهای دیگران برآفریده های او موقتی ، مجازی و عاریتی است .

اگر کسی روز جمعه پیش از طلوع آفتاب 1000 مرتبه این اسم را بخواند تمام حوائج دنیا و آخرت او برآورده شود.

 

6. احد ( یگانه – بی همتا )

قل هو الله احد

ترجمه : بگو ، او خدای یکتاست

احد مربوط به ذات باری تعالی است که نفی جزئیت می کند از ذات. مقام احدیت خداوند از ذات خداوندی شائبه هر گونه جز و شبیه و قسم را دور می کند و ذات خدا را بی شریک و بی مانند می نمایاند.

اگر کسی هر روز 13 مرتبه ذکر « یا احد » را بخواند ایمان او راسخ می شود و برای کسب نورانیت از غذا قبل ازغذا خوردن بگوید لا اله لا الله احداً صمداً لا حول ولا قوة الا بالله .

 

7. صمد (بی نیاز)

الله صمد

ترجمه : خدا بی نیاز است و همه به او نیازمندیم .

این اسم فقط یک بار در قرآن آمده  وتقلق آن منحصر به ذات اقدس الهی است امام باقرفرموده اند: صمد ، بزرگی است که بالاتر از وی ، امر و نهی کننده ای نباشد.

اگر کسی گرفتار باشد جهت رفع گرفتاری هر روز 134 یا 124 مرتبه خوانده شود .

 

8. محیط ( دربرگیرنده )

و الله محیط بالکافرین

ترجمه : و خدا بر کافران احاطه دارد.

محیط به کسی اطلاق می شود که برتمام ممکنات ( یعنی موجودات) احاطه دارد.

اگر کسی طلب علم دارد و توانایی فوق العاده برای پیدا کردن یادگیری می خواهد هر روز ذکر «یا محیط» را بخواند.

 

9. ولی ( صاحب اختیار – یار – دوست – سرپرست )

الله ولی الذین آمنوا

ترجمه خدا یار اهل  ایمان است .

ولایت به معنی دوستی و محبت می باشد. خدا نسبت به اهل ایمان محبت دارد محبت تشریعی ( یعنی محبتی که جلوه آن در راهنمایی ایشان توسط خداوند به واسطه دین الهی بروز می یابد). و نیز به معنی یار می باشد خدا یاری کننده اهل ایمان است . ولایت به معنی حکومت است و خداوند متعال بر تمام موجودات حکومت می کند

حکومت و ولایت مطلقه از آن خداست .

اگر کسی می خواهد محبت خود را در دل دیگری زیاد کند مانند حضرت ولی عصر(عج) در هر روز 46 مرتبه « یا ولی» بخواند .

 

10. حیّ ( همیشه زنده )

الله لا اله الا هو الحی القیوم

ترجمه : بحقیقت ، خداوند یکتاست که جز او خدایی نیست و زنده و پاینده است .

حیات خداوند ، ذاتی است . او زنده ای است ازلی وابدی و حیات موجودات زنده نیز قائم به اوست .

اگر کسی می خواهد به مرگ فجیع یا سکته نمیرد بعد از هر نماز واجب 18 مرتبه ذکر « یا حی » و یا « الحی» را بخواند . برای طولانی تر شدن عمر اسم « حیّ » را روی نگین انگشتری حک کند . برای شفای مریض ذکر « یا حی » را 1001 مرتبه بخوانند و به آبی فوت  کنند و به صورت و گونه و پیشانی مریض بزنند  و کمی به او بنوشانند.

 

11. قیوم ( همیشگی و پاینده )

الله لا اله الا هو الحی القیوم

ترجمه : الله خدای یکتایی است که جز او خدایی نیست و او زنده و پاینده است.

قیوم به وجودی اطلاق می شود که قائم به ذات است . ذات حضرت احدیت قائم به ذات است و قیومیت ، منحصر به ذات اقدس احدیت می باشد.

اگر کسی مشکلی دارد که از هیچ طریقی حل نشده باشد ذکر « یا قیوم » را 156 مرتبه بخواند.

 

12. علیّ ( بلند مرتبه )

ترجمه : و او توانا و بالا و برتر و با عظمت است .

علی به کسی اطلاق می شود که از نظر مرتبه و مقام از همه بالا و برتر است و در این مرتبه قاهر و محیط بر تمام ممکنات است .

اگر کسی قرض دارد یا می خواهد از فقر خود جلوگیری کند 110 مرتبه ذکر« یا علی » را بگوید و برای غنی شدن اسم « علیّ » را روی انگشتر خود حک کند.

 

13.عظیم ( بسیار بزرگ )

و هو العلی والعظیم

ترجمه : و اوست خدایی بلند مرتبه با عظمت و بزرگ

منظور از عظیم در معنی بزرگ نسب نیست بلکه منظور غیر قابل وصول و درک بودن است.

اگر کسی قرض سنگینی دارد 1002 یا 1020  مرتبه سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم را بخواند و برای وسعت رزق و روزی این ذکر را روزی 100 مرتبه بخواند.

 

14. حلیم ( همیشه بردبار)

والله غفور حلیمٌ

ترجمه : و خدا ، آمرزنده و بردبار است .

خداوند حلیم است یعنی در مجازات تبهکاران تعجیل ( شتاب) روا نمی داردو در مقابل جهالت بندگان ، بسیار صبور است .

اگر کسی می خواهد بردباری و صبر و استقامت در برابر مشکلات داشته باشد در هر روز 88 مرتبه ذکر«یاحلیم» خوانده شود.

 

15. خبیر ( همیشه آگاه)

و الله بما تعلمون خبیرٌ

ترجمه: همانا خداوند بدانچه می کند داناست .

خبیر به عالمی اطلاق می شود که به باطن همه اشیا علم دارد و واقف به کلیه امور مخلوقات است.

اگر کسی می خواهد به امری پنهانی دست پیدا کند روزی 100 مرتبه یا 812 مرتبه ذکر یا خبیر را بخواند

 

16. علیم ( همیشه دانا)

ان الله بکل شی علیم

ترجمه : هر آینه خداوند به هر چیز داناست .

علم خدا اضافه بر ذات او نیست بلکه عین ذات اوست خداوند اموری را که مخلوقات توان درک آنها را ندارند درک می کند و چیزی از او پنهان نبوده و نیست و هیچ مانعی او را از فهم ادراک مطالب عاجز نمی گرداند

اگر کسی طالب علم اشراقی ( علم الهامی) است درهرروز 150 مرتبه « یا علیم» بخواند . هنگام سحر حداقل این ذکر 10 مرتبه گفته شود العلم نور یقذنفه الله فی قلب من یشاٌ .

 

17. حکیم ( داست گفتار و درست کردار)

انک انت العلیم الحکیم

ترجمه : خداوندا ! همانا تو دانا و حکیمی.

حکیم به ذاتی اطلاق می شود که قول و فعلش از سر حکمت و راستی است ظاهر و باطن اشیا را می داند و بر اساس حکمت و مصلحت عمل می کند.

اگر کسی می خواهد دریچه ای از حکمت به عالم به قلب اوباز شود بعد از نیمه شب 87بار ذکر« یاحکیم» را بگوید . و برای پیدا شدن گمشده براین ذکر مداومت نماید.

 

18. بصیر( بینای همیشگی)

ان الله بما تعملون بصیر

ترجمه : همانا خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست.

خداوند متعال بصیر به ذات است و برای دیدن نیازی به چشم ندارد بلکه به همه امورچه پنهان چه آشکار بیناست

اگر کسی می خواهد به امور پنهان دست پیدا کند وبصیرت پیدا کند هر روز 101 مرتبه ذکر« یابصیر» را بخواند.

 

19. سمیع( همیشه و بسیار شنونده)

والله سمیع علیم

ترجمه : خداوندا ! همانا تو شنونده دانا هستی.

انسان در شنیدن علاوه بر شنوایی به گوش هم نیاز دارد ولی خداوند متعال سمیع به ذات است یعنی بدون نیاز به شنوایی تمامی گفت و شنودها ، سرو نجوا، جهر(صدای بلند) واخفا(صدای آهسته) و نطقها و سکوتها را بی هیچ واسطه ای می شنود و همه برای او یکی است.

اگر کسی می خواهد دعایش استجابت شود قبل از اذان صبح یا بعد از نماز نافله صبح ( بعد از اذان)180مرتبه ذکر« یاسمیع» خوانده شود.

 

20. حمید(ستوده و پسندیده)

ان الله غنیٌ حمیدٌ

ترجمه:همانا خداوند از خلق بی نیاز و به ذات خود ستوده است.

حمید ، اوست که استحقاق حمد و ستایش دارد و در حال شدت و رخا مورد ستایش قرار می گیرد. اوست که ابتدا خلقت نموده و اوست حکیمی که در افعال او غلط و خطا وجود ندارد.

اگر کسی می خواهد صفات خدایی در او نمایان شود هر روز 62 مرتبه ذکر « یا حمید» را بگوید.اگر کسی که فحاش است و قابل اصلاح نیست اسم « یاحمید» و «الحمید» را داخل ظرفی نوشته سپس درون آن آب ریخته تا نوشته ها شسته شوند و بعد به شخص مورد نظر داده شود که بنوشد.یا به غذای طرف 62 مرتبه ذکر « یاحمید» خوانده شود و بخوردش دهند.

 

21. غنی ( همیشه بی نیاز )

ان الله غنی حمید

ترجمه : همانا خداوند بی نیاز ستوده است.

خداوند متعال غنی مطلق است طبق فرمایشات قرآن کریم تمام ممکنات در قبال او فقیر هستند.یاایها الناس انتم الفقرا الی الله هو الغنی الحمید: ای مردم شما همگی به درگاه خداوند متعال نیازمند و محتاجید و تنها خدا است که ازهر چیز بی نیاز وغنی بالذات ستوده است.

اگر کسی می خواهد از فقر و درویشی جلوگیری کند و وضع مالیش بهبود پیدا کند هر روز 100 مرتبه ذکر « یاغنی» را بخواند. برای رفع شداید و همچنین غنای معنوی 10 جمعه متوالی هر با 1060 مرتبه ذکر« یاغنی» خوانده شود.

 

22. واسع(گشایشگرو بی نیاز)

والله سمیع علیم

ترجمه: خدا بحقیقت ، توانگر و داناست.

واسع آن غنی مطلق است که فقر را برطرف می کند و تمام حاجات را برآورده می کند و به رزق وسعت می بخشد.

اگر کسی می خواهد در روزی و علم رزق پیدا کند هر روز 137 مرتبه « یاواسع» را بخواند و برای رفع ترس هم به همین تعداد بخواند.

 

23. رؤوف( بسیار مهربان)

ان الله بالناس لرئوف رحیم

ترجمه: همانا خداوند بر مردم رئوف و مهربان است.

خداوند صاحب رافت و مهربانی توام با نوازش است و او رحمان است و رحیم  و رئوف به معنی رحمان است.

اگر کسی می خواهد دل کسی را به سوی خود بکشد که با او مهربان شود هر روز 10 مرتبه ذکر « یارئوف» خوانده شود . و اگر کسی به شما ظلم کرده و می خواهید نسبت به شما مهربان و از ستم خود نادم شود در روز جمعه بعد از نماز صبح 200مرتبه ذکر « یا رئوف » را بخواند.

 

24. بدیع( ابداع کننده)

بدیع السموات والارض

ترجمه: او آفریننده آسمانها و زمین است.

خداوند مبدع است یعنی ابداع کننده خلق از عدم به وجود . هیچ مخلوقی یا ممکنی در هیچ مقامی مبدع نیست جزخداوند متعال.

اگر کسی می خواهد به علوم غریبه راه یابد روز شنبه که متعلق به این امر است به نیت این عمل غسل انجام دهد و دو رکعت نماز مثل نماز صبح خوانده و سپس هفتاد هزار مرتبه بدون توقف و حرف زدن در بین ذکر گفتن ذکر« یابدیع»  را بگوید سپس به 700 عدد حرف « ز» را روی کاغذ سفیدی نوشته و هنگام غروب آفتاب کاغذ را در قبرستان زیر خاک مدفون سازد و در حین مدفون کردن کاغذ 70 مرتبه بگوید « یا مبدع یا علام» توجه شود هنگام دفع کاغذ کسی نباید عامل را ببیند . زنان بدون اذن شوهران خود اجازه این کار را ندارند!

 

25. قابض(گیرنده و گردآورنده)

و الله یقبض و یبسط

ترجمه: خدا در فرو می گیرد و بر می گشاید.

معنی دیگر قابض مالک است یعنی همه ممکنات در ملکیت خداوند می باشند. از ذکرهای دائمی حضرت عزرائیل « یاقابض» می باشد.

اگر کسی می خواهد حق خود را از غاصب بگیرد 903 مرتبه ذکر « یاقابض» را بخواند.

 

26. باسط ( گشاینده . دهنده)

والله یقبض ویبسط

ترجمه : : خدا در فرو می گیرد و بر می گشاید.

باسط منعمی (نعمت دهنده) است مفضل(تفضل کننده و عطابخش). خداوند متعال دست دهنده دارد منعم حقیقی اوست و تمامی نعمات در دست او و مخلوق اوست . « یاباسط» از ذکرهای دائم میکائیل است.

اگر کسی می خواهد جلوگیری از فقر بخل و مرض کند بعد از طلوع فجر تا قبل از طلوع آفتاب 10مرتبه « یاباسط» را بخواند.

 

27. قریب(نزدیک)

و اذاسالک عبادی عنی فانی قریب

ترجمه : ( ای رسول!) هرگاه بندگانم در مورد من از تو بپرسند من به آنها نزدیکم. بقره186

حق تعالی بواسطه علمش بر همه موجودات و مخلوقات حتی از خودشان به آنها نزدیکتر است و هیچ پرده ای در برابر قرب او قرار ندارد اما این حجابهای نوارنی و ظلمانی ماست که سبب می شود از نور کمتر بهرده مند شویم وگرنه خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است .

اگر کسی می خواهد رفع تمام دشواری ها شود هر روز312 مرتبه یا حداقل30 مرتبه « یاقریب» را بخواند.

 

28. قدیر( بسیار و همیشه توانا)

ان الله علی کل شی قدیر

ترجمه: همانا خداوند بر همه چیز قادر است .

قدیر بر وزن فعیل است و فعیل در توان قدرتمند تر و رساتر از فاعل است . قدیر ذات مقدسی است که بر هر امری که مشیت و اراده او بدان تعلق گیرد توانا است و در ایجاد هیچ ممکنی عاجز نیست و بیرون رفتن از تصرف او محال است . وجوب ذاتی او از همه جهات و حیثیات وحقیقت او صرف همه کمالات است و هیچ یک از کمالات او محدود نیست بلکه نامتناهی می باشد اقرار به این مطلب امری است فطری همچنان که اقرار به اصل وجود صانع عالم از فطریات کافه مصونوعات(همه مخلوقات) است. و همه اشیا از ذوی العقول(صاحبان خرد) و غیر ذوی العقول (موجودات فاقد قدرت اندیشه) و علویات(موجودات عالم بالا و روحانی مانند ملائک)وسفلیات (موجودات عالم پایین مانند سنگ و گیاه و حیوان) و مجردات ( موجوداتی که از مکان و محدودیت های مادی فارغند.) و مادیات به آن معترفند.همچنین همه آنها به اقتضای فطرت اصلیه ذاتیه خود اقرار دارند که تنها خدا قادر متعال است .

اگر کسی می خواهد بر دشمن خود غالب شود در وقت وضو ذکررا بگوید.

 

29. تواب ( بسیار رجوع کننده – توبه پذیر)

انه هو التواب الرحیم

ترجمه: همانا او توبه پذیر و مهربان است .

یکی از از وسایلی که به وسیله آن می توان پس از ارتکاب معصیت وغفلت دوباره به پیشگاه خداوند تقرب پیدا کرد توبه است . مرحله نخست توبه ندامت است و در این مرحله است که بخشش و غفران و محبت خداوند شامل حال بنده می شود چنانچه قرآن می فرماید:« ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین» : همانا خدا آنان را که پیوسته به درگاهش توبه کنند و نیز پاکیزگان که از هر آلایش دورند را دوست می دارد.

اگر کسی می خواهد دچار وسوسه های شیطانی نشود یا ترس از جن دارد هر روز بعد از نماز صبح 30مرتبه ذکر « التواب» را بخواند . و در هنگام گرفتاری شدید به وسوسه به تعداد 409 مرتبه این ذکر رابگوید.

 

30. اله (معبود)

الها واحدا ونحن له مسلمون

ترجمه: ( خداوند یکتا، همان) معبود یگانه است و ما مطیع فرمان اوییم.

اله تمام اشیإ خدا است یعنی موجودیت تمام اشیا به وجود مطلق او وابسته است .

 

31. واحد( یکتا و یگانه)

الها واحدا ونحن له مسلمون

ترجمه: خداوند یکتا همان معبود یگانه است و ما مطیع فرمان اوییم

فاعل بالفعل ذات حضرت احدیت است و بس یعنی در ذات و صفات یگانه است. اگر بخواهیم خداوند متعال را به « یا واحد » بخوانیم هیچ توجه به اعداد نیست.

اگر کسی می خواهد دلها را به سوی خود متوجه کند هر روز 10 مرتبه ذکر یا « واحد» رابخواند.

 

32. شکور( بسیار سپاس پذیرنده و پاداش دهنده)

فان الله شاکر علیم

ترجمه : به درستی که خدا سپاسگذار داناست.

شکور معطی اجر جزیل را گویند : یا من یعطی الکثیر بالقلیل یعنی در مقابل عملی کوچک اجر بزرگ عطا می کند.

اگر کسی می خواهد رزق و روزیش زیاد شود بعد از نماز صبح 526 مرتبه ذکر « الشکور» را بخواند . به جهت شفای چشمی که بسیار درد می کند با وضو به مقداری آب 40 مرتبه اسم « الشکور» را بخواند و سپس چشم را با آن شستشو دهند.

 

33. غفور( همیشه آمرزنده و پوشانندده )

ان الله غفور رحیم

ترجمه : همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

غفور به کسی گفته می شود که بسیار رحیم است  وگنهکاری را که به او رجوع کرده مورد بخشش ومغفرت قرار می دهد.

اگر کسی معصیتی کرده اما پشیمان است و نمی خواهد در دنیا و برزخ و آخرت رسوا شود ظهر روز جمعه 1286مرتبه ذکر « الغفور» را بخواند . به جهت رفع وسواس شیطانی حتی در عبادات هر روز بعد از نماز صبح 100مرتبه ذکر « الغفور»  را بخواند.

 

34. وهاب ( بسیار بخشنده)

انک انت اوهاب

ترجمه : ( بار خدایا) همانا که تو بسیار بخشنده ای .

خداوند متعال در ازای چیزی که می بخشد توقع بازگشتی  ندارد .و در مورد خواسته ها هیچ محدودیتی برای درخواست کننده از او وجود ندارد.بخشش خداوند دو نوع است بخشش عام و بخشش خاص که صفت وهابیت خداوند متعال مربوط به بخششهای خاص اوست.

اگر کسی می خواهد از بخششهای مادی خا بهره مند شود در ثلث آخر شب در سجده 14 مرتبه ذکر« یاوهاب» را بخواند. یا 100 مرتبه این ذکر خوانده شود . و برای برخودار شدن از عطایا و عنایات خاصه خداوند در هر زمان که حال خوشی پیدا شود خدا را این گونه خطاب نماید: یا واهب العطایا اعطنی

 

35. سمیع الدعا( شنونده واجابت کننده دعا)

انک سمیع الدعا

ترجمه: خداوندا همانا تو شنونده و پاسخ دهنده دعاهستی.

اگر کسی می خواهد دعایش مستجاب شود این ذکر را مداوم بخواند و نوشتن این اسم برظرف چینی با مشک و زعفران و شستن آن با روغن گل و چکانیدن آن در گوش کر موجب شفاست.حداقل9مرتبه در روز خوانده شود.

 

36. قائم ( ایستاده)

و اولوا العلم قائما بالقسط

ترجمه: و صاحبان علم برپادارندگان عدل و دادند.

اگر کسی نفس سرکش دارد 151 مرتبه بعد از نماز صبح ذکر « القائم » را بخواند.

 

37. شهید(گواه و کسی که چیزی بر او پنهان نباشد)

والله شهید علی ما تعملون

ترجمه:و خداوند گواه حاضراست برآنچه می کند.

شهید بر وجودی که هیچ غیبی برای او وجود نداردو بر همه اسرار واقف است و همه جا حاضر و ناظر می باشد اطلاق می شود.

اگر کسی می خواهد از امور پنهانی آگاه شود هر شبانه روز ذکر « یا شهید » را 70 مرتبه بخواند. برای پیدا شدن گمشده بر روی چهار گوشه کاغذسفید اسم « یا شهید» و در وسط آن اسم گمشده را بنویسید سپس درهفت روز متوالی در هر روز 7 مرتبه گفته شود« یا شهید الحق» و در این هفت روز آن کاغذ همراه شخص باشد.

 

38. رقیب( حافظ و دیدبان قوم)

ان الله کان علیکم رقیباً

ترجمه: بدرستی که خدا بر شما نگهبان باشد.

الرقیب به معنی صاحب اختیار هم آمده است الرقیب ذات مقدسی است که نگاهدارنده و مراقب و ناظر مخلوقات است در جمیع احوال، چیزی از حالات ایشان بر او مخفی و پوشیده نیست و اختیار همه با اوست.

اگر کسی مریضی طولانی دارد برای دفع مریضی در دهانه پارچ چند مرتبه اسم « یا رقیب » نوشته شده و درون آن آب ریخته و سپس مقداری از آن آب را به مریض بخورانند. مداومت بر اسم « یارقیب» غفلت را از  دل بیرون می کند . خواند اسم « یارقیب» به تعداد 7 مرتبه برای دفع دشمن مجربست.

 

39. حسیب( شمارنده – محاسب)

کفی بالله حسیباً

ترجمه : خدا برای محاسبه خلق کافی است .

خداوند تمام اعمال ما را از نیک و بد برمی شمارد و به آنچه در نهان و آشکارا انجام می شود عالم است . لذا در حدیث آمده : حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا: به حساب خود رسید قبل از اینکه به حساب شما برسند.

اگر کسی می خواهد درکارهایش نظم پیدا کند روزی 80 مرتبه ذکر « یاحسیب» را بخواند . جهت دفع شر دشمنی که شرش غیر مستقیم می رسد مداومت براین ذکر نافع است .

 

40. عفوّ ( محو کننده گناهان – بسیار بخشنده)

ان الله کان عفواً غفوراً

ترجمه: همانا خداوند آمرزنده و بخشنده است.

« عفو» در لغت به معنی پاک نمودن و محو کردن است . « العفو» ذات مقدسی است که با نهایت کمال و قدرت و عظمت و جلالت خویش در صدد انتقام بر نمی آید و محو کننده گناهان مهلکه ( میراننده دل و جان ) است و به اندک بهانه ای از آنها می گذرد و بنده هر اندازه گناه کرده باشد چون به در خانه او رود عفو می گردد.

اگر کسی می خواهد گناهانش محو شوند و کسب نورانیت کند و رفع وسواس در عبادات کند و توبه اش پذیرفته شود برخواندن این اسم مداومت کند.

 

41. وکیل(کفیل- قائم به حفظ حقوق)

و کفی بالله وکیلاً

ترجمه: و خداوند برای نگهبانی و کفالت عالم کافی است .

خداوند متعال بهترین کفیل و وکیل است و تمام انسانها باید به او اعتماد کنند. در قرآن کریم آمده: هر کس به خدا توکل کند خداوند بر کار او بسنده کند. سوره الطلاق3

اگر کسی می خواهد در شنا کردن مصون بماند و به جهت شر دشمن 66 مرتبه ذکر« الوکیل» را بخواند.

 

42. مقیت( نگهبان – حافظ)

وکان الله علی کل شی مقیتاً

ترجمه: و خداوند بر همه نیک و بد اعمال خلق مراقب است .

حافظ ، نگهبان و صاحب قدرت و سیطره کامل بر ممکنات وآفریننده رزقها و طعامها و رساننده آنها به جمیع اعضای بدنها.

اگر از شفای مریضی که مایوس هستید اسم « المقیت» را به تعدادی که جا بشود در ظرفی نوشته روی آن آب ریخته و به مریض بنوشانند. به جهت وسعت رزق 550 مرتبه یا 55 مرتبه این ذکر خوانده شود. و برای برآمدن حوائج و مقاصد نوشتن این ذکر بر کوزه پر آب و نوشیدن از آن مجرب است.

 

دوستان عزيز اسماالله 100 تا هستند من بقيه اسما را درپست بعدي مي نويسم.

 

 

 

سه شنبه چهاردهم آذر 1385
سخنانی از پیام آور کنفوسیوس ...  

                                    به نام هستی بخش مطلق  

 

مختصری از بیوگرافی پیامبر کنفوسیوس:

شش قرن پیش از میلاد مسیح پیامبر کنفوسیوس در چین ظاهرشد .که فلسفه و مکتب او بیش از دو هزار سال بر مردم چین استیلا داشت . او دقیقا همان کسی بود که افلاطون فیلسوفش می نامید چهار کار را هرگز انجام نمی داد : او هرگز حدس نمی زد، بر هیچ امر غیرمسلمی اصرار نمی کرد ، سرسختی نشان نمی داد و خودپرستی نمی کرد.

 

سخنانی عارفانه از پیامبر کنفوسیوس:

1- مرد هنگام خدمت به پدر و مادر باید با آنها به نرمی رفتار کند . اگر با آنها اختلاف عقیده داشته باشد و نتواند نظر آنها را تغییر دهد ، باید از آنها تمکین کند و نباید با آنها مخالفت کند . ممکن است ، دلسرد شود، اما نباید نسبت به آنها  بی مهر شود .

2- هر کس از خدا روی بگرداند ، کسی را نخواهد داشت تا به او دعا کند .

3- انسان واقعی کسی است که شخصیتی اخلاقی داشته باشد . انسان واقعی همچنین حرمت عبادت را نگه می دارد و احترام پدر و مادر را حفظ می کند.

4- برای کشف رفتار درست همان قدر تلاش کنید ، که انسان پست تر برای کشف منفعت بیشتر کوشش می کند.

5- خانواده ات را مثل پختن یک ماهی کوچک اداره کن : بسیار آرام

6- برای نظم بخشیدن به دنیا ، باید اول ملت ها را نظم بخشید. برای نظم بخشیدن به ملت ها ، باید اول خانواده را تنظیم کرد. و برای نظم بخشیدن به خانواده ، باید اول زندگی شخصی خود را مرتب کنیم . باید اول دلمان را صاف کنیم .

7- کسی که بخواهد منافع دیگران را تامین کند ، منافع خود را از پیش تامین کرده است.

8- سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمی کند .

9- شریف ترین انسان ها ، به خوبی های دیگران اهمیت می دهند و بدی هایشان را برجسته نمی کنند . افراد پست عکس این کار را می کنند.

10- نخواه که کارها را به سرعت انجام دهی . به دنبال منافع کوچک نباش . سریع انجام دادن کار باعث می شود که کار به درستی انجام نشود و چشم به منافع کوچک داشتن ، مانع از انجام کارهای بزرگ می شود.

11- از سه راه می توانیم خرد بیاموزیم :1) با تفکر و تعمق که اصیل ترین راه است 2) با تقلید که آسان ترین راه است 3) با تجربه که تلخترین راه است .

12- اگر به من بگویی فراموش خواهم کرد اگر به من نشان دهی به خاطر خواهم سپرد و اگر مرا درگیر کنی خواهم فهمید.

13- انسان متعالی کم سخن می گوید و بسیار عمل می کند.

14- از یک حکومت ستمکار باید بیشتر از یک ببر ترسید.

15- یادت باشد مهم نیست به کجا می روی کافی است قدم برداری، آنجا خواهی بود.

16- یک الماس حتی ترک دارش ، بهتر از یک سنگ ریزه بدون ترک است.

17- مرگ و زندگی از پیش مقرر شده اند . ثروت ها و افتخارها به دست خداست .

18- همه چیز زیباست ، اما همه کس این زیبایی ها را نمی بیند.

19- کسی که یاد می گیرد اما فکر نمی کند ، گم گشته است . و کسی که فکر می کند اما یاد نمی گیرد ، درمخاطره بزرگی است.

20- کسی که بیش ازاندازه حرف می زند مشکل بتواند حرف های خوبی بزند.

21- بهشت یعنی با خدا یکی شدن.

22- اگر با دو نفر راه بروم ، آنها معلمان من خواهند بود نکات مثبت یکی را پیدا می کنم و از آن تقلید می کنم ونکات منفی دیگری را پیدا می کنم و آنها را در خودم اصلاح می کنم.

23- اگر زندگی را نشناسیم ، چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم.

24- اگر به ستارگان شلیک کنی و ماه را بزنی ، اشکالی ندارد . مهم این است که به چیزی شلیک کنی. بسیاری از مردم اصلا شلیک نمی کنند.

25- در کشوری که خوب اداره می شود فقر باعث شرمندگی است و در کشوری که بد اداره شود ، ثروت اسباب سرافکندگی است .

26- تا وقتی توقف نکرده اید مهم نیست که چقدر آهسته حرکت می کنید .

27- نفرت داشتن آسان است و دوست داشتن دشوار است .

28- زندگی واقعا ساده است ولی ما اصرار داریم آن را پیچیده کنیم .

29- هرگز با کسی که بهتر از خودت نیست دوستی مکن.

30- هر قدر هم تصور کنی سرت شلوغ است ، باید برای مطالعه ، و وانهادن خود به یک غفلت خود خواسته وقت بگذاری.

31- فقط احمق ترین وعاقل ترین انسان ها تغییر نمی کنند.

32- باور کن پیری چیز دلپذیری  است . درست است آدم را با ملایمت از صحنه بیرون می کنند، اما بعد از آن جای راحتی ، در ردیف جلوی تماشاگران به آدم می دهند.

33- بزرگ ترین افتخار در این نیست که هرگز زمین نخوریم ، بلکه در برخاستن ، پس از هربار زمین خوردن است .

34- دانش واقعی هرکس دانستن میزان جهل اوست .

35- حرف حق بگو ، باخشم فریاد نزن، و اگر چیز کمی از تو خواستند بده ، با این سه قدم به خدایان خواهی رسید.

36- اگر می خواهی آینده را پیش بینی کنی ، گذشته را مطالعه کن .

37- انسان های باثبات ، مقاوم ، ساده وفروتن به فضیلت نزدیک ترند.

38- مقصد انسان متعالی ، رسیدن به حقیقت است .

39- انسان متعالی نگران محدودیت توانایی خویش است ، نگران نیست که مبادا دیگران توانایی های او را نشناسند .

40- انسان های برتر همواره به فضیلت فکر می کنند، وعوام به آسایش می اندیشند.

41- انسان متعالی می فهمد که چه چیز درست است و انسان پست می فهمد چه چیز بهتر به فروش می رسد.

42- اراده کردن برای برد ، خواستن موفقیت ، و اصرار برای رسیدن به حداکثر امکانات خود. اینها کلیدهایی هستند که در را به روی اعتلای فردی خواهند گشود.

43- زیاده روی به اندازه ی کم کاری اشتباه است .

44- دانش ، دانستن آن است که هیچ نمی دانی. این معنای دانش حقیقی است .

45- تماشا کردن و گوش کردن به مردمان شرور خود آغاز شرارت است .

46- انجام 5 کار در هر شرایطی نشانه فضیلت کامل است : وقار ، سخاوت روح ، صمیمیت ، درستکاری و مهربانی.

47- هرگاه مردمان فاضل تسلیم محدودیت ها شوند ، با تحمل ملال از خود انتقام می گیرند.

48- کاری را که نمی خواهی با تو بکنند ، با دیگران مکن.

49- هنگام فوران خشم به پیامد های آن فکر کن.

50- وقتی هدف به وضوح قابل دستیابی نیست ، هدف را جابجا کن نکن ، راه رسیدن به آن را تغییر بده .

51- کاری را که برای دیگران انجام می دهی با همان شوقی انجام بده که برای خودت انجام می دهی .

52- ممکن نیست کتابی را باز کنی و چیزی از آن یاد نگیری.

53- وقتی چیزی را می دانی به آن پایبند باش ، و وقتی چیزی را نمی دانی ، بدان که نمی دانی ، دانش یعنی همین .

سه شنبه هفتم آذر 1385
سخنانی جاودانه از جبران خلیل جبران ...  

                                              به نام خالق کل کائنات

 

سخنانی جاودانه از جبران خلیل جبران:

 1- چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که خدا به من طلا می دهد ، و من به او نقره می دهم ، با وجود این خود را سخاوتمند می انگارم.

2- سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی ، بلکه آن است که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری.

3- کسی که دریافت می کند نگران نیست ، اما کسی که می بخشد ، بار دغدغه ای را به دوش می گیرد تا این بخشش از منظر عشقی برادرانه و یاری دوستانه باشد ، نه برای ارضای خود.

4- تو هنگامی که می بخشی به واقع کریمی ، و هنگام بخشش چهره ات را بگردان تا شرم را در نگاه آن که می گیرد نبینی.

5- شما آنگاه خوبید که از خویشتن خویش ببخشید.

6- سخاوت آن است که بیش از توان خویش ببخشی ، عزت نفس آن است که کمتر از نیاز خویش بگیری.

7- من سکوت را از آدم پرگو آموختم ، بردباری را از نابردبار و مهربانی را از نامهربان، اما عجیب است که قدردان این آموزگاران نیستم .

8- تعلیم و تربیت ، دانه را آبیاری می کند ، اما از پیش خود دانه ای به شما نمی دهد .

9- آموزگاری که در سایه معبد ، در میان شاگردان گام بر می دارد ، از فرزانگی خویش چیزی به آنها نمی دهد ، بلکه از ایمان خویش و از مهر خویش به آنها می بخشد .

10- در تعلیم و تربیت ، ذهن به تدریج از تجربیات علمی به نظریات عقلانی ، تجربه معنوی و سپس به سوی خدا رهسپار می شود .

11- دانش نور است ، گرمابخش زندگی ، و همه می توانند با جوینده آن سهیم شوند.

12- یادگیری تنها ثروتی است که چپاولگران نمی توانند غارتش کنند . تنها مرگ است که می تواند نور چراغ دانش تو را کم سو کند . ثروت حقیقی یک ملت ، در ذخیره طلا و نقره  او نیست بلکه در توان یادگیری او ، در بصیرت او ، و در درستکاری فرزندان اوست .

13- شما به آنچه که گفته می آید باور می آورید. به ناگفته باور می آورید ، زیرا سکوت آدمی ، به حقیقت نزدیکتر است تا گفته هایش.

14- من نمی توانم سخن بگویم بنابراین به سکوت پناه بردم که تنها زبان دل آدمی است.

15- جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست ، نه زبان وراجش.

16- درباره من هرچه می خواهی بگو ، فردا درباره تو قضاوت می کند ، و گفته های تو شاهدی است در حضور محکمه و گواهی است در پیشگاه عدالت .

17- حقیقت آدمها آن نیست که بر شما آشکار می کنند ، بلکه آن است که از آشکارکردنش بر شما عاجزند. بنابراین ، اگر می خواهید آنها را بشناسید ، به آنچه می گویند گوش ندهید ، بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید.

18- آنچه در ما اصل است خاموش است ، آنچه در ما اکتسابی است ، وراج است .

19- چیزی بزرگ تر و خالص تر از آنچه زبان اظهار می کند نیز وجود دارد . سکوت ، روح های ما را روشن می کند ، در گوش دل هامان نجوا می کند و آنها را با هم مانوس می سازد . سکوت ، از خود جدامان می کند ، ما را در سپهر جان گردش می دهد و به ملکوت نزدیک تر می سازد . سکوت ، این احساس را در ما برمی انگیزد که کالبد ما چیزی جز زندان روح ما نیست و دنیا ، صرفا تبعیدگاه جان است .

20- حراف ترین آدمها ، کم هوش ترین آدم هایند ، فرق بین سخنور و دلال حراج چندان زیاد نیست .

21- ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم.

22- روحم موعظه ام کرد و ترغیبم کرد با گفتن این جا ، آن جا و فلان جا ، به دور مکان حصار نکشم . پیش از آنکه روحم موعظه ام کند ، احساس می کردم هر جا قدم می گذارم ، از جاهای دیگر بسیار دور است . اکنون دریافته ام هر کجا که هستم ، همه جاها را در بردارد ، و مسافتی که می پیمایم ، در برگیرنده همه مسافت هاست .23- زیبایی بزرگ ، شیفته ام می سازد ، اما زیبایی بزرگتر آزادم می کند ، حتی از خودش .

24- زیبایی چیزی است که تو را به بخشیدن ، نه گرفتن ، ترغیب می کند . زیبایی پیوندی است بین شادی وغم . زیبایی ، تمامی آن چیزهای پنهان است که درکشان می کنی ، آن ناشناخته ها که می شناسیشان و آن خاموشانی که به آنها گوش می سپاری . زیبایی نیرویی است که از مقدس ترین مقدسات وجودت آغاز می شود و در جایی فراسوی رویاهایت پایان می پذیرد.

25- زیبایی در قلب کسی است  که مشتاق آن است روشن تر می درخشد تا در چشمان کسی که آن را می بیند.

26- زیبایی ، هنگامی که بر سریر شکوه تکیه می زند ، خود را برما آشکار می کند ، اما ما به نام شهرت به او نزدیک می شویم ، تاج طهارتش را می رباییم ، و با شرارتمان جامه اش را می آلاییم.

27- هنر گامی است که از طبیعت به سوی لایتنها برداشته می شود .

28- هنر گامی است از شناخته ها به سوی ناشناخته ها .

29- هر شری چاره ای دارد مگر حماقت .

30- جوانی ، رویایی زیباست ، اما شیرین ترین گرفتار ملال کتاب ها می شود و بیداریش سخت و دشوار است

31- برخی از شما می گویید : شادمانی برتر از اندوه است . دیگران می گویند : نه اندوه برتر است .

اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند . آنها با هم می آیند ، و هنگامی که یکی از آنها تنها با شما سر سفره تان می نشیند ، یادتان باشد که آن دیگری بر بسترتان خفته است .

32- روح غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود ، تسکین می یابد ... دل هایی که به واسطه غم به هم گره می خورند ، در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد . عشقی که با اشک تطهیر شده است ، پاک و زیبا ، جاودانه می ماند.

33- ای دوست غمگین من ، اگر می توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در زندگیت بوده ، همان نیرویی است که قلب را روشن می کند ، روحت را از مغاک تمسخر بیرون می آورد و تا عرش احترام بالا می برد ، آنگاه رضا به داده می دادی و آن را میراثی می دانستی که تعلیمت می دهد و آگاهت می کند .

34- دوستی یک مسئولیتی شیرین است ، نه یک فرصت .

35- خوش بود که دردوستی غرضی در میان نباشد ، مگر ژرفا بخشیدن به روح .

36- دوستی با آدم نادان به اندازه بحث کردن با آدم مست ، احمقانه است.

37- یک بار مردی سر سفره ام نشست ، نانم را خورد و در حالی که به من می خندید ، رفت . بعدها دوباره برای نان پیدایش شد ، من طردش کردم و فرشتگان به من خندیدند.

38- آنها دیوانه ام می پندارند ، زیرا نمی خواهم روزهایم را به طلا بفروشم من آنها را دیوانه می انگارم زیرا گمان می کنند که روزهای من فروشی است .

39- بیچاره ترین آدم ها کسی است که رویاهای خویش را در پیکر زر و سیم تعبیر می کند .

40- آیا تو سوداگری ، کسی که از نیاز مردمان سود می جوید، کسی که کالاها را گرد خود جمع می کند تا با قیمتی گزاف دوباره بفروشد ؟ اگر چنین است ، پس مطرودی ، و فرقی نمی کند خانه ات قصری باشد یا زندانی.

41- اگر دانشت چیزی درباره ارزش اشیا وامور به تو نمی آموزد ، و تو را از اسارت ماده رهایی نمی بخشد ، پس هرگز به عرش حقیقت تقرب نمی جویی.

42- نیایش آواز قلب است که حتی در مخمصه شیون هزاران روح دیگر ، راه خود را تا عرش خداوند هموار می کند.

43- شما به وقت تنگدستی و احتیاج دعا می کنید ، ای کاش در شادمانی سرشارتان و درایام وفورتان نیز دعا می کردید .

44- به یاد داشته باشید ، یک آدم منصف ، شیطان را بیشتر ناراحت می کند تا یک میلیون معتقد نادان .

45- از آدم زورمدار ، یا مجرم ، یا وقیح ، یا گریزان از نیک نامی ، توقع اندرز مفید نداشته باشید. بدا به حال کسی که با مجرمی که برای نظر خواهی به نزدش آمده ، تبانی کند . زیرا همراهی با مجرم ، بدنامی و گوش سپردن به دروغ ، خیانت است.

45- مردی توانگر را دیدم که در کنار در معبد ایستاده و در حالی که دستان پر از سنگ های قیمتی اش را به سوی عابران دراز کرده بود ، فریاد می زد : رحم کنید ، این جواهرات را از من بگیرید ، زیرا آنها روح مرا بیمار کرده و قلبم را سنگی ساخته اند . به من کمک کنید ، آنها را بگیرید و سلامتی ام را بازگردانید.

46- کجاست عدالت حاکمیت ، هنگامی که قاتل را می کشد و سارق را زندانی می کند اما بر کشور همسایه اش می تازد و هزار هزار می کشد و غارت می کند ؟

47- همنوع بینوای من ، محرومیت موجب بلند نظری روح می گردد ، در حالی که ثروت از روی پلیدی آن پرده بر می گیرد . غم عواطف رارقیق می کند . و شادی دل مجروح را التیام می بخشد . اگر اندوه و ناداری را برچینند ، روح آدمی شبیه لوحی سپید خواهد شد که در آن جزنشانه های خود پرستی و آزمندی ، چیزی ثبت نشده است .

48- خوشا به حال مردم باصفا.

خوشا به حال آنان که از مال فارغند، زیرا که وارسته اند

خوشا به حال آنان که درد خویش را به یاد دارند ، و در آن سرمستی خویش را می جویند.

خوشا به حال آنان که گرسنه حقیقت و زیباییند . زیرا گرسنگیشان نان می آورد و تشنگیشان آب گوارا.

خوشا به حال آنان که مهربانند ، زیرا با همان مهربانی خویش تسلا می یابند.

خوشا به حال آنان که دلی پاک دارند ، زیرا با خدا یگانه می شوند .

خوشا به حال بخشایندگان ، زیرا بخشش را نصیب می برند.

خوشا به حال صلح دهندگان ، زیرا روحشان برفراز جنگ ساکن می شود ، و خو زمین بایر را گلستان می کنند.

49- دریغ بر ملتی که سیاستمدارش روباه است ، فیلسوفش شعبده باز ، و هنرش هنر وصله کاری وتقلید .

دریغ بر ملتی که فرزانگانش در اثر پیری گنگند و مردان شجاعش هنوز در گهواره .

دریغ بر ملتی که پاره پاره شده است ،و هر پاره ای خود را ملتی می داند.

دریغ بر ملتی که دم برنمی آورد ، مگر هنگامی که در تشیع جنازه گام برمی دارد، خود را نمی ستاید مگر در میان ویرانه هایش ، و عصیان نمی کند مگر هنگامی که گردنش در میان تبر و کنده قرار دارد.

دریغ بر ملتی که زومدار را همچون قهرمانی تشویق می کند ، و سلطه جوی پر ابهت را عطابخش می انگارد.

سه شنبه سی ام آبان 1385
گفتاری معنوی از پیامبر زرتشت 2 ...  

                                      به نام خداوند جان و خرد 

 

ادامه گفتار معنوی از پیامبر زرتشت :

 

71-  خداوند جوهر راستی است این جهان را پدید کرده تا مردم موافق با راستی و درستی و کوشش و نظم و عدل به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم کنند و با دانش و بینش روان خود را بیارایند.

72- آنان که از دانایی و خرد برخوردارند وظیفه دارند تا دیگران را برانگیزند و مجال ندهند که به راه نادانی و بد تبلیغ شوند .

73- اگر می خواهید به خداوند روشنی و رستگاری درست یابید نخست بکوشید تا دیگران را راهنمایی کنید و به فروغ دانش نظم و راستی اضافه کنید .

74- برای شناخت خداوند نخست باید ضمیر و وجدان و آیینه روان آدمی صاف و روشن شود  این روشنی و پاکی به وسیله دانش و بینش و منش پاک حاصل می شود .آنگاه است که نور خدایی در درون آدمی تجلی می یابد

75- بهترین نیکبختی  آن دانشی است که به وسیله کردارهای نیک در راه پیشرفت زندگی و جامعه حاصل می شود.

76- باید با دلیری سخن درست و حق را به گوش همگان رسانید.

77- آنچه که روان فرد را توانا و روشن می کند نیروی درست ادراک و عقل و اندیشه درست است.

78- در مظاهر طبیعت تفکر و تامل کنید وبه دانستن راغب باشید ، چون رستگاری در دانایی و کسب آن معرفت به طبیعت شناخت خداوند وعبادت است .

79- در اثر کردار نیک است که این جهان می بالد و پرورش می یابد.

80- خواستم خداوند را بشناسم از روی خرد و اندیشه کوشیدم تا درونم را پاک و آیینه ضمیرم شفاف شود آنگاه نور معرفت و بینش در من تابید.

81- صفات بد و زشت به ویژه خشم و نفرت را از خود برانید.

82- در پیکار با ستم مصمم باشید هرگز ستم را نپذیرید.

83- راستی باید برای نفس راستی باشد نه تظاهر و ریا.

84- خرد نیک هرگاه از روی راستی به کار گرفته شود کارساز و مدد کار خواهد بود.

85- سرزمینی که مردم آن به شیوه راستی زندگی کنند جایگاه هوشیاران و دانشمندان خواهد بود.

86- نیروی شایسته ایزدی بهترین موهبت و بخشایشی است که ریشه آسمانی دارد.

87- نیروی ایزدی در جهان و در همه موجودات به ویژه انسان وجود دارد فقط آدمی باید بخواهد و اراده کند تا به وسیله پیروی از آن برخودار شود.

88- آنانی که شیوه راستی را برگزدیند در سرای جاودانی نیز کامیار و بختیار خواهند بود و آنانی که پیروی دروغ را برگزیدند در آن جهان کامرانی و شادمانی از آنها دریغ خواهد شد.

89- مبادا که خشم بر شما چیره شود به آن پیکار کنید و براندازیدش . مبادا که مرتکب بیداد شوید . مبادا که در برابر بیداد سر فرود آورید. بلکه بایستی در برابر بیداد و بیدادگری ایستادگی کنید.

90- خشم و نفرت را از خود دور کنید و اجازه ندهید اندیشه هاتان به خشونت و ستم گرایش پیدا کند.

91- به منش پاک و مهر دلبسته شوید.

92- کسی که اندیشه آسیب رساندن به هستی جهان را در سر بپروراند از کردار زشت او به کسی آسیب نخواهد رسید بلکه نتیجه کردار زشت او و نفرت او به خودش بر خواهد برگشت .

93- وسوسه های شیطانی مانع از آن است که راه بهتر را آشکار ببینید و برگزینید .

94- خداوند دانای نیک و دارای نیکی را سزاوار همه نیکی ها می دانم خدای راستین با فروشکوهی که بهترین چیزها از اوست .

95- خداوند جان و خرد مردان و زنانی را که از روی راستی کار می کنند در برابر پرستش و خدمت شان بهتر می شناسد.

96- از مهربانی تو ای خدای دانا عمر دراز یابیم و از آن سود بریم از تو کوشا و توانا باشیم ما را آشکارا همواره کمک کن .

97- کار با بد باوران از ارج شخص می کاهد اینان ضد راستی و خشمگینانی هستند که خود محکومند.

98- ای مردان و ای زنان در این جهان حقیقتی است که جلوه های دروغ دلرباست اما این هم حقیقتی است که آن شما را از خویش دور می گرداند..

99- ای خدایی که دانا هستی بگو تلاش من برای من و یارانم چه خواهد آورد؟ چه وقت ای دانا راستی بر دروغ پیروز خواهد شد ؟ زیرا این پیروزی شاهکار زندگانی به بار خواهد آمد.

 

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
گفتاری معنوی از پیامبر زرتشت -1 ...  

                                       به نام رب العالمین     

زرتشت پیامبری با ماموریت عام بود. هر چند که خداوند او را از کودکی برگزید، اما ماموریت خود را به تدریج آشکار ساخت . وحی می گرفت و تعالیمش در کتاب مقدسی به نام « اوستا » جمع آوری شده که اصل آن از میان رفته است. زرتشت  « یکتا پرست » بود ، از جمله تعالیمش این بود که در جهان دو نیروی متضاد وجود دارد:

نیکی ( اهورامزدا ) و بدی ( اهریمن ) .

به اصل زندگی های پی در پی اعتقاد داشت و در گفتار به وجود کشمکشی دائمی در درون انسان میان اهورامزدا ( روح ) و اهرمین ( نفس اماره ) اشاره می کند .

زرتشت هدف انسان را تلاش دائمی برای غلبه کامل نیکی بر بدی می داند و تجلیات معنوی که به او می شد را به پرتو آتش تشبیه می کند و از همین جاست که بعضی او را آتش پرست تصور کرده اند .

شعار حکیمانه پیامبر زرتشت  « پندار نیک ، کردار نیک ، گفتار نیک » است .

 

گفتار معنوی پیامبر زرتشت :

 

1- تنها راه رستگاری گام زدن در راه رستگاری است .

2- راستی بهترین نیکی است . خرسندی برای کسی است که راستی را بهترین راستی بخواهد .

3- نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.

4- خدایا به ما کمک کن . ما چشم به راه لطف تو هستیم .

5- بهترین گفته ها را با گوش بشنوید و با اندیشه روشن ببینید.

6-آیین را پیش از آنکه روز بزرگ فرا رسد دریابید و نیک بفهمید .

7- و تا پایان هستی بدترین اندیشه برای دروغ کار و بهترین اندیشه از آن راست کار خواهد بود

8- کسی که بهترین اندیشه را انتخاب می کند با کارهای راستین خود خدای دانا را خشنود می کند.

9- به کسی که راه راست را بر می گزیند به شهریاری خدایی و نیک اندیشی و راستی می رسد و آرامش پایدار به کالبد او نیرو و توان می بخشد.

10- اگر چیزی برای کسی سودمند باشد و برای دیگری زیان مند آن را نمی توان نیک شمرد ، نیک آن است که نه به سود یک نفر خود خواه بلکه به سود راست و درست اجتماع باشد.

11- کسی که از راستی پیروی می کند برای خود در فروغ روشنایی جایگاهی بر می گزیند و کسی که دروغ کار است عمری دراز در تیرگی با آه و افسوس سر می کند.

12- ای خدای دانا ! کسانی که از روی حرص و طمع از پیام آشکار تو آزرده اند حرص و طمع آنان را از دیدار راستی باز می دارد .

13- خدایا ! دلم را برانگیز و توانایی ام بخش.

14- ای خدایی که همه چیز را می بینی کمکم کن و با لطف و کرم بی مانند خود وجدانم را از روی آیین راستی آگاه ساز.

15- ای خدای دانا ! کسی که همه اندیشه و کردار نیک خود را تنها در راه تو انجام می دهد همواره به پیش می رود و ترقی می کند و روانش با راستی همگام است .

16- خدای دانا و همه توانا خرسندی به کسی ارزانی می دارد که او به همه کس هر چه باشد خرسندی بخشد همچنین به آن فرد بهترین نیکی ها برسد که آسایش را برای دیگران پدید می آورد.

17- برای رسیدن به خوشبختی و بخشایش اهورایی باید همگی شما ای خویشان و همسفران و یاران و همچنین شما ای دیو پرستان رو به سوی خداوند یکتا آورید .

18- ای مردم اگر بخواهید بر دیوان و درجان و جاودان و پریان و شرآنان غالب آیید پیوسته نام خداوند  یکتا را بر زبان رانید زیرا او قادر به دفع همه اینهاست..

19- نباید به سخنان و حکم دروغ پرستان گوش دهید زیرا آنان جان و مال را دچار احتیاج و فساد می کنند پس آنها را از خودتان برانید به آن کسی گوش کنید که از راستی برخوردار است .

20- خداوند از هر کار آشکار و نهان مردم آگاه است و گناهان کوچک و بزرگ همه را با دیدگان روشن بین خویش می بیند و پیوسته همه کارها را برابر قانون ابدی خویش پاداش می دهد .

21- هر چه را مرد یا زنی درست و خوب و شایسته دانست باید از روی روشن بینی به جای آورد وبه دیگران نیز بیاموزد تا همه آن را به درستی انجام دهند.

22- در کیش زرتشت بیکار نگه داشتن اندیشه و خرد کاری است ناشایست و کسی که اندیشه و خردش را برای دانستن و شناختن و آگاه شدن به کار نیندازد چون جانوری است که ارزشش در مرز خوردن و نوشیدن و خفتن و بیدار شدن و تولید مثل است نه بالاتر!

23- دختران باید پیش از پسران به فراگرفتن علم و دانش بپردازند زیراآنان تا وقتی که درمنزل پدر هستند باید به تربیت و آرایش خانه پدر بپردازند و چون به خانه شوهر رفتند باید به تعلیم و تربیت فرزندان و نسل آینده مشغول شوند.

24- بر روان زنان و مردان پارسا درود باد

25- نیروی اندیشه و خرد با باده گساری و مصرف مواد مخدر کاسته می شود و چنین خردی نکوهیده و نارواست.

26- خرد بر پایه دیدن و پژوهیدن استوار است نه بر پندار بافی و پیش داوری و شنیدن.

27- انسان باید بین نیروهای گوناگون روانی اش مانند خرد ، اندیشه ، عاطفه ، میل ، عشق ، وشهوت هدف یگانه و معتدلی قرار دهد و همه آنها را در راه نیک زیستن و بهره جویی بهتر به کار اندازد.

28- دانا باید دیگران را از دانش خود برخوردار کند زیرا بیش از این نشاید که نادان سرگشته بماند.

29- اهورامزدا قدرت کامل خود را به کسی بخشد که پاک منش باشد و در اندیشه و کردار درست باشد .

30- کسی که فهمیده و دانا باشد می داند که پروردگار پشتیبان راستی است .

31- کسی از بهترین بهره ایزدی برخوردار خواهد شد که پاک منش باشد.

32- مردم به وسیله منش پاک به تکامل و جاودانگی برسند.

33- بهترین نعمت ها به وسلیه خرد مقدس به دست می آید .

34- همیشه روح راستی پرستان شاد وخرم و روان دروغ پرستان گرفتار رنج و درد است .

35- کسی که بدون تظاهر و ریا ستایش خود را به راستی تقدیم کند اهورامزدا به واسطه دانش کل خود آگاه شود و به او پاداش نیک دهد .

36- بهترین ثواب راستی و بدترین گناه دروغ است .

37- راستی راه نیکبختی و دروغ راه بدبختی است .

38- راستی یک چهره دارد ولی دروغ به چهره های گوناگون چون دورویی ، چاپلوسی، خبرچینی، شیادی ، دشمنی ، دژخیمی و مانند اینها جلوه گر است .

39- فردی که سوی راستی و پاکی روی آورد و پارسایی پیشه کند جایگاهش سرای روشنایی یا بهشت خواهد بود ولی شخص دروغگو و بدکار زمانی دراز با شیون و افسوس در تیرگی به سر خواهد برد به راستی نیت پلید و کردار شخص بزهکار است که او را گرفتار زندگانی نکبت بار و عذاب وجدان می کند .

40- فرشته مهر از محلی که جایگاه پیمان شکنان است با نفرت روی بگرداند .

41- منازلی که پیمان شکنان و دروغ پرستان و قاتلین پارسایان در آن به سر برند ویران گردد و از انسان تهی ماند.

42- ای کسانی که خواستار پاداش نیک منشی و راستی هستید خشم را مهار کنید و در مقابل ستم از خود دفاع کنید .

43- هنگامی که کیفر اهورایی برای گناهکاران فرا رسد خوشبختی و جاودانگی از برای کسانی خواهد بود که دروغ را دربند کنند و به دست راستی بسپارد.

44- ای کسانی که به منش پاک آراسته شده اید هرگز با دروغ پرستان خونخوارمصالحه نکنید.

45- با خرد و اندیشه پاک دیو خشم وخواهش های پست و آز و شهوت را از خود برانید حرص و آزرا با رضایت وقناعت وخشم را با بردباری ، حسد را با نیک چشمی ، نیاز را با کم خواهی و قناعت ، جنگ را با آشتی و دروغ را با راستی برانید.

46- ای زن خود را بشناس و بر خود ارج بنه هرگز برده پول و شکوه وخودنمایی مشو ! مادر وهمسر بودن برای تو بالاترین ارج هاست .

47- زن سرچشمه خوشی و شادی و سازندگی است مردی که به زن خود مهر بورزد ، به خدا و به زندگی و به زیبایی مهر ورزیده است .

48- زناشویی ای که با چشمداشت به خواسته و پول وپایگاه باشد پایان خوشی ندارد.

50- فزون تر از زن دل و جان و روان او را دریابید و بر آن ارج نهید.

51- رسیدن به خوشبختی و رسایی و کمال مادی ومعنوی لازمه اش داشتن روحی خرم و روانی خرسند( قانع) و دیدی خوش بین است .

52- اندوه پیام آور مرگ است هر دمی را که با اندوه به سر بری زندگی مشمار! اندوه سایه مرگ است .

53- درخت را بیهوده میفکن که درخت افکن زندگی اش کوتاه باشد .

54- در برابر ناگواری ها و فرازونشیب ها و رنج های زندگی خونسرد و بردبار باش . چیزی که خرد را بکاهد مخور.

55- به هیچ کس پایه خدایی و اربابی مدهید زیرا پرستش آدم ها چه زنده یا مرده با بت پرستی یکی است .

56- هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر از راه پارسایی.

57- اگر از خرد پیروی کنی بر زندگی و سرنوشت چیره ای و اگر از هوی وهوس پیروی کنی زندگی و سرنوشت بر تو چیره شود.

58- پارسا کسی است که در فراز و نشیب  زندگی و در خوشی ها و سختی ها بردبار باشد و هنگام خوشی مغرور و مست نشود وهنگام سختی زبون و درمانده نشود .

59- نماز و نیایش و سپاسگزاری از خداوند ، روشنی چشم و روح است .

60- به خواسته و دارایی دیگران چشم مدار تا مال خود را از دست ندهی .

61- خدا بخشاینده است او بخشایشگر است او مهربان است به اندازه ای مهربان که هر کس می تواند خود را به او برساند و او را پدر برادر و دوست خود سازد او همه کسانی که دوستدار او هستند دوست می دارد و به کمک دوستان خود می شتابد . او پشت و پناه همه است .

62- راستی شاهراهی است که همه خواه ناخواه برآن گام زنان به سوی کمال جاودانگی و ابدیت می روند راستی اصل پیشرفت جهان است .

63- از راستی است که خورشید وستارگان می چرخند از راستی است که ماه می افزاید ومی کاهد از راستی است که زمین و آسمان استوارند از راستی است که آب می جوشد و درخت می روید از راستی است که باد می وزد و ابر می بارد از راستی است که روز می تابد و شب می خوابد از راستی است که انسان به جایی رسیده که پی به آیین راستی برده و خدای خود را شناخته است .

64- درست اندیشی هسته و مرکز آیین راستی است.

65- راه یکی است و آن راه راستی است .

66- پاداش نیک ، نیکی است پاداش بد ، بدی است.

67- در مظاهر طبیعت تفکر و تامل کنید به دانستن راغب باشید چون رستگاری در دانایی و کسب آن و معرفت به طبیعت شناخت خداوند و عبادت است .

68- برای شناخت خداوند نخست باید ضمیر و وجدان و آیینه روان آدمی صاف و روشن شود این روشنی و پاکی به وسیله دانش و بینش و منش پاک حاصل می شود آن گاه است که نور خدایی در درون آدمی تجلی می یابد.

69- اگر می خواهید به خداوند روشنی و رستگاری دست یابید نخست بکوشید تا دیگران را راهنمایی کنید و به فروغ دانش نظم و راستی بیاگاهانید.

70- آدمی همیشه باید پیش از انجام هر کردار و کاری بیندیشد و با وجدان خویش مشورت کند .

جمعه بیست و ششم آبان 1385
خواص اسماالله ...  

                                                بسم الله الرحمن الرحیم     

 

الرحمن : علم و دانش را زیاد می کند ، افسردگی و دلتنگی را از بین می برد

الرحیم : درمان خشم و غضب

الملک : برای امر و نهی کردن

القدوس : درمان اضطراب

السلام : محبت را زیاد می کند ( خانواده)

المومن : محفوظ ماندن از بلا ودشمنان

المهیمن: نیاز عاطفی – و رابطه بهتر زن و شوهر

العزیز: عزت در دو دنیا پیدا می شود

الجبار: (خدا) جبران کننده در زندگی اگر کسی حقی از او گرفته باشد

المتکبر: غلبه بر دشمن – برای اینکه فرزندی با عظت داشته باشیم(لقاح)

الخالق : حق و باطل را مشخص می کند

الباری: وقتی کسی را می خواهیم ارشاد کنیم کمک می کند

المصور: تاثیر سخن – ( مادر برای فرزند)

الغفار: گناه بزرگ آمرزیده می شود

القهار : غلبه بر دشمن

الوهاب: اثر زیادی برای هر حاجتی دارد

الرزاق : روزی دهنده – ( همراه با رعایت رفتار در خانه)

الفتاح : برای هر کار بسته

العلیم : دانا به همه چیز – دانش را زیاد می کند

القابض : خدا دشمن را قبض می کند

الباسط : روزی دهنده بسیار

الرافع : اگر مادر در خانه بخواند عزیز خانه می شود و سخن او اثر خوبی دارد

الخافض: دشمن قوی مملکتی را در جای خود می نشاند

المعز: عزیز کننده

السمیع: رفع بلا

البصیر: رفع پریشانی – پنهان را آشکار می کند

المذل : خوارکننده کسی که زور می گوید

الحکم : علم غیب بدست آوردن

العدل : دادگر خالق – به ظفر و پیروزی رسیدن

الطیف : برای پاکیزگی ایمان  - فقح کارها

الخبیر: برای دفع آدمهای حسود

الحلیم : آرامش و بردباری

العظیم : عظمت خدا به انسان در دنیا و آخرت

الغفور: غم از روی دل برداشته می شود

الشکور: برای روزی خوب است

العلی: باهیبت و عظمت شدن

الکبیر: محبوب قلب – بزرگوار بر همه – بدی را دفع می کند

الحفیظ : دفع سحر و جادو – خدا نگهدارنده

المقیت : غلبه بر نفس – درست شدن اخلاق

الحسیب: رفع بلا – برای چشم زخم

الجلیل : کسی که دوست دارد در دو دنیا بزرگ و جلیل باشد

الکریم : رزق و روزی را زیاد می کند

الرقیب: ایمنی برای مال و جان و آبرو

المحیت : تجسم به آرزوها و حاجتمند شدن

الواسع : وسعت رزق

الحکیم : علم ( الهی ) حکمت بیابد – تقوی و آرامش

الودود: دوستدار نیکان – محبت زن و شوهر

المجید: کسی که طالب کمال باشد

الباعث : زنده کننده دلهای مرده بر اثر گناه

الشهید : مرد ناسازگار ( افراد دل مرده)

الحق : نور خدا بر قلب و فکر وجود انسان پیدا می شود